گامِ آغازینِ خلاقیت!

خلاقیت، جستجوی راه های نرفته!

یک پرسش بسیار مهم! چگونه خلاق شویم؟


خلاقیت چگونه به دست می آید؟

یا اینکه آن هم به ارث می رسد؟

آیا راهی برای بروز خلاقیت هست؟

 

نگران نباشید!

خلاق ترین آدم های روی زمین، بیشتر جزو دسته ی “تو هیچ چی نیستی!” بوده اند!

خلاقیت به نوعی جوشیدن، در هم آمیختن و آفریدن است،


خلاقیت، جوشش ایده هاست!

 

**********


خلاقیت به گونه ای به هوش هیجانی باز می گردد که اکتسابی است و به دست آمدنی!

این جوشش درونی است و بسته به دکمه ی توربوی وجود شما،

دیر یا زود پیدایش می کنید و به کارش می گیرید!

کافی است تا گام اول را درست بردارید.


به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! و این هم گام اول:

“پرسش هایی برای برانگیختن قوه ی تخیل”

اجازه دهید تا خلاقیت در کودکان بروز کند!

انسان ها از سنین کودکی آموخته اند تا پاسخ پرسش های خویش را جستجو نمایند.

این باوری درونی است که هر پرسشی پاسخی دارد و هر قفلی، کلیدی!

برای هر مشکلی می توان راه چاره ی جُست و هر گره ای را می توان گشود

و همه ی راز این معماها در “پرسش کردن” نهفته است.


**********

بیایید به بیان مشکل بپردازیم:


– کامپیوتر شما به ویروس آلوده شده و شما ضدویروس ندارید!

– یک نامه ی الکترونیکی را پست کرده اید و پشیمان شده اید!

– دوچرخه ی شما پنچر شده و تا کیلومترها اثری از پنچرگیری نیست!

– برای یک سخنرانی مهم آماده شده اید و پشت تریبون قرار گرفته اید اما دست نوشته های شما پیدا نمی شوند!

– شارژ گوشی شما تمام شده است و شما یک تماس مهم دارید!

– تصادف شده و راهی که همیشه از آن به سر کار می روید، مسدود شده است!

– خسته و کوفته به خانه رسیده اید اما یادتان رفته است که برای شام که قرمه سبزی است، لوبیا بخرید!

– کالای ارزشمندی را با هزینه ی بالا تولید کرده اید اما فروش نمی رود!


**********

 

دست پاچه نشوید!

لازم نیست سخت ترین راه را انتخاب کنید!

تسلیم شدن و دست از کار کشیدن درست نیست!

حالا وقت بروز خلاقیت های شماست!

فکر خود را باز کنید!

استرس و اضطراب را دور کنید!

آرام باشید و

به  پرسش های زیر فکر کنید

و با آرامی و هوشمندی به دنبال پاسخ های گوناگون بگردید، پاسخ های نامتعارف.

از زاویه های گونه گون و با دیدگاه های متفاوت به مساله نگاه کنید!

 

 

خلاق باشید! از زاویه های تازه نگاه کنید!


حالا نوبت ابزار است!

و بهترین ابزار خلاقیت پرسش است!

این پرسش ها به برانگیخته شدن قوه ی تخیل شما کمک نماید

از آن ها استفاده کنید:


–          آیا راه جدیدی برای انجام دادن این کار و حل مشکل وجود دارد؟

–          آیا می توانید برای حل مشکل راه جدیدی را قرض گرفته و یا از جایی اقتباس کنید؟

–          آیا می توانید جهت جدیدی به آن بدهید؟

–          آیا جانشینی برای آن وجود دارد؟

–          آیا قسمت های مختلف آن دوباره قابل تنظیم هستند؟

–          چه اتفاقی می افتد اگر ما بر عکس عمل کنیم؟

–          آیا می توان ایده ها را ترکیب کرد و ایده ی جدیدی ساخت؟


خلاقیت: ترکیب ایده های گوناگون!

 

–          آیا کاربردهای دیگری برای آن وجود دارد؟

–          چه چیز دیگری می توانیم از این بسازیم؟

–          آیا بازارهای دیگری برای این وجود دارد؟

(پرسش ها، با نگاهی به کتاب ارزشمند “درباره ی خلاقیت”)

 

**********

کار را به شکل یک پازل ببینید

و سعی کنید برای قطعه های گم شده ی پازل جایگزینی پیدا کنید.

