کپی رایت، کپی پِیست!

اون روزهای اول شاید کمی نگران،

 

با خوندن مقاله بیل گیتس و گِلِه ی او در باب کپی رایت، نگران تر!
تازه داس جا افتاده بود، هنوز خبری از ویندوز نبود.
دیسکت های داس به دستمان رسید!
کپی کردیم، با نگرانی! …


به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! راستی، داستان این کپی رایت چیست؟


**********


چی می شه؟ اگه بدون اجازه ی کسی، کارش رو کپی کنیم؟
اون، اون ور دنیا، ما این ور دنیا، به کجا بر می خورد؟ هان؟

هیچ کجا!


دل نگرانی جای خودش رو به خوشحالی داد.
بعد، فراموش کردیم.
اصلن یادمان رفت که کپی رایتی هم هست!
ویندوز سه و یک ترکوند!
مفت و مجانی، به! چه حالی می ده!

 

 

وقتی با مای کامپیوتر و مای داکیومنت انس گرفتیم، آفیس، آخر عشق و حال شد.

بابا بی خیالِ بیلی، اون، اونوَر آب، ما اینوَر آب

 

 

سر و کله ی ادوبی که پیدا شد، فتوشاپ و بعدشم پرمیر، شد مایه ی کل کل بین برو بچ!
آخ، چه کِیفی!
اما “اسنگ ایت” و “فیکس ایت” و “پیکچر ایت”، یه صفای دیگه ای داشت!

دور دور “ایت”ها بود، مثل الان که دور “پرو” هاست!

 

همه چیز آماده شده بود که “ام ام بی” از راه برسه!
یه هفته زیر و روش کردم تا فهمیدم، چه کاره س!
مثل همیشه اول بودم!

 

اول کَل کَل!
و اولین کار اتوران سازی!

 

ساخت اولین سی دی “اتوران” من!
کف “بر و بچه ها” برید!
ترکوندم! خیلی باحال بود!

 

گمونم سالای هشتاد رسیده بود که یکی از بچه های “برق صنعتی” پیشنهاد ساخت یه مجموعه ی چند رسانه ای داد.
با دوربین های عکاسی دیجیتالی درپیتی اون زمان عکس گرفتیم،
از روی دکل های برق، ترانزیستورها، کابل کشی ها، مفصل بندی ها، جوراب کشی ها.
با پویش گر معرکه ی “Canon” تمام اسلایدها را دیجیتالی کردیم، (پویشگرهای قدیمی، از کارایی اسکنر کانون امروزی خبری ندارم!)


فیلم ها با پرمیر،
عکس ها با فتوشاپ،
متن ها با ورد،
صدا ها با جت آودیو،
وای چه حالی!
سه ماه پیرمان درآمد!
شب و روز!
هنوز خیلی تجربه لازم داشتیم، خیلی!
و آزمون و خطا، بهترین راه یادگیری کامپیوتر!

 

که کار از آب و گل درآمد!
امروز خیلی شل و آبکی یه!
چار تا لینک و چار تا صفحه و …
اما اون زمان، وای ی ی ی ی!
چشم همه درآمد!
خسته بودیم اما راضی!
چند تا نسخه رو کپی کردیم!
دادیم که تایید بشه،
تایید شد!


تقدیر نامه گرفتیم: “آفرین، باریک اله، خیلی خوبه!”
رفتیم دنبال کار قرارداد فروش!
پس فردا یکی از بچه های برق صنعتی رو دیدم

_:” بابا ایول، عجب کاری، دمتون گرم!”
_:”کدوم کار!!!؟”
_:” همین سی دی “برق صنعتی” دیگه؟”


برق سه فاز از کله مون پرید!
چند روز بعد یه نامه داشتم تو “نوآور”
از کرمان!!!
_:”… از زحمات شما سپاسگذاریم. خواهشمند است نسخه های بعدی را هم برایمان ارسال نمایید…”
کرمان!!!

نسخه های بعدی!!!

