ناتعریف، یا تعریف؟

پسرم ! مجیک وند را تعریف کن! آقا اجازه! همان عصای جادوست که با انتخاب یک رنگ از یک پیکسل مقادیر شبیه به آن و کنار آن پیکسل را در مقدار رِد، گرین، بلو از واحد صفر تا دویست و پنجاه و پنج با تُلرانس صفر تا صد انتخاب می نماید.

دخترم! خانواده چیست؟ خانم اجازه! خانواده اولین نهاد اجتماعی است که آدم ها به طور معمول در آن به دنیا می آیند و در آن از دنیا می رو….. !

**********

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید و به راستی، برای چی این همه تعریف را به خورد کودکانمان می دهیم تا طوطی وار تکرار نمایند و در ازای آن به آنان پاداش هم می دهیم!!!؟

**********

**********

 شنیده ام که روزی، روزگاری ابن سینا، دست به گردآوری و نگاشتن کتابی به نام “تعریفات” زد.

او پس از سال ها تلاش و کوشش این کتاب را کنار گذاشت و گفت

“در این دنیا، هیچ چیزی قابل تعریف نیست!”

**********

نمی دانم این داستان تا چه اندازه درست است اما کمی که با این تعریف ها وَر بروید و آن ها را زیر ورو کنید و به بوته ی نقد بگذارید،  متوجه سُست بودن هر تعریفی در کره ی خاکی خواهید شد!

هرگز نخواهید توانست ساختاری را از هر گونه و هر شکل و هر معنا در دل مُشتی واژه جای بدهید و آن را قالب بندی نمایید، هرگز! اما …

**********

اما این یک روی قضیه است!

ما هر ساختاری را در دل تعریف می گنجانیم و به خورد فراگیران می دهیم.

تعریف، هرگز از بزرگی و گستردگی یک ساختار نمی کاهد اما شوربختانه، آن تعریف، ذهن فراگیر را محدود نموده و واژگان، خواص بی نهایت بودن ساختار تعریف شده را در جهت رشد و شکوفایی فراگیر، از بین می برد.

**********

بیاندیشیم:

کار “مجیک وند” فقط انتخاب است!!!

“خانواده” تنها یک نهاد اجتماعی است!!!

“زمان” یعنی حرکت یک شیء از جایی به جای دیگر!!!

“منطق” یک ابزار قانونی است که ذهن را از خطا در اندیشیدن باز می دارد!!!

کارکردِ “قضیه ی فیثاغورث” تنها و تنها روی تخته سیاه است!!!

 “دو به علاوه ی دو” تنها و تنها چهار می شود!!!

“فتوشاپ” یعنی کار با عکس و تصویر!!!

… !!!

**********

چرا کودکان خود را وادار می کنیم تا به جای کنکاش و بررسی و یافتن نایافته ها و راز و رمزهای غیرقابل تعریفِ یک ساختار، دیدگاه خود را به یک تعریف جامد از گذشته، محدود و محصور بنمایند.

 

به راستی توقع داریم که آن ها همین تعریف کهنه را به فرزندان خود نیز بیاموزند؟

 

 

از ذهن های منجمد و راکد که تنها و تنها به درد ضبط کردن داده ها می خورد و هرگز اجازه ی پردازش داده ها را نیافته است چه توقعی برای رشد و شکوفایی هست؟

 

**********

شما تنها به تعریفی پاداش می دهید که به خورد دانش آموز می دهید و آن گاه انتظار دارید که او ابن سینا یا ابن خلدون و جابربن حیان شود؟

**********

**********

بیایید دست به کار دیگری بزنیم!

**********

 

بیایید دانش آموزان خود را گروه بندی کنیم!

 

بیایید به دانش آموزان یاد بدهیم که مستند سازی کنند:

یک سازه را برایشان رونمایی کنید!

این سازه می تواند یک قضیه ی ریاضی، یک نقشه، یک ساختمان، یک شعر، یک فیلم، … باشد.