ممکن است قطعه های جدید چندان جفت و جور نباشند، آیا کار راه انداز نیستند؟

شاید هم این قطعه ی نو آنقدر جالب باشد که سایر قطعه های پازل خود را هم با آن تراز کنید!

 

**********

– چه چیزی می تواند جای ضد ویروس را پر کند؟

– با نامه ای که از دسترس خارج شده، چکار کنم؟

– پنچری دوچرخه! آیا می شود با چیز دیگری دوچرخه را باد کنم؟ یا دوچرخه را کول کنم؟ یا …؟

– همه به من خیره شده اند و منتظرند! متن سخنرانی من نیست؟ چه چیزی می تواند جای دست نوشته های مرا پر کند؟

– با یک باطریِ شارژ لازم، چه باید کرد؟ چه چیزهایی می تواند جای آن را پر کند؟ باطری را شارژ کنم یا می توانم گوشی را عوض کنم؟

– یک تصادف و راه بندان! چگونه می شود ترافیک را رد کرد؟

– آیا باید قرمه سبزی را با لوبیا پخت؟ چیزی هست که جای لوبیا را پر کند؟ در خانه چه دارید؟ شاید شما بتوانید خوراک جدیدی را بوجود آورید!

– بازار فروش چه زمانی به کالای من نیاز دارد؟ با کم کردن و یا اضافه نمودن قطعه، می توانم احساس نیاز را در مشتریان خود زنده کنم؟

 

**********

کلید برانگیختن قوه ی تخیل:

یادگیری، فکر روان و واگرا، جوشش ایده های متفاوت و مختلف و گاه نا متعارف، طرح و آزمایش ایده ها ، یافتن جنبه های انعطاف پذیر کار و دست بردن در ساختار و دگرگون نمودن فرایند آن و …  می باشد.


 

خلاقیت یعنی، انعطاف پذیر باشید تا مشکلات را حل کنید!

 

کودکانی که هر چیزی را به زمین و آسمان می کوبند، سیخونکش می زنند و تا از ته و توی آن سر در بیاورند رهایش نمی کنند، کودکانی که از زیادی پرسش هایشان سرسام می گیرید و چرخه ی “چیه؟” و “چرا؟” ی شان تمامی ندارد، در همان روزهای آغازین مدرسه تن به آموزشی پنهان که خلاقیت اشان را سرکوب می نماید، می سپارند و خود را به ورطه ی درس شنیدن و درس پاسخ دادن می افکنند.


استاد! به این پرسش چه نمره ای دادی؟

 

با وجود شاگردانی که یاد می گیرند تا تنها و تنها روی خط کتاب پیش بروند و از ترس نمره، هیچ گاه تن به خلاقیت نسپارند، باور دارم که رَوَندِ خلاقیت کُشی در ورود به مدرسه شروع می شود.

 

خلاقیت آزمودن همه ی راه کارهاست، حتی اگر نادرست باشد!

و بعد همین فراگیران وارد جامعه می شوند.

 

فرایند تحصیل:

ورودی: هوشمندترین موجود تمام آفرینش

چیزی که آموزش و پرورش به جامعه تحویل می دهد:

خروجی: یک عدد حافظه ی فلش مموری چند گیگابایتیِ دست و پا چوبی کار نابلد!

 

بسیار اتفاق افتاده از جانب همکارانی که به من می گویند

_: “خوب! به ما بگویید قضیه ی فیثاغورث را با هوش حرکتی، جنبشی چطوری درس بدهیم.”

 

یا دانش آموزی که می پرسد

_: “آقا این … کار نمی کند! حالا چکار کنم؟”


و من باید جایگزین فضای مرده ی خلاقیت ذهن آن ها باشم!

و اگر پاسخ گو نباشم و خودِ آن ها را وادار به جستجوی پاسخ نمایم:

 

متهم خواهم بود!

متهم به کم کاری و انداختن بار کلاس به دوشِ دانش آموزان

و آن وقت:

سیل شکایت از سوی خانواده ها، دانش آموزان، مدیر، معاونین!

