هم ذات پنداری

هم ذات پنداری

Edutopia.ir

 

اگر برای اولین بار به کلاس درس جدید وارد شوید، خودتان را چگونه معرفی می کنید؟

دوست دارید که فراگیران با چه مشخصات بارزی از شما آشنا شوند؟

تحصیلات؟ سن؟ موفقیت ها؟ قدرت کلاس داری؟ برخود با نافراگیران؟

من شیفته ی این جملات هستم! جملاتی که رابین ویلیامز در نقش یک آموزگار در “انجمن شاعران مرده” خودش را برای فراگیران معرفی می کند:

“…شما هم توی این کلاس یا من رو به اسم آقای کیتینگ صدا می کنید یا به اسم:

–          ای ناخدا!  ناخدای من!

حالا تا یک سری شایعات به حقیقت تبدیل نشده، باید بگم که بله! من هم قبلن  در این جهنم درس خودنم و جون سالم به در بردم. البته اون موقع مثل الان چنین شخصیت جذابی نداشتم.

اون موقع نوع  روشنفکری از یک موجود ضعیف النفس نود و هشت پوندی بودم.

وقتی می رفتم لب ساحل مردم کپی شعرای بایرون رو به طرفم پرت می کردن…”

به استفاده از کلمه ها و واژگان توجه کنید!

 

“…ای ناخدای من! شایعه ها، جهنم مدرسه! شخصیت جذاب، روشنفکر نود و هشت پوندی، پرت کردن کپی شعر!”

شاید هیچ معنی خاصی برای شما نداشته باشد. اما برای فرگیران یک جور ایجاد “هم ذات پنداری” است. یک پیوند میان احساسات  آموزگار و دانش آموز است.

–          اِ…، پس مثل منه، من رو می فهمه، پشت همین میزها بزرگ شده! چه خوب!!!

 

“…من هم مثل شما هستم!

با احساسات شما آشنا هستم!

پشت همان میز و روی همان نیمکتی که شما نشسته اید، نشسته ام!

می دانم که چی می کشید!

مثل شما دوستانی داشته ام!

مثل شما بزرگ شده ام!

ذره ذره طعم زندگی را چشیده ام! همان طور که شما دوست دارید بچشید!

پس بیایید،

دست به دست من بدهید،

من بهترین دوست شما هستم!

نمی گذارم به شما سخت بگذرد، چون شما را می فهمم،

قبول دارم که اینجا برای شما جهنم است اما من فرشته ی عذاب شما نیستم! من قدم به قدم همراه و هم نفس شما هستم.”

….

یک بار دیگر به پرسش توجه نمایید!

اگر برای اولین بار به کلاس درس جدید وارد شوید، خودتان را چگونه معرفی می کنید؟

 

مهرداد

Edutopia.ir

 

 

468 ad

نوشتن دیدگاه