آرمین ۹۰

… به خوبی و خوشی، سال تحصیلی ۹۰-۸۹ هم با همه ی داستان ها و خاطره ها به پایان رسید!

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید!

امسال هم با دانش آموزان خوب رشته ی تولید محتوای الکترونیکی  هنرستان کاردانش شهیدان آرمین چند ساعتی تدریس داشتم:

“میکس رایانه ای”


***********



هنرستان شهیدان آرمین برای من همیشه خاطره بوده و هست!

گوشه گوشه ی این هنرستان با همکاران و دانش آموزانی که با هم همراه، هم دل و همدم بوده ایم!

یاد و خاطره ی دو شهید بزرگوار اسکندر و اسفندیار آرمین، گرامی باد!

 

با همکاران و دانش آموزان در آرمین ۹۰

آسیب شدید ناشی از تصادف سال گذشته و جابجا شدن مهره ها نگذاشت که آن جوری که باید، مثل قدیم خوب تدریس کنم!

با مهندسین و اساتید هنرستان

 

 

بچه ها کم و بیش متوجه حال و روزم بودند و تا ناخودآگاه دست به کاری می زدم، صندلی یا میزی را جابجا می کردم و … بی فاصله صدا می زدند که: “آقا مهره هایتان!”

مهره ها! امان از دست این مهره ها!

اما امسال اتفاق خوبی هم افتاد.

***********

برای اولین بار بعد از مدت ها پرس و جو و پژوهش، از مهندسی معکوس در تدریس استفاده کردم!

خیلی شیرین و دل نشین جواب داد!

انگار آتش بیافتد به دل و جان پنبه! همه به جنب و جوش افتادند و آتش پرمیر افتاد به دل بچه ها!

 

توی تدوین، نه از اصلاح های پیچیده حرف زدم و نه حتی لای کتاب را باز کردیم. یک نمونه از تیزرهایی را که برای تلویزیون ساخته بودم را به همراه همه ی کلیپ ها و داده هایی که در قالب PSD، Wave،  Movie، … از آنها برای ساخت تیزر بهره برده بودم در اختیارشان گذاشتم.

 

 

بعد وارد نقطه ی اوج آموزش از راه مهندسی معکوس شدیم و ازشان خواستم با توجه به مستند سازی هایی که درباره ی تیزر انجام داده اند و نقد و نظرها، کلیپ ها و داده ها را به هم بریزند و دوباره آن ها را در پرمیر کنار هم بچینند و اثر را دوباره سازی کنند.

تنها مشکل، باورپذیر شدن توانایی هایشان بود.

این که می توانند بهتر از من، کار تیزر را دوباره سازی کنند.

سر و کله زدن با پرمیر، بی تجربه، اما با یک ساختار ذهنی، عالی جواب داد!

چند نفر از شما می داند که قضیه ی فیثاغورث به چه دردی می خورد؟ بچه های “میکس رایانه” می دانستند که از پرمیر چه می خواهند پس پیدایش می کردند و در پروسه ی این پیدا کردن و به کار گرفتن، یاد می گرفتند، شاید بدون این که بدانند!

اعتماد به نفسی پیدا کرده بودند!

بهشان اعتماد کردم و نتیجه گرفتم، هرچند هنوز خام، اما پیدا بود که مهندسی برعکس می تواند در تدریس اثر چشم گیری داشته باشد!

برای آگاهی بیشتر به صفحه ی “مهندسی معکوس و تدریس میکس رایانه!” کلیک نمایید!

 

***********

امسال مشکلات و گرفتاری های فراوانی پیش رویمان بود،

سیستم ها جواب گو نبود،

از پرمیر پرو، به سراغ پرمیر پروی CS3 رفته بودیم که تکنولوژی سخت افزاریِ قوی تری می طلبید،

فضای کاری پرمیر توی مانیتورهای چهارده اینچ CRT جا نمی شد!

ری ست شدن و قفل کردن سیستم ها داد بچه ها را در می آورد!

اما گرفتاری اصلی تازه در راه بود: “مجموعه ی هشتم!”

کتاب که بعد از دوماه رسید، حجم زیاد داده ها و اطلاعات، نگرانم کرد. همانند اقیانوسی بزرگ با یک بند انگشت آب! تند و تند باید می گفتیم و می رفتیم!