 

باید همه بدانند که

خلاقیت دادن ماهی نیست، یاد دادن شیوه های ماهی گیری است

و بالاتر از آن، یاد دادن شیوه های پرورش ماهی است.

و حالا من، اگر پاسخ هر پرسشی را بدهم و هر مشکلی را حل کنم، این من هستم که رشد می کنم و فراگیران من تا پایان به من وابسته خواهد بود و برای همیشه درجا خواهد زد!


**********

 

باید در اندیشه ی کودکانی که به صورت خدادادی خلاق هستند ولی ما در آموزش و پرورش خلاقیت آن ها را سرکوب می نماییم، باشیم!

و به دنبال راه کارهای نوین آموزشی که سازگار با سرشت و خمیرمایه ی بشری است بگردیم

و یادمان باشد سرشت بشری اگر سرکوب نشود همواره به دنبال رشد و پیشرفت و رسیدن به نارسیده ها و کشف ناشناخته هاست.

 

مجموعه ی انیمیشن “سفرهای علمی” یک نمونه ی آرمانی از تدریس مبتنی بر کنجکاوی و خلاقیت و خودیادگیری  دانش و تجربه است.

این مجموعه به قدری خوب طراحی و سازمان دهی شده است که می تواند از قالب رویایی خود خارج شود و به عنوان الگویی برای تدریس از آن استفاده شود. نکته ی پر مغز و اندیشه برانگیز این مجموعه آن است که نه تنها “دانش آموز محور” است و آموزگار در آن کمترین دیالوگ و نقش را دارد که حتی در پایان هر قسمت، این خود دانش آموزان هستند که باید به اشکال و ایرادهای گرفته شده به داستان و موضوع آن پاسخ بدهند.


امیدواریم روزی این جسارت را داشته باشیم که از آموزش مبتنی بر “دانش آموز محوری” استقبال کنیم.

اما تا آن روز، گام اول خلاقیت را شما بردارید:

“پرسش!”

پرسش را به کلاس درس ببرید!

آموزش ندهید!

مشکل ایجاد نمایید!

گره افکنی کنید!

برای شان از یک مساله، پازلی ایجاد نمایید و جای قطعه یا قطعه هایی از آن را خالی بگذارید تا با هوش و اندیشه ی خودشان، آن را پر نمایند.

دانسته های گذشته اشان را به چالش بکشید!

 


از مهندسی معکوس استفاده کنید.

و بعد

با پرسش هایی همانند پرسش های بالا، موتور خلاقیت آن ها را به کار بیاندازید!

 

اگر موتور خلاقیت به کار نیافتد:

جامعه ای خواهیم داشت بی خلاقیت!
و جامعه ی بی خلاقیت، جامعه ای مرده است!


**********

یک درخواست از شما که این نوشته را می خوانید:

اگر در زندگی خود برای هر کاری دست به یک عمل خلاقانه زده اید، در قسمت “نوشتن دیدگاه” آن را برای ما به یادگار بگذارید، بدون شک تجربه های بی همتای شما، باورِ خلاق بودن و وجود راه کارهایی که هنوز کشف نشده اند را در دیگرِ خوانندگان زنده خواهد کرد.

 

**********

 

بیاندیشیم!

خلاقیت را به خانه ببریم!

خلاقیت را به کلاس درس ببریم!

خلاقیت را به محل کار ببریم!

…..

بیاندیشیم، بسیار هم!

.

…..

مهرداد

Edutopia.ir

با ما همراه باشید!

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۹ دیدگاه‌ها

  1. مهرداد says:

    دانشجو بودم و این اولین کنفرانس من بود.
    دانشجویان زیادی جمع شده بودند. پشت تریبون ایستادم و کیفم را باز کردم تا یادداشت های بحث را بردارم، نبود.
    دوستان دانشجو به شوخی آن را برداشته بودند.
    چند لحظه ای سرگردان شدم. کار داشت خراب می شد. سر و صداها داشت در می آمد که یکی به آرامی و بی سر و صدا آن را به من رساند.
    …. دیگر هرگز نوشته ای برای تدریس یا سخنرانی با خود برنداشتم. سعی کردم تا در همه ی زمان های پِرت و بی استفاده، مباحث خود را مرور کنم.
    امروز عادت کرده ام تا توی اتوبوس واحد، سوار دوچرخه، در حال پیاده روی، مباحث خود را مرور می کنم و جمله بندی ها و چیدمان بحث را مرتب می کنم و به همین دلیل هم حافظه ی خوبی پیدا کرده ام.
    این تجربه که می توانست دردرسر ساز باشد، خیلی به سود من تمام شد.

