هوشمندان سیاره ی اوراک

اگر خلاقیت و آینده نگری و نگاه علمی، تخیلی آیزاک آسیموف را با ذوق و خوش فکری و هنر پر احساس و شیرین ایرانی جمع کنید و آن وقت یک داستان بنویسید، بدون شک داستان شما بسیار شبیه به اثر ارزشمند و بی نظیر “هوشمندان سیاره ی اوراک” خواهد بود.

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! … این کتابی است ارزشمند که باید به دست کودکان و نوجوانان ما برسد!

**********

این اثر در روزهای پایانی دوران نوجوانی، به دست من رسید.

آن زمان بیشتر درگیر نوشته های ارنست همینگوی، آیزاک آسیموف، چخوف، ژان پل سارتر، دانته، زاهاریا استانکو و درگیر با مباحث فلسفی و عرفانی و کلامی بودم که کتاب “هوشمندان سیاره ی اوراک” به دستم رسید و از آن جا که هیچ وقت خواندن کتاب های کودکان و نوجوانان را از دست نمی دهم، آن را خواندم،

این کتاب دوباره جوانی مرا با نوجوانی ام پیوند زد!


سرآغاز کتاب:

” صبا، دختری که چشمانی تابناک و پرفروغ داشت در سیاره ی اوراک نشسته بود و به آواز ده ها قناری گوش می کرد…”


در این داستان یک تصویر ایرانی پیدا می کنید: زندگی ایرانی، خانواده ی ایرانی، ارتباط ها و پیوندهای میان مردم ایران و با سه نسل ایرانی روبرو می شوید که با قلم توانمند نویسنده به شکل زیبایی از روحیه و حال و هوای ایرانیان برداشت شده است.



از سوی دیگر با یک تمدن خشک و علم زده و قانون مدار روبرو هستید که احساس و قلب را بر نمی تابد.

حالا مکان برخورد و تعامل این دو، دختری پرورش یافته با دانش و فرهنگ ایرانی است… .

 

موضوع داستان به قدری شیرین و دل نشین است که به خود اجازه نمی دهم تا بیش از این درباره ی آن گفت و گو نمایم.

این کتاب، شیفتگان زیادی را پیرامون خود جمع کرده است، کافی است که کلمه ی “اوراک” را در اینترنت جستجو نمایید و یا به این وبلاگ سری بزنید:

faribakalhor.persianblog.ir

**********

فریبا کلهر نویسنده این کتاب زیباست، قلم خوبی دارد، با نوشتن آشناست و ذهن خلاق و پویایی دارد.

با خواندن آثار او ناخودآگاه به یاد پروین اعتصامی می افتم و گمان می کنم که این دو، در روحیه و احساس بسیار شبیه به هم هستند.

**********

مشکلی که وجود دارد نه به کتاب بر می گردد و نه به نویسنده، مشکل اینجاست که چنین آثار ارزشمندی به دست کودکان و نوجوانان نمی رسد.


شک ندارم که اگر در سرزمین دیگری چنین نویسنده ای پیدا می شد:

تا جایگاه “هانس کریستین اندرسن” بالا می رفت

و از آثار او بارها و بارها فیلم و سریال و انیمیشن تهیه می شد

و جایزه های ارزشمند بین المللی دریافت می نمود،

در شبکه های اجتماعی “خانواده ی اوراکی ها” بوجود می آمد

و خود کتاب بدل به یک فرهنگ و اندیشه می شد

و بارها و بارها در مجله ها و رادیو و تلویزیون به نقد و بررسی گذاشته می شد،

سخنرانی ها و سمینارها و کنفرانس ها برگزار می شد،

کودکان درباره ی آن نقاشی می کشیدند

و نمایش آن در مدارس راهنمایی و دبیرستان اجرا می شد،

سخنران ها در سخنرانی خود به آن اشاره می کردند

و نوجوانان خاطره های شیرین خود را از خواندن این نوشته برای دیگران تعریف می کردند،

درباره ی آن مسابقه ها و آزمون ها برگزار می شد،

نسخه ی دست نویس آن به قیمت بالایی به مزایده گذاشته می شد

و برای کتاب و نویسنده به هر نحو ممکن بزرگداشت و تقدیر و تمجید برگزار می شد

و از هر سو آفرین و دست مریزاد بود که به سوی اثر و صاحب اثر سرازیر می شد!