یاد اون قسمت هایی افتادم که “GIF” مردی رو گذاشته بودیم که داشت زمین و می کند!
“under construction”

قرارداد فسخ شد!
_:” بابا این که همه جا هست! واسه کی می خواید چاپ و منتشر کنید؟ ول کنید.”

نسخه های بعدی رو نساختیم!
یخ کردیم!
له شدیم!

**********


اولش خوشحال بودیم! شاید
اما اون روز به اندازه ی تمام خوشحالی امان،
به اندازه ی تمام خوشحالی از کپی ویندوز و ورد و فتوشاپ و پرمیر و …، رنج کشیدیم!
غصه خوردیم!
یعنی چه!
چرا باید این طور باشه!
اگه کپی نرم افزارهای اجنبی حرمت نداشته باشه،
“کپی رایت” برو بچ خودمون هم بی حرمت می شه!

 

بعد یاد می گیریم، یک سایت گردن کلفت بسازیم، با یه عالمه مطلب “کپی، پیست” شده!
افتخار هم بکنیم!
چش و چال چند نفر در اومده تا این مطالب جمع و جور شده؟ هان!
عمر چن نفر تموم شده تا این شرکت جون گرفته!
چقدر استعداد بکار گرفته شده تا این آهنگ چند دقیقه ای ساخته شده!
یا فیلمی که میلیون ها تومان خرجش شده!

 

شما رو نمی گم! خودم رو می گم! من! و اینکه چرا کسی این حرفها رو به من نزد؟

**********


سه تا از شاگردام اومدن دیدنم!
چند سال پیش شاید اولین آموزگاری بودم که از “شیوه های فعال تدریس” به درستی استفاده کردم:
گروه بندی!
بارش مغزی!
تولید!

 

تو کلاس من فقط تولید بود که نمره داشت!
ارائه ی مطلب!
نقد و بررسی!
حالا بعد از سالها اومده بودند دیدنم،
_:” سلام! آقا ما رو یادتون هست! گروه پاسکال”

حالی و احوالی!
گفته بودم توی کلاس “شرکت” ایجاد کنند. نمره ها رو به شرکت می دادم نه به فرد!
سخت گیری توی بررسی تولیداتشون وحشتناک بود.
اشکشون در می آمد!

 

می گفتم :

– “من مشتری ام! قراره بیست میلیون تومن پول بهتون بدم! نه نمره ی “بیست”، یه کار حرفه ای می خوام، حرفه ای!”


می گفتم :

– “کار شما مث بچه تون می مونه! عیباشو نمی بینید! اما دوستاتون توی گروه های دیگه می بینن! اجازه بدین نقدتون کنن! اشکالاتتون رو بگن! گوش کنین! اگه جواب داشتین بدین، اگه نه تشکر کنین و کارتون رو اصلاح کنین!”

 

بیل گیتس، شنیدم مدتی پیش رفته به یه دبیرستان، گفته:

“اگر فکر میکنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که کارفرمای شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.”

 

 

حالا این سه تا دانش آموز دیروز و برنامه نویس امروز، اومدن سراغ من!
دمغ!!!


یه نرم افزار ساختن “Functional analyzer”
سه سال زحمت کشیدن!
با چه صبر و حوصله ای! با چه دقتی!
با گرفتن تایید از اساتید برجسته، مراکز دانشگاهی!
حالا شرکت های داخلی اون رو می خرند:

سیصد هزار تومان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 

یعنی هر نفر به ازای سه سال کار، صد هزار تومان!
بادبادک می فروختن، نمکی بودن، بیشتر کاسب بودن!

 

بعد،
یه شرکت خارجی دیده بود، پسندیده بود!
_:”به به، این استعدادهای درخشان اهل کدم کشورن؟”
_:”…”
_:” متاسفیم، شما به قانون “کپی رایت” احترام نمیگذارید!”

 

_:”…”
_:” نه!”

 

حالا جلوی من وایستادن!
می فهمیدم چی می گن!
فقط به زبون نمی آوردن!

