۲۰۱۲، پایان تاریخ

۲۰۱۲، پایان تاریخ

دوازده هزار سال پیش مردان بزرگ دنیا گردهم آمدند! کسانی که قرار بود جهان را به تسخیر خود درآورند. آنها می خواستند که از قاره ی دور افتاده ی آمریکا تا دورترین جزایر دور افتاده ی استرالیا را کشف کنند. کار بزرگی بود! اکنون باید تصمیم می گرفتند، بنابراین در هم پرسگی بزرگ شرکت کردند. کجا؟ نمی دانم!

آنها گرد هم آمدند تا برنامه ی دوازده هزار سال بعد را با یکدیگر هماهنگ کنند. حال که قرار بود تا هر کدام راهی طولانی و دراز را در پیش گیرند و دوستان و آشنایان از هم جدا بیافتند، لازم بود تا طرح و برنامه ای بریزند و یک دستور را در سرتاسر جهان به کار ببندند!

یکی گفت:” آشنایان من! گوش کنید! دوازده هزار سال زمانی طولانی است! چگونه این دستور را برای آیندگان به یادگار بگذاریم؟”

دیگری گفت:” برایشان افسانه می سازیم، اسطوره می آفرینیم و در دل اسطوره ها، دستورالعمل انسان بودن را و راهکار دوازده هزار سال آینده را می نشانیم. باشد تا فرزندان ما رازهای نهفته در افسانه ها را بگشایند و راه ما را ادامه دهند.”

دیگری گفت: “افسانه هایمان دگرگون خواهند شد.”

دیگری ادامه داد: “…که باید بشود. این افسانه ها یک جور نخواهند ماند. این افسانه ها بر اساس محیط، تجربه، رشد و نوع نگاه افراد بدون شک تغییر خواهد نمود و این یک رشد است.”

دیگری گفت:”چرا دوازده هزار سال؟”

دیگری گفت:” دوازده هزار سالِ دیگر، انسان به آن رشد رسیده است تا برای دوازده هزار سال بعدی برنامه ی کامل تری را طرح ریزی کند!”

دیگری گفت: “می توانیم به فرزندانمان اعتماد کنیم؟”

دیگری گفت: “فرزندان ما، همچون ما آزمون وخطای بسیاری خواهند داشت، اما در نهایت در خواهد یافت که تنها راه چاره برای نوع بشر یکی شدن و یکی اندیشیدن است، پس بگذارید به آزمون و خطا دست بزند، بگذارید تجربه کند و با تمام وجود به آن برسد. من می دانم که دوازده هزار سال بعد که “هم پُرسگی” دوباره ی بشر خواهد بود، حرف های زیادی برای گفتن دارد.”

دیگری گفت:”آفرینش با ما بازی خواهد کرد، ما را به رنگ های گونه گون در می آورد، از بعضی توانمندی ها می کاهد و به برخی از توانمندی ها می افزاید، انسانی که به شرق می رود با انسانی که به غرب می رود دو تیره خواهند بود! انسانی که به شمال می رود با انسانی که به جنوب می رود دو نژاد خواهند شد، تکلیف چیست؟”

دیگری گفت:”این خود، دلیل اصلی پراکنده شدن ماست… .”

دیگری ادامه داد:”… اجازه بدهید تا در هر طبیعتی جلوه ای از جنبه ی آفرینش در ما بروز کند و رازی از رازهای بشری بشکفد و اندیشه های تازه در ما شکل بگیرد… .”

دیگری ادامه داد: “… آن زمان، دوازده هزار سال بعد، گرد هم جمع می شویم و این توانایی ها و اندیشه ها را در اختیار یکدیگر خواهیم گذارد… .”

دیگری ادامه داد: “…این نمایش انسانی است.”

دیگری ادامه داد: “… ما دوازده هزار سال بعد به آفرینش نشان می دهیم که شایستگی سرمایه گذاری را داشته ایم، نشان می دهیم که لایق این توجه ویژه به نوع بشر هستیم و می توانیم همسوی آفرینش، جریان هستی را به کمال خود برسانیم.”

دیگری گفت:”من برای فرزندان نسل بشر آرزوی همراهی و همسویی با آفرینش را دارم.”

دیگری گفت:”همه همین آرزو را داریم، بی شک آزمایش و خطا هست، چنانکه خود آفرینش هم بارها و بارها آزمون و خطا داشته است، اینکه نتیجه ی آن، چیزی باشد که باید باشد، مهم است.”

… سپس آنها کنار هم نشستند، آنچه از رصد ستارگان گرد آورده بودند را کنار هم نهادند. از روی آن تقویمی ساختند که گاه شمار دوازده هزار سال بعد می گردید. آن را به خاطر سپردند تا در سنگ نگاره ها و افسانه ها و کتاب ها نگاهداری نمایند و آنگاه دست و شانه ی یکدیگر را بوسیدند و همدیگر را برای همیشه بدرود گفتند.

… بزودی بیست و یکم دسامبر دوهزار و دوازده فرا می رسد!

دوازده هزار سال از روزی که پدران ما گرد هم جمع شده اند گذشته است. اینک نوبت همپرسگی دیگر است. زمان آن رسیده است تا گرد هم جمع شویم و درباره ی آنچه در این دوازده هزار سال بر ما گذشت، بیاندیشیم. آنگاه برنامه ای برای دوازده هزار سال بعد پی ریزی کنیم.

آیا آمادگی آن را داریم؟

 

مهرداد

Edutopia.ir

 

 

 

 

 

468 ad

نوشتن دیدگاه