یادداشت یک مدیر

... من به آموزش و پرورش بدگمانم!

ادامه مطلب

شعر بگو!

... سروده هایش چنان زلال شده بود که می توانستی روح آرام، مهربان و شاد او را در آن ببینی که در فضایی زیبا و چشم نواز غوطه می خورد.

ادامه مطلب

اوسَنه ی عقرب و مِگَس!

بابا جان از چرخ روزگار بترس!

ادامه مطلب

مُدَعی، مُدَعا، مُدَعُوا!!!

... خوب پی دی اف، عکسه! تبدیلش کنید به وُرد! پس بفرمایید این "آی سی اور" ها را هم بلد نیستین!... حالا چه فرقی داره چه "آی سی اور" چه "او سی آر"! من خودم دیدم که پی دی اف انگلیسی را وُردش میکنه!

ادامه مطلب

حالا… هرچی!

از من به تو نصیحت، مبهم باش! پیچیده! همچی سرشناس! باش و نباش! دم دست نباش! همه بگن وای ی ی! فلانی ته هنر و دانشه، اگه رو بشی، اگه چار نفر دیگه کارتو یاد بگیرن که می زنن رو دستت!

ادامه مطلب

گپ و گفت های روزانه!

و اما بعد… *******   –          :”چی؟ تو ساختی! این نرم افزارو تو ساختی؟ چن وقت روش کار کردی؟ سه سال! کی بره این همه راهو! … برسه به بازار کارت ساخته س! قفل زدی، خوب زده باشی! پشتش همه رو قسم دادی که کپی نکنن؟ برو بابا! حال نداری! قفل مُفل که واسه ی  ما فِنتی نیست! سه سوته ردیفش می کنم! جان خودت!!! برسه به بازار کارش تمومه! خودم...

ادامه مطلب