آتش! آتش! آتش!

۱۳۷۰/۱۱/۱۸ Edutopia.ir حس مى‏کنم که از تو خیلى دور شده ‏ام. دیگر حتى در خواب هم به من سر نزده ‏اى … گویا دست هایم موقع نوشتن یخ زده ‏اند. به سختى خودشان را تحمل مى‏ کنند تا چه رسد به این قلم،… کاش دست ها، چشم ها و این قلب راکد و خاموش را به آتش مى‏ کشاندم تا باز همتاى شعله کشیدن هاى بى نظیر آتش جان بگیرند و برقصند. کاش باز لحظه‏ اى...

ادامه مطلب

خاطرات کودکی زیباترند

شعری زیبا و نوستالژیک از: محمد علی حریری جهرمی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران  کهن    ماناترند درس‌های سال اول ساده بود آب  را  بابا  به  سارا  داده  بود درس  پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی  کوکب  خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل  نادانی  برایش  موش ...

ادامه مطلب

رشد دوباره ی مغز

“امکان رشد دوباره مغز بعد از سنین بلوغ” گروهی از دانشمندان دانشگاه هنگ کنگ در طی تحقیقی به این نتیجه رسیده اند که اگر مغز بزرگ سال ها نیز مانند خردسال ها در برخورد با موارد جدید برای یادگیری قرار بگیرد، به سرعت رشد می کند. ‏ ‏ برگرفته از وب سایت ارزشمند و به روز  نارنجی پیوند به این مطلب در نارنجی حامد...

ادامه مطلب

مشهد ۹۰

این هم تصاویری از مشهد در آغازین روزهای سال نود سال نو فرخنده باد! به سمت بلوار فرودگاه                                                                         mashhad 90,...

ادامه مطلب

خاطرات علیرضا خمسه از “هوشیار و بیدار”

خبر از دادنا: اگرچه علیرضا خمسه در سینما و تئاتر نیز حضور پررنگی دارد، اما او را بیشتر با کارهای تلویزیونی‌اش می‌شناسیم. اصلا او با بازی در مجموعه ی تلویزیونی «هوشیار و بیدار» شناخته شد و به گفته خودش هنوز هم بسیاری از مردم او را بیدار خطاب می‌کنند. علیرضا خمسه امسال در سریال نوروزی «پایتخت» به کارگردانی سیروس مقدم حضور دارد و...

ادامه مطلب

این گربه های ایرانی!

از پاساژ صدا و سیما که بیرون می آمدم، این گربه ی زیبای ایرانی را دیدم. کنار دوچرخه ام آرام گرفته بود!   با طیفی از رنگ های گرادیان خاکستری، به شکل جالبی با پیرامون خودش سازگاری داشت. نمونه ای از زیبایی، ظرافت، نرمی، چابکی، هوشیاری، آمادگی، سرزندگی! شاهکار دیگری از آفرینش!   مغازه دارها گفتند توی همین پاساژ ماندگار شده! اجازه...

ادامه مطلب

نان، معده، دانشکده!

۱۳۷۰/۱۱/۱۱ Edutopia.ir این دانشگاه هم برایم جز دردسر هیچ نداشته است. آمدن و رفتن. آخرش چى؟ دل و دماغم را از دست داده ‏ام. دانشگاه یعنى مدرک، یعنى جزوه نویسى، تقویت حافظه موقتى، دانشگاه یعنى دبیرستان متورم، راهنمایى ترمى، هیچ فرقى ندارد! آخر ترم همه به جنب و جوش مى‏افتند. کارى که از آن متنفرم. جزوه نویسهاى طول ترم، جزوه خوانهاى آخر ترم...

ادامه مطلب

زندگی نامه از اون وَری (طنز)

هر کسی روز تولدی داره، ساعت، دقیقه و ثانیه ای که پا به این جهان می ذاره! همون دم اول سه فرشته، مامورن تا سرنوشت او رو براش رقم بزنن، تکلیفش رو توی دنیا روشن کنن، بنویسن و بگن که کی هست، چی هست! چه کاره هست! برای چی به دنیا دعوت شده…! تو هم روز تولدی داشتی! ساعت و دقیقه و ثانیه ای! اون سه فرشته هم درِ گوشِت رازهایی  گفتن! حرفایی زدن،...

ادامه مطلب

آبی

بسويم بيا تا جهان من آبي شود!

ادامه مطلب

مثل هیچ، مثل هیچکس!

از كجا خواهي آمد اگر بيايي؟

ادامه مطلب

تنهاترین!

تو را اي بلوري ترين شاخه شعر من مي ستايم!

ادامه مطلب

از نگاه عاشق حافظ

تويي و چشم پر آشوب عزيزي كه قلم را در دستانت مي شكند!

ادامه مطلب

مثل همیشه!

