قصه های من و بابام!!!

“قصه های من و بابام!

 

 

اریش اُزر  به خاطر کاریکاتور های سیاسی اش به زندان نازی ها افتاد.

او جان خود را در این راه از دست داد.

***

او با  کاریکاتورهایش به جنگ با هیتلر پرداخت.

هیتلر به سخنرانی های هیجان آور و تحریک کننده مشهور بود و اُزر یک نقاش ساده بود.

هوش بصری به جنگ با هوش کلامی رفته بود!

اینجاست که کلمه در برابر تصویر تاب نمی آورد و هیتلر، کاریکاتورهای پر معنای اُزر را بر نمی تابد و او را برای اعدام به زندان می فرستد.

اُزر جان خود را از دست می دهد!

 

***

کودکی امان از “قصه های من و بابام” سیراب شد!

در دل این قصه ها! اُزر را مردی شاد، آزاد اندیش، خوش فکر و مهربان می یابیم،

مردی که در کنار تمام دغدغه های سیاسی، فرزند خود را از یاد نمی برد.

او در دل نقاشی های سیاه و سفید و پر بارش، به فرزندش رها بودن و راهی بودن را می آموزد.

اُزر پس از درگذشت همسرش، برای سرگرم نمودن فرزند، از آنجا که داستان گویی نمی دانست، رو به نقاشی آورد.

او با همراهی کودک خود و به کمک “بارش فکری” دست به ساختن داستان های تصویری کوتاهی زد. آن دو  این قصه ها را از دنیای تخیلی خود بیرون می کشیدند و به شخصیت هایش جان می دادند.

نقش های اصلی آن هم از آنِ پدر و پسر (خودشان) بود.

***

این داستان های تصویری از نوع بدون نوشته هستند. برای درک بار معنای آن کافی است که به تماشای تصاویر بنشینید و آن را بفهمید!

 

 

این داستان های شیرین، کوتاه و بدون شرح را همه ی کودکان جهان “دیده اند” و از تماشا و درک آن لذت برده اند، با شادی های این پدر و پسر همراه بوده اند و در غم و غصه های آنان شریک!

اما،

اینجا، جایی است که در آموزش و پرورش آن جایگاهی بسیار ناچیز برای دیدن وجود دارد.

در مدرسه های اینجا،

به مرور درک بصری نابود می شود و جای خود را به درک کلمه می دهد،

هوش دیداری ذره ذره محو می شود تا جای خود را به هوش کلامی بدهد

و کودک یاد می گیرد که نبیند، بجای دیدن، بشنود و بخواند!



“قصه های من و بابام” اینجا جایگاهی ندارد، پس کسی که آن را سوغات می آورد با خود می اندیشد که این تصاویر بدون شرح را “بنویسد!”

بله، بنویسد!




بدین گونه برای هر داستان و در کنار هر تصویر شرحی نوشته می شود تا ما بخوانیم و بفهمیم که چه می بینیم!!!

 

این حادثه در سرزمینی روی می دهد که شاعرانش باور دارند که:

 

آن چه یک دیدن کند ادراک آن

سال ها نتوان نمودن با بیان

***

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صدهزار دیده تماشا کنم تو را


این در حالی است که باور داریم که هفتاد و پنج درصد یادگیری دیدنی است و تنها سیزده درصد شنیدنی!

 

این در حالی است که در جهان چند رسانه ای، صدا، فیلم، متن و عکس در کنار هم یادگیری را شکل می دهند و ادگار دیل در مخروط تجربی خود سهم ناچیزی برای گفتار قرار داده است.

 

این داستان تلخی است:

“ما کودکان دیروز، از خواندن قصه های من و بابام لذت برده ایم نه از تماشای آن!”

و اما،

کودکان امروز چطور؟

… و کودکان فردا؟

 

چه کسی باید تماشا را به آموزش و پرورش بیافزاید؟

 

جای دیدن و دیدنی ها در آرمان شهر دانش و فرهنگ خالی است!

 

جای دیدن و تماشا کردن در جامعه خالی است!

 

برای یاد دادن، برای یاد گرفتن، برای زندگی کردن، دیدن را و درست دیدن را، از یاد نبریم!

 

بیاندیشیم!

بسیار هم !

هوش دیداری فضایی چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، اینجا را کلیک نمایید!

…..

….

..

.

مهرداد

EDUtopia.ir

 

-:”در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

 

468 ad

یک دیدگاه

  1. شهریار says:

    سپاس

نوشتن دیدگاه