دستشان فراگیران را بگیرید و تمام چم و خم آن سازه را به آن ها نشان بدهید! (به مهندسی معکوس و تدریس سری بزنید!)

آن گاه از گروه ها بخواهید که برای آن سازه تعریفی پیدا نمایند!

تعریف ها را به نقد بگذارید!

تعریف هایشان را با یکدیگر رودررو کنید و کم و زیاد تعریف ها را پیرایش کنید!

تعریف را پردازش کنید!

تعریف جدید را دوباره به بوته ی نقد دانش آموزان بگذارید!

با کمک بارش فکری، آن را از تمام زاویه ها، تماشا کنید!

تعریف نهایی را با تعریف اساتید و صاحب نظرهای آن سازه رودررو نمایید.

اجازه بدهید از تعریف استاندارد به عنوان یک سنگ محک برای تعریف خود استفاده کنند.

سر کیسه ی  تعریف را برای همیشه باز بگذارید و اجازه بدهید تا این تعریف همیشه به روز شود.

به تعریف های نو و کارآمد پاداش بدهید!

تعریف های کهنه را دور بریزید (کهنه بگذار و رو) یا آن را بایگانی نموده و به عنوان تاریخچه ای از سیر تکامل تعریف، نگه داری کنید!

تعریف را مستندسازی کنید و از آن به عنوان نردبان برای رسیدن به دیدگاه های تازه و اندیشه های نو استفاده نمایید.

**********

یک تعریف کهنه، ناتعریف است!

یک تعریف پیش رونده و جاری که هر دم و هر ساعت به هر علتی دگرگون شود، به روز شود و تازه گردد، تعریف است.

از شما می پرسم، با این همه، آن چه شما در کلاس درس می آموزید،

ناتعریف است، یا تعریف؟

و در پایان هنوز سر حرف مان هستیم!

یک تعریف چیزی نیست جز یک دروازه برای ورود به جهانی نو!

تعریف یعنی همان جایی که دیگران تا امروز به آن رسیده اند و ما باید آن را ادامه بدهیم و کامل کنیم!

تعریف نباید در واژگان فشرده و بریده شود!

تعریف باید از قالب واژه ی تنها خارج شود، بدل به فیلم، داستان، خاطره، اندیشه، شعر، موسیقی، پانتومیم، ابزار، تئاتر، نقاشی، عکس، … و به یک سازه ی ژرف بدل شود تا هر کسی بتواند از پژوهش در آن، به دیدگاه ها و اندیشه های تازه ای برسد!

جای این گونه تعریف در اندیشه ی ما و در فرهنگ ما به راستی خالی است!

**********

بیاندیشیم، بسیار هم!!!

بسیار!!!

**********

..
.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۵ دیدگاه‌ها

  1. همکار says:

    توی کوچه مدرسه ترافیک شده بود. همه اومده بودند دنبال بچه هایشان.
    ترمز کردم.
    دخترم درعقب رو باز کرد، نشست و زود در رو بست. بعد از بین دو صندلی جلو، رد و روی صندلی کنار راننده نشست.
    گفتم: چه خبر مامان جون! امروز چطور بود؟
    گفت: بد نبود! منو گذاشتند توی کلاس دوم ۳، بچه ها گفتند برو به خانم مدیر بگو که معدلت بالاست، تا کلاست رو عوض کنه.
    گفتم: یعنی چی؟ یعنی کلاس تنبل ها!!!!!
    گفت: آره. اما مامان معدل من ۱۹:۵۸ و توی این کلاس های تابستونی هم خوب بودم…..تو میای به خانم مدیر بگی که کلاس منو عوض کنه؟…..
    یه هویی دلم نقاب اندوه به چهره ام زد.
    می دونستم رقابت توی این مدرسه زیاده و نمره حرف اول رو می زنه و از نظر اولیای مدرسه دانش آموزی بهتر و باهوش تره که نمرات بالاتری داشته باشه.
    می دونستم که دخترم، دختر بسیار باهوشیه و در تمام طول سال به قدر کفایت درس نخونده و سربه هوا بوده و تکالیف رو از سر خودش باز کرده. این دختر پشتکار نداره. ناپلئونی درس خونده. البته باید قبول کرد که تعجبی هم نداره اون به مادرش رفته. خودم هم همین طوربودم.
    حالا این کارنامه من بود که به دست او داده بودند.
    آخه توی سال تحصیلی اصلا حواسم بهش نبود و پی مشق و درس خودم بودم و خودم رو هم توجیه می کردم که بهتره که روی پای خودش بایسته و از این جور حرف ها….
    یه ندای خفیف از درونم فریاد زد که نمره چه اهمیتی داره! مهم نیست!
    مهم اینه که دخترم باهوشه و اگر مطلبی رو یاد بگیره، عمیق یاد می گیره و می تونه راجع بهش اظهار نظر کنه و می تونه هوشمندانه با مسئله برخورد کنه و تجسم فضایی اش خوبه و ……. البته برای همین دلم می سوخت و خودم رو مقصر می دونستم و با خودم گفتم:…مثلا تو معلمی !!!!! حالا وضعیت بچه ات باید این باشه!!!!
    تکلیفتو با خودت معلوم کن. یا درس خوندن و حفظ کردن و نتیجه گرایی!
    یا خلاقیت و تفکر واگرا و از این جور حرف ها!
    کی می خوای رای خودت رو اعلام کنی و قدمی برداری؟
    راستی این … هم عجب سر نترسی داشته که بچه هاشو مدرسه نفرستاد و خودش اون ها را در خونه تعلیم داد ! نه بابا! من این کاره نیستم.
    ظاهرا اعتقادم به خلاقیت و تفکر واگرا و…. تئوریک بود و جرات عمل به اونو نداشتم و شاید هم راهش رو بلد نیستم و هر چه از موفقیت در آموزش تا حالا دیدم انباشتن کوه مفروضات در ذهن و نمره گرایی!! همین!!!!!
    مثلا در فامیل خودم: نوه ی داییم پارسال پزشکی قبول شد.
    در فامیل همسرم: پسر خاله اش بارتبه خیلی خوب، مهندسی مکانیک قبول شد.
    و دخترم نباید از این ها عقب بمونه!!!!
    دخترم متوجه ناراحتی من شده بود و نگران بود
    گفت چرا ناراحتی؟
    نمی دونست که ناراحتی من بابت بی توجهی های خودمه.
    به خودم اجازه دادم تا کمی هم اونو متنبه کنم.
    گفتم: چرا ناراحتم؟؟ تمام طول سال رو تنبلی کردی! این هم نتیجه اش! این همه رفت و آمد وهزینه و وقت به هدر رفت! می دونی که می تونستی بهترین باشی اگردرس هارو کامل می خوندی! تا حالا سر کدوم امتحان رفتی که اون درس رو یک دور کرده باشی؟
    این نتیجه دور از انتظار نبود.من به خانم مدیر چیزی نمی گم. مسئله خودت رو، خودت باید حل کنی.
    از کوچه مدرسه بیرون آمدیم. دخترم می دونست که من پیرو مکتب گاندی ام و میتونه در صلح مسئله اش رو بعدا با من حل کنه. برای اینکه جَو رو عوض کنه، طبق معمول پیشنهاد رفتن به کتاب فروش و خرید کتاب رو داد……..

    و اما من: همچنان رای ام ممتنع است و بلاتکلیفم.
    شاید اگر بیشتر بدانم، بتوانم بلاخره تصمیمم را بگیرم!!!!!!
    شاید….
    .