    • فرامرز نودهی says:

      درود بر شما دوست عزیز
      خواندم، یادگرفتم، لذت بردم
      موفق باشید

  2. ناشناس says:

    سلام
    ممنون از مطلب خوبتان.
    قصد دارم از تجربه تحصیلم در مدرسه ای که اهداف کلاس های درسش دانش آموز محوری بود بگویم.
    یادم می اید که هر درسی کلاس خودش را داشت و رنگ خاص خودش . فیزیک سبز, شیمی قرمز و… و وسایل اموزشی مربوط به هر درس تا حد امکان در کلاس موجود بود و هر کلاس کتابخانه خودش همراه با کتاب های مرتبط همان درس و…
    و دانش اموزان می بایست از قبل, درس هر جلسه را پیش مطالعه می کردند واسلاید درست می کردند و خودشان گروهی در ایتدا جلسه درس می دادند و سپس معلم به توضیحات بیشتر می پرداخت که متاسفانه بیشتر اوقات یا وقنی برای معلم باقی نمی ماند و اگر هم وقت بود توضیحات زیادی داده نمی شد چرا که هدفشان این بود که ما باید خودمان تلاش کنیم و درس را یاد بگیریم و معلم بیشتر نقش راهنمایی کننده را دارد تا اموزش دهنده!!!
    خلاصه ما به جای اینکه تمرین بیشتر حل کنیم و تست بزنیم و خودمان را برای امتحانات پایان ترم و بعدا کنکور اماده کنیم, درباره موضوعات مربوط به درس هامون تحقیق می کردیم و اطلاعات بیشتر کسب می کردیم, ماکت درست می کردیم, داستان رستم و سهراب را در قالب نمایش اجرا می کردیم, میکروب کشت می دادیم, با ژل و خمیر سلول و بقیه اندام ها را درست می کردیم, سعی می کردیم که داستان بنویسیم یا اگر می توانیم شعر بگوییم و خلاصه هر کاری می کردیم جز درس خواندن!
    معلم فیزیک اصلا تدریس نمی کردند! فرمول ها را روی تخته می نوشتند و پلی کپی می دادند و می گفتند که این مسائل با این فرمول ها حل می شود! و ان بچه ها بودند که درس می دادند و انهم فقط مطالب کتاب فیزیک حفظ و سپس برای بچه ها می گفتند! و تمرین های آخر فصل را به کمک کتاب حل المسائل حل می کردند! و پلی کپی را هم از روی همدیگر و یا به کمک خانواده و یا در صورت توان به کمک معلم خصوصی!
    تدریس زبان فارسی اینگونه بود که یک نفر از روی درس می خواند و یک نفر دیگر خلاصه آن مطالب را از حفظ می گفت و دیگری تمرین های اخر درس را حل می کرد و اشکال های بچه ها را هم باید رفع می کرد و به سوال هایشان نیز پاسخ می داد!
    این ما بودیم که ادبیات تدریس می کردیم و معانی شعر را می گفتیم و ارایه ها را توضیح می دادیم و انهم از روی گاج سبز!
    این دانش اموزان بودند که معلم خصوصی شیمی می گرفتند و شیمی را اول یاد می گرفتند و بعد درس می دادند و مساله هار حل می کردند! و اگر هم نمی توانستند در نهایت از نمره مستمرشان کم می شد!!!!!
    انچه که در ان مدرسه اجرا شد پرورش خلاقیت نبود بلکه نابود کردن وقت و روح و پایه تحصیلی ان دانش اموزان بدبخت بود!
    وقتی چنین سیستمی جواب می دهد که کل نظام اموزشی چنین هدفی داشته باشد و نه اینکه شما اینگونه درس بخوانی و در اخر هم بخواهی امتحان نهایی و کنکور بدهی.
    در کنکور از شما نمی خواهند که داستان بنویسید یا سوالات اطلاعات عمومی نمی پرسند و نمی خواهند که مارپیچ دو رشته ای دی ان ا را با وسایل موجود درست کنید و….
    و اگر هم بخواهی در چنین مدرسه ای درس بخوانی و خودت را برای کنکور هم اماده کنی دیگر تصور کنید چه می شود!
    صبح تا ظهر می روی مدرسه, بعد از معلم خصوصی تا تازه درس ها را یاد بگیری! بعد تازه انجام تنرین های کتاب همراه با کلی تحقیق و درست کردن اسلاید و ماکت و…
    بعد انجام مشق های معلم خصوصی! بعد تازه باید تست بزنی و ببینی که دو هفته دیگه قلم چی کدام فصل ها را امتحان داری و چه قدر از برنامه آن ها عقب تری! و آن ها را طبق معمول خودت پیش مطالعه کنی و سعی کنی یاد بگیری اگر هم دلیلش را نمی دانی حفظ کنی و بعد تست هم بری بزنی و نصف شب هم بری بخوابی!!!!!
    و هر دو هفته یک بار هم ازمون بدهی و از آانجایی که همیشه مدرسه از برنامه آزمون ها عقب تره! چون بچه ها درس می دهند, در نتیجه درصد های خوبی هم کسب نکنی و کلی هم ناراحت بشی و دشارژ بشی و ببینی با اینکه داری از صبح تا شب مثلا درس می خوانی ولی باز هم اخر سر هیچ نتیجه ای نمی گیری!