 

فرصتی نبود که برای هر اصطلاح تازه از روش های فعال تدریس استفاده کنیم. یکی دوتا که نبود!

کم آوردیم!

کارهای عملی را کم کردیم و نشستیم به آموزش تئوری ها!

داد بچه ها درآمد!

محمدنژاد گله می کرد و اعتراض که: آقا پس کار عملی چی!

یکی از بهترین نتیجه های تدریس به روش مهندسی معکوس کار او بود!


چاره چه بود؟

کاردانش ساخته شد برای تولید کارگر ماهر!

ماهر یعنی با تجربه و مهارت! یعنی این که دست کارگر به کار بچسبد، نه این که دوباره حجم زیادی از داده را به خورد دانش آموز بدهیم!

و اگر دانش آموزی از تئوری کم بیاورد؟   ….

بدتر این که طراحی سوال استانی بود و نمی دانستی چه جور سوالی در امتحان خواهد بود!

همین بود که دوباره برگشتیم سر همان دفتر وکتاب و قلم!

خداحافظ هنرستان، سلام دبیرستان!


***********

باید به شکل ویژه  درباره ی استفاده از مهندسی معکوس در تدریس حرف بزنیم، این تدریس نیست، جادوست، جادوی یادگیری!

در هر درسی کاربرد دارد و با هر مبحثی جور در می آید، اگرچه، آموزگاری می خواهد با تفکر واگرا و سر نترس!

 

***********

امسال بعد از ۸۶ روز سر و کله زدن با جوملا و نگرفتن نتیجه، هاشم پور از “آرمین ۹۰” به دادم رسید و مرا راهی ورد پرس کرد. به پیشنهاد او، وب سایت آرمان شهر دانش و فرهنگ در ورد پرس راه افتاد.

جوملا عالی است اما من نتوانستم با آن کار کنم! وردپرس، هرچه هست، دست و بال مرا بازتر گذاشت و با آن بهتر کنار آمدم!

این که یک دانش آموز، مدیر وب سایت هایی است که شاید شما بارها و بارها به آن سر زده اید و از آن خدمات گوناگونی دریافت کرده اید، شنیدنی و درخور توجه است!

 

هاشم پور، طراح وب حرفه ای

 

***********

امسال آش هم بود! آش لخشک!

امسال کنار مدرسه آشکده ای باز شد. اول بار که دیدمش دلم رفت پی آش لخشکی که سی و پنج سال پیش خورده بودم! مشتری شدم!

سرظهر همان بیست دقیقه ای که ساعت تفریح بود بی خبر می رفتم برای نوش جان کردن آش، که یکی دوتا از بچه ها بو بردند!

خوراک آن ها سر ظهر پیتزا بود و ساندویچ و کیک و … !

و خوراک من آش لخشک!

کلی خندیدند و مرا دست انداختند!

بعد به یکی دوتا از بچه ها تعارف زدم و آمدند، سومی و چهارمی هم پشت سرش: “آقا عجب خوشششمزه س!”


این هفته، که هفته ی آخر بود نزدیک به ده نفر با من آمدند! نشستیم به آش خوران و خنده و شوخی که یکی از بچه ها در آمد:” آقا سال تموم شد، رفاقتمان تموم نشه ها!”

گفتم: “آرزو کنید که نه رفاقت تمام شود و نه آش لخشک!”

یاد سال گذشته و “نان سنگک و کار گروهی” را هیچوقت فراموش نمی کنم!

 

***********

 

امسال فیلم هم ساختیم. چون اجازه نداشتم چیزی را بلند کنم بچه ها دست و بازوی من شدند. حسینی و تیموری و دیگران، هر کدام به نوعی، توی ساخت فیلم کمک کردند و قسمت هایی از فیلم برداری را انجام دادند. سال گذشته هم با کمک همین دانش آموزان فیلم “استفاده از ابزار IT در تدریس” را ساخته بودم!

دستشان درد نکند، همگی تلاش زیادی کردند و نشان دادند که اگر بخواهند، می توانند فیلم سازان خوبی باشند!