۱۳۷۰/۶/۹ Edutopia.ir امروز نبودى. مثل دیروز، مثل هرروز. کلاس خیلى دلتنگ بود، درس ها کمرنگ. کلاس فلسفه بود. سر و کله زدن با قصابهاى معرفت، تشریح کنندگان کالبد هستى، خسته شدم. آن سردر گمى همیشگى فلسفى، آن آشفتگى و پریشانى و دل آشوبى باز به سراغم آمده بود. از کلاس زدم بیرون، رفتم توى تریا، آن گوشه خلوت همیشگى. -: ” مثل همیشه؟” -: ” آره،...

ادامه مطلب

یادداشت های دوستان

دل نوشته ها، خاطره ها، یادها و یادبودهای دوستان و همکلاسی ها و شاگردان قدیمی

ادامه مطلب

درباره ی من

درباره ی من

ادامه مطلب

گپ و گفت های روزانه!

و اما بعد… *******   –          :”چی؟ تو ساختی! این نرم افزارو تو ساختی؟ چن وقت روش کار کردی؟ سه سال! کی بره این همه راهو! … برسه به بازار کارت ساخته س! قفل زدی، خوب زده باشی! پشتش همه رو قسم دادی که کپی نکنن؟ برو بابا! حال نداری! قفل مُفل که واسه ی  ما فِنتی نیست! سه سوته ردیفش می کنم! جان خودت!!! برسه به بازار کارش تمومه! خودم...

ادامه مطلب

تختی، مادر، نگاه

 

ادامه مطلب

یخچال، کروکودیل، شیرشاه

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.     از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام...

ادامه مطلب

حیاط قدیمی، هوای قدیمی

بهار، پشت پنجره ی خانه های قدیمی!

ادامه مطلب

شیرکاکائو، تشنگی، مدیریت

شیرکاکائو، تشنگی، مدیریت Edutopia.ir ۱۳۷۰/۹/۱ امروز نبودى. مثل دیروز، مثل هرروز. کلاس خیلى دلتنگ بود، درسها کمرنگ. کلاس فلسفه بود. سر و کله زدن با قصابهاى معرفت، تشریح کنندگان کالبد هستى، خسته شدم. آن سردر گمى همیشگى فلسفى، آن آشفتگى و پریشانى و دل آشوبى باز به سراغم آمده بود. از کلاس زدم بیرون، رفتم توى تریا، آن گوشه خلوت همیشگى. -: ”...

ادامه مطلب

آبی، شاریته، آشوب

آبی، شاریته، آشوب Edutopia.ir ۱۳۷۰/۷/۱ … این روزها که نبودى و نیافتم ات اضطراب عجیبى به جانم افتاده. مرغ دلم چنان خودش را به در و دیوار سینه کوفته بود که بى‏رمق، از پا درآمده بود. آشوب دیرینه باز به دلم چنگ مى‏زد. دیشب، شب سختى بود. راه افتاده بودم توى خیابانها، آشوب رهایم نمى‏کرد. همان درد کهنه باز سرباز کرده بود. دیشب،… خودم را...

ادامه مطلب

تاریخ، تبه کاری، تار عنکبوت

تاریخ، تبه کاری، تار عنکبوت Edutopia.ir ۱۳۷۰/۶/۲۵   … و بعد این گریز، این تنش که مرا آشفته است. شاید تقصیر من نیست. شاید تقصیر هیچکس نیست. شاید همه ما گرفتار سنت هبوطیم! و بعد او، که این رنج ابدى را بر خویش تحمیل کرد. انتخاب او آگاهانه و از سر درد بود. فهمید که باید رنج بکشد و با تاریخ به جنگ بپردازد. تاریخ، این نمایش تکرارى کسالت‏آور،...

ادامه مطلب

پاندورا، هبوط، امید

پاندورا، هبوط، امید Edutopia.ir ۱۳۷۰/۶/۱۰ مدتى است که رفته‏اى و مدتى است که آواره‏ام، سرگردانم. از همان لحظه‏اى که رفتى و مرا در وادى حیرت فرو گذاشتى، توى کوچه پس کوچه‏هاى این شهر مى‏گردم و در غربت تو حس غریبى دلم را آشفته است. شهر عجیبى است، شهرى که در آن به بلوغ عقل رسیدم، به بلوغ عشق رسیدم. شهرى که به من جریان داد، حرکت داد، عمق داد....

ادامه مطلب

شب، ستاره، استامینوفن

شب، ستاره، استامینوفن ۱۳۷۰/۶/۴ … گاهى وقتها درد چقدر خوب است، چه خوب است آدم احساس درد کند! وقتى درد نیست زمان زود مى‏ گذرد و آدم عبور ثانیه‏ ها را اصلا حس نمى‏کند. دقیقه ‏ها و پشت سر، ساعتها پى درپى مى‏گریزند. اما یک وقت، نیمه شب بیدار مى‏شود. از شدت درد از خواب بیدار مى‏شود. برمى‏خیزد، مى‏نشیند. درد شدید است، تاب نمى‏آورد....

ادامه مطلب