**********

آن چه حالا هست، این است کهاین کتاب ممکن است به صورت اتفاقی به دست کسی برسد که به صورت اتفاقی از آن خوشش بیاید و مطالعه اش کند و بعد فراموشش کند و دیگر هیچ!

**********


من با وجود علاقه به آثار کودکان و نوجوانان و با وجود این که ممکن است بارها و بارها کتاب های او را دیده باشم، از آنجا که هیچ محرکی درباره ی نویسنده و آثار او  دریافت نکرده ام، از کنار آن گذشته ام:

  • هوشمندان سیاره اوراک
  • امروز چلچلهٔ من
  • ابروهای جادوئی کیو کیو
  • دختر آئینه پوش
  • قصه‌های قبل از غذا
  • سالومه و خرگوشش
  • قصه های کرگدن
  • چه عیبی داره؟
  • من و گربه سیاهه
  • من و درخت پنیر
  • تندتر از اونه که یواش باشه
  • سوت فرمانروا( برنده جایزه کتاب سال)
  • خدای من( تقدیر شده در جایزه کتاب سال)
  • تب شصت و چهار درجه ی جادوگر خوشگله
  • با مثنوی پشت چراغ قرمز
  • مادر خسته پسر خوش خنده
  • قصه های آقا کوچولو
  • خواهر خوش شانس من
  • آقای هندوانه (برنده رتبه سوم دهمین کتاب سال کودک و نوجوان در بخش داستان کودک)
    و ….

چرا نمی توانیم این جلوه های زیبای هنری و فرهنگی ایرانی را نه تنها به کودکان خود که به دنیا معرفی کنیم؟ مشکل کجاست؟ گیر کار کجاست؟ یکی باید این پیوند را برقرار کند!

 

**********

به نویسنده ی خوب و گرامی و ذوق و اندیشه و خلاقیت فراوان او آفرین می گوییم و خواندن نوشته های ایشان را به شما در هر سنی و با هر روحیه ای سفارش می کنیم.

**********

در همین زمینه:

“… خالق «هوشمندان سیاره‌ی اوراک» یادآور شد:

بناست «دختر آیینه‌پوش» در قالب مجموعه‌ای ۱۳ قسمتی توسط موسسه‌ی پویانمایی صبا تولید شود.

 

او همچنین در ادامه‌ی صحبت‌هایش به تولید پویانمایی(انیمیشن) از دو کتابش با نام‌های «دختر آیینه‌پوش» و «آسمان چهارم» اشاره کرد و گفت:

این کارتون‌ها پس از تولید، از یکی از شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شوند.”

ماخذ: faribakalhor.ir

 

 

از نگاه دیگران:

**********

نوشته ی فاضل ترکمن

بعضی کتاب‌ها و بعضی نویسنده‌ها جدی جدی نوستالژیک هستند.

فکر کن بچه بودی، کودک یا نوجوان بودی و آن روزها فقط چند اسم بودند که مدام می‌شنیدی و  کارهایشان را می‌خواندی.

می‌خواندی و بعد آرزو می‌کردی که روزی ببینی آن‌ها را و امضا بگیری ازشان و گپ و گفتی باهاشان داشته باشی.

برای من در شعر خردسال و کودک و نوجوان، مصطفی رحماندوست از همین نمونه‌ها بودند. در داستان همین گروه‌های سنی اما فریبا کلهر همیشه در ذهنم می‌درخشید و می‌درخشد.

«هوشمندان سیاره‌ی اوراک» را که بخوانی، می‌فهمی چه می‌گویم.

من که با خودم فکر می‌کردم تخیل کار در حد تخیل خانم نویسنده‌های خارجی است. چه بسا اگر خانم نویسنده‌ی ما نیز در آسایش و رفاه و غیره‌ی خانم رولینگ بود، «هری‌پاتر» خلق می‌کرد اصلاً!.

من اما هری‌پاتر نمی‌خواهم از او. من کارهای شیرین خودش را می‌خواهم. تخیل طنزآمیز خودش را که برای خودش است و هنوز بعد از این همه سال و بعد از این‌که من مثلاً بزرگ شدم؛ او هنوز تندتر از اونه که یواش باشه! همین‌طور می‌نویسد و چاپ می‌کند و الحق که باز هم خوب می‌نویسد. آپ‌تودیت شده است ….