    …..
    …….
    مهرداد
    با سلام
    در راه رسیدن به آرمان ها و ایده هایتان، دیگران را قربانی نکنید به خصوص فرزند خودتان را.
    برای رسیدن به شرایط آرمانی باید دیدگاه و فرهنگ جامعه دگرگون شود و تا آن زمان هنوز راه درازی را در پیش داریم.

  2. قاسمی says:

    باسلام
    به نظر شما من معلم که وظیفه ام اینه که کتاب رو به دانش آموزم درس بدم
    میتونم از تعریف های کتاب چشم پوشی کنم؟
    می تونم کتابو کنار بگذارم ومفهومی کار کنم؟؟؟

    من بعد از ۱۶ سال تدریس زیست شناسی ،قبول دارم که اصلا کتاب خوبی برای تدریس نیست با توجه به وقت کم و مطالب زیااااد در کتاب اگه بتونم همه مطالب کتاب رو تدریس کنم!!!!! شاهکار کرده ام!!
    چه رسد به مفهومی کار کردن .
    کمی نا امیدم،کمی بی انگیزه برای ادامه تدریس *
    این کتاب ها ، این برنامه درسی ، این امتحان ها،، دست و پای من رو بسته.
    ومن مانده ام با یک سوال که بالاخره کتاب عهد دقیانوسی یا شیوه نوین .
    خودش پارادوکسی شده برای من!!

    من علاقه دارم کار جدیدی ارائه کنم اما چطور ؟

    • مهرداد says:

      سلام به شما دوست ارجمند
      نه تنها شما که من و بیشتر دوستانی که می خواهند روش ها نو و با ارزش را در تدریس به کار بگیرند با این معضل روبرو می شوند. برای تدریس به چنین شیوه ای محتوای آموزشی کتاب درسی باید به یک سوم کاهش یابد و پژوهش و تولید محتوا جای خالی آن را پر کند.
      در هر حال تلاش من بر این بوده تا درس های خودم چند جلسه را به این شیوه کار کلاسی انجام دهم.
      نمونه هایی از آن را در بخش مهندسی معکوس در تدریس می توانید ببینید.
      در کنار آن ده دقیقه از هر روز را به برگزاری یک امتحان با سه یا چهار پرسش و به صورت کتبی می گذرانیم تا فراگیران همیشه برای آزمون آماده باشند. این برگه ها را دانش آموزان بایگانی می کنند و گاهی هم خود آن ها باید پرسش را طرح نمایند. این برگه ها از آن ها دریافت و دوباره بین خود آن ها به صورت تصادفی برای امتحان توزیع می شود. در هر حال دغدغه ی خود من هم در گام آغازین “امتحان” بوده و هست و شاید باشد.
      رمز موفقیت در این شیوه ها با همین کتاب های عهد دقیانوس آن است که از کلاس به عنوان سکوی پرتاب استفاده کنید و بچه ها پژوهش ها و تحقیقات خود را در خارج از کلاس انجام دهند و نتیجه ی کار را به کلاس بیاورند.
      از سوی دیگر کلیدواژه های آزمون خیز هر درس را انتخاب نمایید و به بچه ها این اجازه را بدهید تا بر روی این کلیدواژه ها پژوهش نمایند و آن ها را تعریف و تعریف خود را با تعریف آن در کتاب مقایسه نمایند. به این بحث به صورت مفصل در “تدریس چاق، تدریس لاغر” پرداخته ام.
      … مهم آن است که امید را از دست ندهید و به روزگاری بیاندیشید که شاید من و شما نباشیم اما بذری از دانایی و آگاهی را در دل فرزندان این مرز و بوم کاشته ایم که با شکوفا شدنش به آبادی و سرافرازی این سرزمین خواهیم رسید.
      سرزنده و پایدار باشید.

  3. قاسمی says:

    ممنون امیدوارم از شما درس بگیرم وبتونم از آموزش های شما استفاده کنم

    • مهرداد says:

      دوست گرامی، پایدار باشید. برای شما آرزوی بهروزی و سربلندی دارم.

نوشتن دیدگاه