_:” ما که داشتیم زندگیمونو می کردیم، دلمون خوش بود به هک کردن سیستم دوستمون، دیدن فیلم و بازی!

یه هو اومدی ما رو بردی به یه دنیای دیگه، لذت تولید کردن رو به ما چشوندی،وقت گذاشتیم! کارکردیم! چشامون در اومد، بی انصاف، همین!!!”

 

این من بودم که باید می گفتم:” بچه ها ببخشین، اشتباه از من بود! سه سال از بهترین سالهای عمرتون رو گذاشتین، سه سال!!! حالا هیچ چی. به خدا شرمنده م!”
کی باید شرمنده باشه!؟

کی؟
همون زمان هم خیلی اصرار داشتم که بچه ها با “لینوکس” کار کنن! کسی نبود، جایی نبود، منبعی نبود! درسی نبود! نرم افزاری نبود! همه چی تحت ویندوز بود! کاری نمی شد کرد!
الان هم!
چه کشورهایی که امروز به جای نفت، نرم افزار صادر می کنند!
نفت مانند خون بدن، تموم می شه!
نرم افزار مانند روح، تموم نمی شه، ورزیده تر می شه! حرفه ای تر می شه! کامل تر می شه!
نیازی هم به کارگاه و کارخانه و تجهیزات و نیروی کار زیاد و سرمایه ی ورقلمبیده و …  نیست!

اعتماد لازمه و حرمت کپی رایت!



این هم از … مُشتی که قرار بود به دهن بیلی بخوره، کمونه کرد توی دهن برو بچ خودمون،…!

 

**********

یا باید “سیستم عامل” کامپیوترامون لینوکسی بشه، که خیلی عالیه، معرکه س، یا باید قانون “کپی رایت” رو بپذیریم، که لازمه، از نون شب هم لازم تر، چون این جوری نون شب بچه هامون فراهمه! اگه هردو هم ردیف بشه، که باید بشه، بهتر!

**********


اون بچه ها رفتند، من نمی دونم کجا؟
فقط آرزو میکنم! قفل شکن، نشن، هکر نشن! یا پر نکشن برن این ور و اون ور، واسه بیگانه ها بال بزنن!


امیدوارم توی آرمانشهر دانش و فرهنگ، یه جایی، یه گوشه ای، یه راهکاری براشون وا بشه، استخدام یه شرکت “واگرا” بشن، با ایده هاشون یه دنیای نو رو پایه ریزی کنن، یه دنیایی که خیلی به آرمانشهر دانش و فرهنگ نزدیک باشه، …

 

بچه ها، پریدن رو یادتون دادم!

کاش باغی هم بود که می تونستین توی اون مثل بلبل آواز بخونین، کاش، …
کاش دیگه شاگردی نباشه که مثل شما اون جوری به آموزگارش نگاه کنه، کاش…!


به امید دیدار دوباره تون توی آرمان شهر دانش و فرهنگ، خیلی زود، خیلی خیلی زود!
آرمانشهری که پُره از شرکت های “واگرا”، اندیشه های “واگرا”، آموزگارهای “واگرا”، دانش آموزان “واگرا” با رعایت حق مالکیت، با رعایت کپی رایت…!

**********


به امید روزی که دیگه بی اجازه کپی نکنیم!
به امید روزی که حساب و کتاب داشته باشیم!
از دیگران بخریم تا از ما بخرند!
تولیداتشون رو بخریم تا تولیداتمون رو بخرند!

 

به امید روزی که “کپی پیست” بشه:

“کپی رایت؛ کپی پیست”

**********


باور کنید همین چهار تا کلمه رشد اقتصاد و فرهنگ و استعداد و بازار و آموزش و پرورش و رشد یک مملکت رو تضمین می کنه!

باور کنید!

 

اگه یه ذره فکر کنیم، یه ذره درست بیاندیشیم، بهش می رسیم!
پس اجازه بدید، بیاندیشیم!

 

دوباره بیاندیشیم!
آگاهانه بیاندیشیم و درست تصمیم بگیریم.