 

**********

 

صبا گفت :

“… آن کارهای نیمه تمام، هنوز نیمه تمام هستند. من فقط اولین قدم را برداشتم. بقیه ی قدم ها … به عهده ی خود شماست!… امروز در خانه ی شما هریک چند قناری زندگی می کند. روزی که از تمام خانه های اوراک صدای قناری به گوش برسد کار من تمام شده است! آن روز من اینجا پیش شما نیستم … اما شما هستید، کار نیمه تمام مرا شما تمام کنید! روزی که آواز قناری ها از “اگال پاتسی اعظم” به گوش برسد، آن روز به راستی کار من تمام شده است… .” “… از متن کتاب…”

 

**********

 

نویسنده : اوراک :orak.mihanblog.com/page/1
“… باید دوباره تنهاشم . که درس بخونم . که با آهنگام خلوت کنم . که قدم بزنم . که زیر بارون باشم . به زودی به خودم این فرصت رو میدم . میرم و تنها میشم . میرم و تنهاشون میذارم . همونایی رو که تنهام کرده ان .

حس بدیه که دیگه بهش عادت کردم . وقتی اوراک میخونم هیچ  ایکس و ایگرگی آشنا نیستن . این ایکس و ایگرگ ها در حال تغییرن ! عصبی میشم . انگار که من نیستم . انگار مرده ام . نمی فهمم که مرده ام ! زنده ام ! باید موقتا بمیرم ! یا موقتا زنده بشم ! تو کمام ؟!؟!؟
چیه قضیه ! میخوام بدونم . .
یه مدت طولانی نبوده ام . ولی امیدارم بدونی ” اوراک ” زمانی “اوراک”ه که هیچ سوالی نداشته باشی !
سلام خانم کلهر:
“من مهسا هستم! : faribakalhor.persianblog.ir
قصدم از فرستادن این ایمیل تشکر از شما بود. که نوجوانی من رو ساختید و به من شخصیت دادید
یک بار به اتفاقا کتاب هوشمندان سیاره ی اوراک رو از دوستم گرفتم و خوندم. شاید باورتون نشه ، ولی من توی کتاب حل شدم. من شدم صبا. یه مدت آرزو داشتم اسمم صبا بود. تقریبا میشه گفت این کتاب اولین کتابی بود که من خوندم. و جذب شدم و کتاب های بیشتری خوندم. اینقدر این کتاب رو خوندم که از او ن سیاره و شخصیت هاش و همه چیش نقاشی کشیدم. هر جیزی که توی ذهنم بود رو کشیدم.
در نهایت به جایی رسیدم که یه وبلاگ به نام اوراک داشتم که هنوز هم دارم. سال ها همه من رو به اسم صبا اوراک میشناختن. روی دیوار اتاقم نوشته بودم اوراک. روی تی شرتم. روی شالی که سرم می کنم. همه چیز تو زندگیم اوراک بود… .”

**********

…..

مهرداد

Edutopia.ir

 

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۱۰ دیدگاه‌ها

  1. فرانک says:

    ممنون که با نوشتن این مطلب حق این کتاب رو ادا کردید.
    در مورد اینکه این کتاب به دست مخاطبش نمی رسه درست گفتید، چون حتی کتابخانه های کانون پرورش فکری هم این کتاب رو تو قفسه هاشون ندارن در عوض کتاب هایی رو هر روز به قفسه ها اضافه می کنن که خوندنش فقط باعث سرگیجه است.
    برای خریدن این کتاب هم باید مستقیم بری سراغ خود انتشارات بنفشه تو خیابان انقلاب وگرنه تو هیچ کتابفروشی و تو هیچ شهری نمی تونی پیداش کنی.
    من خودم بارها این کتاب رو خریدم و هدیه دادم.
    در مورد اینکه گفتید این کتاب اگه تو کشور دیگه ای نوشته می شد تا حالا فیلمش رو ساخته بودن، موافقم. دوستی که این کتاب رو به من داد تا برای اولین بار بخونم، می گفت فقط برای این رشته هنر رو برای تحصیل انتخاب کرده که بتونه فیلم این کتاب رو بسازه.
    بهر حال حتی اگه دولت حق این کتاب و این نویسنده رو نداده، در عوض هر کسی که اونو خونده از صمیم دل از این نویسنده توانا و پراز احساس و خلاقیت و فکر، تشکر می کنه.