***********

امسال سوال امتحانی طرح نکردم، خود بچه ها از هر فصل آزمون طرح می کردند و می آوردند، پرسش ها را بُر می زدم و بین خودشان پخش می کردم. آزمون که می دادند، برگه ها را دوباره بُر می زدم و بین خودشان پخش می کردم تا تصحیح کنند.

یکی گفت:“آقا خوب راحت شدید؟”،

گفتم:“آره، یک بار پرسش طرح می کنید که باید بخوانید، یک بار آزمون می دهید که باید بخوانید و یک بار هم تصحیح می کنید که باید با کتاب روبرو کنید، این یعنی سه بار خواندن!”

زیر در روی هم کم نبود، این آخر کاری ها، بی حال و حوصله ها، از کار هم کپی می کردند و من هم به روی خودم نمی آوردم! باید جدی تر به کارشان رسیدگی می کردم!


اما وای به حال دانش آموزی که پرسش اشتباهی طرح کرده بود، یا دانش آموزی که ورقه ی آزمون را بد تصحیح می کرد. باید جواب آزمون دهنده را می داد. برای همین خیلی دقیق و با حساب و کتاب کار می کردند. من هم همین را می خواستم!

کار من هم درآمده بود! باید برای هر ورقه به سه نفر نمره می دادم: طراح، آزمون دهنده، تصحیح کننده!

***********

جدا از دو سه پیش آمد ناگوار که به خیر و خوبی تمام شد، روی هم رفته سال بدی نبود!

امیدوارم شاگردان من در آرمین ۹۰ به همه ی خواسته ها و آرزوهایشان برسند و در مسیر درست جریان آفرینش قرار بگیرند و همه ی توانمندی هایشان بروز کند و نه تنها خودشان پخته شوند و به کمال برسند، هستی را یک گام یا بیشتر به جلو ببرند!

 

آسیب دیدن دست و بازوی حافظ

 

خداحافظ آرمین ۹۰

خداحافظ شاگردان تولید محتوا

…..

.

…..

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۸ دیدگاه‌ها

  1. javad araban says:

    merci az shoma vaghan mesll hamishe khob bodid va hastid be omid didar dobare khoda negahdar

  2. س.م says:

    بعضی ادما اهل بعضی نا اهل هستند
    بعضی محرم بعضی نامحرم
    بعضی برای وصل کردن امدن بعضی برای فصل کردن
    خوشحالم که یکی پیدا شده که هم اهل هم محرم اسرار و هم برای وصل کردن فصل های جدا شده اومده

  3. حمیدرضا says:

    امیدوارم بچه های آرمین ۹۱ بهتر باشن D:

  4. محمدرضا هاشم پور says:

    سلام به استاد خوبم جناب مهندس آموزگار
    امیدوارم که سال آموزشی جدید رو همانند سال های قبل به خوبی و خوشی با دانش آموزان جدید سپری کنید.

    و خاطراتی همچون آش خوردن در “آشکده باران” به صورت ۸ نفره، که هزینه اون ۱۶٫۹۰۰ ت.و.م.ا.ن می شود رو فراموش نکنید!
    شما هنوز ۸ آش بدهکار هستین!! D:
    قرار نبود گوش های مارو مخملی پندارید و این ??? چند صد ??? رو به گردن این بنده حقیر به زور تحمیل نمایید D:

    به امید دیدار شما استاد بزرگوار:
    .
    ..

    مهرداد
    سلام به شاگردی که حالا استاد شده!
    امیدوارم هرجا که هستی پیروز باشی!
    هر زمان همون هشت نفر با هم به آشکده رفتیم، مهمان من.
    هنوز در شگفتم که چطور دلت آمد هشت نفر!!! را مهمان کنی، دیگران هم!
    مهربانی و دست و دل بازی ات، نشان از قلب پاک و صفای ایرانی تو دارد.
    سربلند باشی!
    کارها و برنامه هایت را جدی بگیر.
    آینده روشنی در پیش رو داری.

  5. شاهرخ says:

    سلام استاد
    خیلی دلمون براتون تنگ شده.

    انشالله یه روز تشریف بیارین کشور شاندیز، در خدمتتون هستیم
    حالا یه کاسه ماستی، چیزی پیدا میشه راستی گل واسه سال جدید نمیخواین ؟
    تشریف بیارین – قبلش هماهنگ کنید واسه ورود به کشور براتون یه کارت VIP رزرو کنم

    به امید دیدار شما.
    .
    .