…..
.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۱۲ دیدگاه‌ها

  1. دلگیر says:

    سلا م ،
    فکر میکنم این دردو میتونم بفهمم . یه دردی شبیه وقتی که دو ماه ،تموم وقتتو صرف ساخت پروژه ی تولید محتوای الکترونیکی میکنی. تعطیلات نوروزی خودت و خونواده تو خراب میکنی . از بیخوابی حالت بد میشه ، سر وصدای خونواده ت در میاد و …
    بالاخره با کلی خستگی کارتو تحویل میدی ،اما متوجه میشی که راههای بهتر و آسونتری هم وجود داشته.بدون هیچ زحمتی ،یه کار بلد،میتونسته این کارو خیلی بهتر و راحت تر واست انجام بده ،تا تو جشنواره رتبه بیاری!
    .

    …..
    مهرداد
    با درود و سلام

    مانده ی دوماه کار پر زحمت نباشید! با شما هم عقیده هستم و آرزو می کنم که روزی برسد که به کار هم و تلاش هم ارج بدهیم و یادمان باشد رشد جامعه در گرو ارزش دادن به همین تلاش هاست.
    ……..
    دلگیر نباشید!
    تا جایی که من می دانم در داوری آثار ارزشمند شما، محتوای هر اثری در اینترنت جستجو شده و جلو بسیاری از کپی پیست ها گرفته شده است. وجود محتوای اینترنتی و غیر اینترنتی، بیش از سی درصد باعث حذف اثر می گردیده است.
    با تجربه ی سال گذشته و پشتوانه ی تلاش شما، امیدواریم شاهد آثار ارزشمند دیگری از شما باشیم!
    پیروز و سربلند باشید!

  2. دل شکسته says:

    سلام
    فکر میکنم حال همه ی انهایی که از کپی رایتها دلگیرند رو خوب میفهم .فاجعه است که بعد از کلی بیخوابی های شبانه و تلاش پیگیر برای درست کردن محتوای الکترونیکی و مزاحمت برای این استادوان استاد برای رفع اشکال ، تازه اخرش هم بفهمی که اونایی که یک خط در میات کلاس ها را میومدند و نمیومدند بدون هیچ تلاشی وبا انداختن زحمت کار به گردن دیگران کاری را ارایه دادند که ظاهرا کار بسیار عالیه وگوی رقابت را از ما برده و بدجوری حالمونو گرفته .شدم مثل شاگردایی که تقلب دیگران و نمره خوب بچه های زبل رو میبینند و حسابی بهم میریزند . ای کاش میتونستیم دفاع کنیم ، میتونستیم از لحظه لحظه های کارمون برای داورها بگیم .ای کاش…………افسوس ! اینهم یه جور ظلمه!
    .
    ..

    مهرداد
    سلام و درود
    فکر میکنید برنده ی واقعی کیه؟
    کی از خود کار بیشتر لذت برده؟
    کی بیشتر چیز یاد گرفته؟
    کی حس خدا بودن رو در آفرینش تجربه کرده؟
    کی تولید محتوا کرده؟
    شما!
    این شما هستین که حس زندگی رو چشیدید و از کار و کوشش و تجربه، هر قدمش و هر لحظه ش لذت بردین!
    ………….
    یه روز یکی سر کَل کَل گفت:
    یه برنامه دارم که کل وب سایتت رو هر ده دقیقه چک می کنه و هر چه داری جارو می کنه و می ذاره توی سایت من! همه ش به اسم من!
    گفتم:
    بابا دمت گرم! از این که کمک می کنی که پیام من و دیدگاه و تجربه ی من زودتر به دیگران برسه، خیلی خیلی ممنون! این بچه ی منه! من اونو به دنیا آوردم، بزرگ کردن و معروف کردنش دست توئه! حمالی اش افتاده گردن تو! خیلی هم ممنون!