  2. باران says:

    من حدود ۷ سال پیش این کتابو خوندم .امشب یادش افتادم و چون اسمش رو فراموش کرده بودم کلی دنبالش گشتم تو نت و بالاخره پیداش کردم میخواستم بگم شاید یکی از دلایلی که این کتاب با ارزش اونطور که باید معرفی نشده بخاطر نبود نسخه های pdfتو نت باشه.من خودم به شخصه دوس دارم ۵۰ صفحه اول کتابو بخونم تا بفهمم ارزش خریدن داره یا نه.متاسفانه با وجود رمانهای بی ارزش و تکراری پیدا کردن کتاب خوب سخته.از نویسنده و ناشر این اثر خواهشمندم حداقل بخشی از کتابو بصورت pdf در اختیار سایتها قرار بدن تا این اثر زیبا به نوجوونامون معرفی بشه و بدونن نویسنده های داخلی ما هم توان بالایی در خلق رمانهای تخیلی دارند.با تشکر.

  3. ناشناس says:

    سلام من هردوجلدرمان اوراک رومطالعه کردم وبهترین داستانی بوده که تابحال مطالعه کردمباتشکرفراوان ازآفریننده ی این اثرجذاب

    • محمد رضا says:

      من هم همینتور

  4. ناشناس says:

    کتاب بسیارجذاب ودلنشینی بودممنون ازآفریننده ی این اثر

  5. ناشناس says:

    سلام.وقتی راهنمایی بودم این کتابو تو کتابای برادربزرگترم پیدا کردم و عاشقش شدم.هنوزم نگهش داشتم.امروز تو لیست کتابای انتشارات دیدم نوشته بود هوشمندان سیاره اوراک(دو جلدی )ولی من فقط یک جلدشو دارم.قضیه جلد دوم چیه؟

    • عاشق امام زما عج says:

      سلام شاید شما داستان های هر دو جلد رو در قالب یک جلد خوندین . توی جلد یک زندگی صبا به مدت ۱۵ سال تو اوراک هستش که آخرش آداپا راه برگشت رو به صبا میگه و صبا تو یه سفر کوتاه به زمین با زنبق ملاقات میکنه و دوباره به اوراک برمیگرده . تو جلد دو تو انتخاب بین زمین و اوراک میمونه چون انلیل عاشق صبا میشه و میخواد باهاش باهاش ازدواج کنه و صبا نمی تونه پا روی دلش و اوراک بذاره بین دو انتخاب گیر میکنه که………… خطر بزرگی اوراک رو تهدید میکنه و صبا باید بین زمین و اوراک یکی رو انتخاب کنه چون اگه بره زمین دیگه هرگز نمی تونه به اوراک برگرده و اگه بمونه اوراک دیگه نمیتونه بره زمین چون قراره اوراک به خاطر دورشدن از خطر از زمین فاصله بگیره تو لحظات آخر صبا و انلیل هر دو به زمین برمیگردن

  6. حامد says:

    من واقعا خوشحالم که به صورت کاملا تصادفی با این کتاب آشنا شدم و از اون به بعد کتاب من همیشه بین دوستام در گردش بوده

  7. ناشناس says:

    این کتاب و کتاب جزیره افسونگران تمام روزهای کودکیم رو پر کرد!واقعا دلم میخواد دوبازه بخونمشون…..حیف ک ندارمشون….با تشکر از خانوم کلهر ک روزهای کودکی بسیاری از کودکان ایران رو پر کرد

  8. فاطمه says:

    من کتاب هوشمندان صیاره ی اوراک رو چهار سال پیش خوندم و از اون روز به بعد یکروز نیست که راجب صبا و گرمای وجودش و مهربونیا شباهتش به خیلی از دخترای ایرانی فکر نکنم ..به نظرم خانم کلهر یه داستان علمی تخیلی رو با عشق مخلوط کرده و این چقدر زیباست که ذهن خواننده رو به چالش کشیده مرسی از این کتاب زیبا و مرسی از خانم کلهر و نویسنده هایی مانند ایشون که تو این بحران کتاب خوانی هیچ یادی از وجود پر نفعشون نمیکنیم..

نوشتن دیدگاه