    مهرداد
    درود به شاهرخ خان
    درود به سرزمین زرخیز و هنرمند پرور شاندیز
    شما و همه هم کلاسی ها گل هستید.
    ماست شاندیز هم خوردنی است.
    خواستم بیام بهتون ایمیل می زنم.
    پیروز باشید و سربلند

  6. جواد says:

    نوشتنت رو دوست دارم. خیلی از خوندن این مطلب لذت بردم. ای کاش من هم میتونستم حرفهای قشنگی که تو دلم واسه همین شاگردهای حالا استاد شده دارم به همین زیبایی بنویسم. من هم خاطرات خوبی با این بچه‌ها داشتم. اما الان خیلی دلم واسه اون کلاس و اون بچه ها تنگ شده. به امید روزی که بتونم خطرات قشنگمو به رشته تحریر در بیارم. بازهم بنویس، باز هم می خونم.
    .
    ..

    مهرداد
    درود بر دوست گرامی و مهربان
    آن چه ما در کلاس داریم خاطره های شیرین بچه ها از سال گذشته و بودن در کلاس شماست.
    این ها، میوه های به ثمر نشسته ی سال گذشته ی شماست که سهم ما شده است.
    از سوی همه ی هنرجویان به شما سلام و درود می فرستیم.
    پیروز باشید.
    روز و روزگارتان خوش و شاد

  7. hamed says:

    سلام به استاد عزیز امیدوارم که خوب باشین. باید خدمتتون عرض کنم که به غیراز شما من ازتمامی دبیران هنرستان ارمین دلخورم و ما که دیپلممونو گرفتیم ودانشجو شدیم ولی بزارین خدمتتون عرض کنم که تمام … های کلاس ۳۰۶ کار من بوده از … بگیر تا … و اربده های سر کلاس و شورش بر علیه دبیرانو پنچری ماشین ها و… زیر سر من بوده وبه هیچ وجه پشیمون نیستم حتی اگه زمان به عقب برگرده یه سیلی محکم هم به … میزنم… امیدوارم در همه ی مراحل زندگی موفق باشید.
    .
    ..

    سلام و درود به همکلاسی دیروز و دوست امروز
    هم از این که راز دل خود را به من گفتی خوشحالم و هم نگران.
    آن چه گذشته، رفته و دیگر لازم نیست به آن بیاندیشی.
    مهم فردای توست.
    برنامه ات برای زندگی چیست؟
    آیا می خواهی همین مرام را ادامه دهی.
    تو از هنرجویان توانمند کلاس بودی و می توانی برای خودت کسی باشی اگر این نگاه را به زندگی و دیگران که پیرامون تو هستند دگرگون کنی.
    من برایت نگرانم و نمی خواهم این روش را ادامه دهی.
    آدم های بسته و خشن همه جا هستند و تو همه جا نمی توانی با همه ی آن ها همه ی این کارها را بکنی. آخر سر خودت آسیب می بینی و آینده ی خودت را از دست خواهی داد.
    خویشتن دار باش.
    گاهی رفتار آرام و مهربان و دوست داشتنی تو نتیجه ای بسیار ارزشمندتر از خشونت و … خواهد داد.
    برایت آرزوهای خوب دارم و امیدوارم در زندگی سربلند و سرافراز بشوی و کاری خوب و در راستای توانایی هایت به دست آوری و همراهی خوب و ارزشمند برای همه ی کسانی باشی که پیرامون تو هستند و به مهربانی و دوستی و یاری تو نیازمند هستند.
    سلام مرا به همه ی دوستان برسان.
    پیروز باشی.
    هم کلاسی قدیمی ات، مهرداد

  8. سینا بابایی says:

    سلام

    من سینا بابایی هستم
    ممنوونم از گرداورنده ی این سابت و عکس ها
    من تو این عکس ها نبودم چون ۲سال قبل از این عکس ها من اونجا بودم
    و الان هم در اصفهان زندگی میکنم

    اساتیدی رو دیدم که خاطراتم رو زنده کرد

نوشتن دیدگاه