    ………….
    کار شما تولید است و کار از ما بهتران حمالی! هیچوقت خودتان را با آن ها قیاس نکنید!
    شما به خدا نزدیک تر هستید!
    ………….
    اما دغدغه ی من توی آرمان شهر دانش و فرهنگ، یه چیز دیگه س!
    به نسل آینده یاد بدیم که کار، تجربه، تولید، ساخت و ساز، نوشتن، سرودن، مهندسی، ویرایش، پیرایش، کنکاش، بررسی، به هم ریختن و از نو ساختن، جستجو و شناخت، … این یعنی زندگی! یه زندگی سرشار از لذت و شادی و پیشرفت!
    پیروز باشید!

    • دل شکسته says:

      سلام
      ممنون از اینکه اینجوری دلگرمم میکنید.
      ما هم امیدواریم که یاد بگیریم به اهداف ارمانشهر بیشتر خودمان را نزدیک کنیم .

  3. سلیمانی says:

    سلام استاد عزیز
    مطلب پر بارتون را خواندم و تحت تاثیر قرار گرفتم امیدوارم در صحنه عمل نیز بتوانیم به ان پایبند باشیم

  4. سامان says:

    سلام
    برای دوستانی که مثل من وبلاگ نویس هستند و مطالب اون ها کپی می شه در این سایت نحوه مبارزه با این کار گفته شده است.

    http://goo.gl/rvZFD

    در باقی مواقع من هم با شما موافقم …

  5. محمد مرادزاده says:

    آن چه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و آن چه را یرای خود نمی خواهی برای دیگران هم مخواه

  6. DamOn says:

    شاید
    فقط شاید!!!!
    اگر زودتر میفهمیدیم که دنیا چیزی بیش از خوش گذرانی لحظه ای است …
    هم اکنون دنیایی فراتر از تصوراتمان بود!!
    اما!!!
    دیگر از دست من و شما چه بر می آید؟
    شاید بگین البته که میتوانیم کاری کنیم چون همیشه یک راهی است!
    من هم مثل شما امیدوارم باشد!
    اگر فهمیدید همیشه میتوانید روی من حساب کنید!
    پیروز باشید آموزگار

    • مهرداد says:

      سلام و درود
      کارهای زیادی هست که باید پیش برده شود.
      اول باید حرف بزنیم، حرف های زیادی باید بزنیم.
      اول باید بفهمیم کجا هستیم.
      اگر خودمان را و جایگاهمان را پیدا کردیم؛ راهمان را به سوی آینده هم پیدا خواهیم نمود.
      روی شما و اندیشه ی شما و همه ی آنهایی که این دغدغه را دارند باید حساب کرد و امید همان چیزی است که هیچ گاه نباید از دست داد.

  7. یار شیرین سخن says:

    سلام خیلی مطلب قابل تاملی بود واقعا باید اندیشید
    چند وقت پیش در یک کلاس ضمن خدمت مهارت های هفتگانه کامپیوترشرکت کرده بودم یک سی دی خریدم به مبلغ ۱۴۰۰۰تومان که به هیچ عنوان قابل کپی پیست نبود هر کس باید یک سی دی میخرید و شماره سریال آن را ارسال میکرد تا بتواند آن را در سیستم خود فعال کند آن وقت دیگر در سیستم دیگری قابل نصب نبود خیلی جالب است و همینطور ضدحال برای کپی رایت ها…

  8. محمد says:

    عالی بود

  9. محمد says:

    عالی بود

  10. رضائی مقدم says:

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما استاد محترم
    بنده یک سوال داشتم
    می خواستم بدونم چگونه باید در نرم افزار اوتوپلی فارسی بنویسیم من تمام راه هایی که شما گفتید رو امتحان کردم ولی جواب نداد
    و البته در سیستم های دیگه جواب می داد ولی در سیستم من متأسفانه جواب نمی دهد
    از شما خواهشمندم در این زمینه به بنده کمک کنید و اگر ممکن است توضیحات لازمه را به ایمیل بنده ارسال کنید
    باتشکر : محدثه رضائی مقدم

نوشتن دیدگاه