    در این سیستم همان باید معلم متکلم وحده باشد تا دانش اموزان نتیجه بگیرند!
    و پرورش استعداهای مختلف دانش آموزان هیچ فایده ای ندارد چون که در آخر باید کنکور بدهند!

    • مهرداد says:

      سپاس و درود
      درد نوشته ی شما را بارها و بارها خواندم.
      در این نوشته به دو روی سکه ی آموزش اشاره کرده بودید، یکی کارآمد و دیگری ناکارآمد و شوربختانه یکی رویایی و دیگری در جهان واقعی. همین گفتگوهاست که باید انجام شود تا به جایی برسیم که درد را با همه ی وجود حس کنیم و همه ی ما، دست اندرکاران، آموزگاران و پدران و مادران در پی چاره بر آییم.
      سرزنده و پایدار باشید.

  3. ناشناس says:

    به نظر من باید مصالحه ای بین این دو نظر بگیریم.
    مدتی قبل مقاله ای در سایت یو نسکو خوندم که نوشته بود در تمام دنیا کیفیت آموزش با عدد اندازه گیری میشه و نهایتا چاره ای جز استفاده از اعداد و ارقام نیست.
    راستش خود من در اداره ی کلاسم بین این دو رویکرد درگیر بودم. از سویی گرفتن نتایج لازم و نمره و رضایت اولیا مدرسه و … مهمه و از سویی دیگر با شیوه های موجود لذت یادگیری و یادگیری کاربردی از بین میره.
    با مطالعه ی بیشتر متوجه شدم که میشه طوری عمل کرد که هیچ یک از این دو رویکرد قربانی یکدیگر نشوند.

    با سپاس

    • مهرداد says:

      نکته ی ظریف و هوشمندانه ای را بیان نمودید.
      شرط کار پاک نکردن صورت مساله و یافتن راه کارهای درخور و با کمترین درصد آسیب و خطاست.
      سرزنده و پایدار باشید.

  4. بي نسيب says:

    سلام
    چطور میشه در محیطی که جلوی ایده هات رو میگیرن،‌خلاق بود؟؟؟؟

    • مهرداد says:

      سلام
      با انگیزه های درونی و دوری از انگیزه های بیرونی و به به و چه چه دیگران!

  5. sara says:

    سلام
    مطالعه کردم بسیار عالی بود واقعیت محض رو به رخ کشیدین . من یک دانشجو معلم هستم و برای کار تحقیقاتیم مطالبی در این مورد لازم داشتم . خیلی ممنون عالی بود .

نوشتن دیدگاه