سفر در رویا!

… راستى اونطرف آسمون چى بود؟ اونطرف این پنجره بزرگ چى بود؟ هیچوقت نفهمیده بود. جرأت هم نکرد از کسى بپرسد. خیلى‏ ها ممکن بود بهش بخندند، دستش بیندازند. خیلى‏ها ممکن بود بهش بگن: خیالاتى…! و او… هیچوقت نفهمید …! (پنجره ی آبی)

کی باید باور کنیم که:

رویا یک دانش است، دانش آینده … ؟

 و کی باید به این نتیجه برسیم که:

خیال پردازی یک کارخانه است، کارخانه ی فردا سازی؟

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! و بیایید پیمان ببندیم که رویاهامان را به پرواز درآوریم و آینده را بسازیم! چنان که رویاپردازان دیروز، زندگی امروز ما را ساختند و ما بیش از هر کس و هر چیزی به آنان برای همیشه وام دار هستیم!

**********


 … و ژول ورن یکی از بهترین ها بود.

هر شش ماه یک نسخه از کتاب های رویاپردازی اش بیرون می آمد! ژول ورن، کم کار نبود. شعاری که برای خود برگزیده بود این بود:


“در رویاهایم سفر خواهم کرد!”

و سفرهای او دل نشین، زیبا، هنرمندانه، ارزشمند و آینده نگرانه بود.

او  پیشگو نبود! رویاپرداز بود!

او رویاهایش را می نگاشت تا خریدارانش در آن رویاها سفر کنند و شگفتی های آدم بودن را و بی کرانه بودن آدم را تجربه نمایند. او پدر اندیشمند آرمان شهر دانش و فرهنگ بود.

و یکی از این خریداران رویا پسری بود که هر شش ماه، جلوی کتاب فروشی توی صف می ایستاد تا نسخه ای نو از خیال بافی های ژول ورن را به دست آورد.

ژرژ ملی یس، نسخه کاربردیِ ژول ورن بود. او فرزند آرمان شهر دانش و فرهنگ بود. او نمی خواست این رویاها در کتاب زندانی شوند. برای همین آن ها را به پرواز درآورد برای همین بود که شعبده باز شد و رویاهایش را به نمایش گذاشت.

ژرژ، هوشمندی ویژه ای داشت. او با سر رسیدن دوربین فیلم برداری به ارزش آن پی برد و آن را به دست گرفت و به دنبال ایده ها و رویاهای تازه رفت.

دوربین او ساده بود. دسته ای برای چرخاندن و روزنه ای که شانزده تصویر  را در ثانیه از فضای بیرون ثبت می نمود. ژرژ به خیابان رفت و مشغول فیلم برداری از مردم و ساختمان ها و خیابان ها شد.

… روزی همان گونه که به فیلم برداری مشغول بود، دسته ی چرخان دوربین گیر کرد. این در حالی بود که کامیونی مشغول رد شدن از روبروی دوربین بود. کامیون به نقطه ی مرکزی تصویر رسیده بود که دوربین از حرکت ایستاد و تا دوباره به راه بیافتد، کامیون رد شده بود و یک گاری جای آن را گرفته بود.

چنین چیزی برای هر آدم رویا ناپردازی یک اشکال بود و بی تردید فیلم را به عنوان یک فیلم خراب شده دور می ریخت اما ژرژ، یک رویاپرداز بود. او به تماشای فیلم نشست و از آن چه به چشم می دید شگفت زده شد. چنین جادویی در برابر مردم و روی سن ناممکن بود! کامیونی بر روی فیلم به ناگاه تبدیل به گاری شده بود!

ژرژ بارها و بارها به تماشای فیلم نشست. او در این حادثه، آینده را می دید. کارخانه ی رویاپردازی او آغاز به کار کرد. او به قصه ها روی آورد و داستان ها را از نظر گذراند. قصه های شاه پریان و جادو جنبل های آنان را که مادربزرگ ها به شکلی ذهنی به تصویر می کشیدند یا در کتاب های کمیک استریپ و افسانه خوانده می شد به ناگاه به دست ژرژ به دنیای فیلم در آمد. او آرمان های خود را با یک فن آوری نوین به تصویر می کشید و این کاری بود که پیش از آن ممکن نبود!

ژرژ خلاق بود و از دو ایده ی جادوگری و فیلم، تکنولوژی جدیدی را پدید آورد. او صنعت تروکاژ و حقه های سینمایی را خلق کرد. حالا مردم سیندرلا را به چشم می دیدند و آدم هایی که در زیر دریا سفر می کنند و به ناگاه پدید یا ناپدید می شوند.

**********

سال ۱۹۰۲ رسید و ژرژ خودش را آماده یافت تا ادای دینی به استاد رویاپرداز خود ژول ورن داشته باشد. او فیلم سفر به ماه را ساخت. سفر به ماه فیلم بامزه ای است، سرشار از خیال و کابوس! ماه که اینجا بیشتر به یک پیتزا با دو چشم از حدقه درآمده شبیه است. ماه نشین ها و آدم هایی که پا به ماه می گذارند. ستاره ها و ستاره نشین ها! دورنیست اگر بگوییم آنتوان دو سنت اگزوپری، شازده کوچولو را از همین نمای زیبای ژرژ، الهام گرفته باشد.

این فیلم هنوز هم زیباست و برای رویاپردازان یک سند دست اول است. این، یکی از آن پرش های بلند تاریخ است. ژرژ در صف کتاب فروشی می ایستاد و کتاب های ژول را با شوق و علاقه می خواند و از خواندن آن ها به فیلم های ارزشمندی رسید و کودکانی که به سینما می رفتند و به تماشای این فیلم های ارزشمند می نشستند، رویایی در اندیشه هایشان شکل می گرفت: “سفر به ماه”

این کودکان در کارخانه ی رویاسازی ژرژ یاد گرفتند  که رویا بسازند و بعد، بزرگ که شدند، رویاهایشان را دور نریختند.

آنها به راستی به آسمان سفر کردند، پا به ماه گذاشتند و راه سفر به بی کرانه ها را برای انسان گشودند.

آن ساعت دل نشین که آرمسترانگ گفت:

“این یک گام کوچک برای من و یک گام بزرگ برای بشریت است.”

کارخانه ی رویاپردازی یکی از شگفت آورترین محصولات خود را بیرون داد.

بی راه نبود که در آن ثانیه های پرفراز و نشیب، به ناگاه فیلمی که به صورت مستقیم از کره ی ماه برای تمام مردم جهان پخش می شد، قطع شد و فیلم سفر به ماه ژرژ ملی یس، پخش گردید.

این ادای دین همان کودکانی بود که به تماشای سینمای او رفته بودند و حالا در میان رویاهای او به آسمان رفته بودند.

این همان سلسله ی خیال پردازی هایی بود که از ژول ورن شروع شده بود، شاید هم از آموزگاران او و به نیل آرمسترانگ رسیده بود و تا دنیا و انسان هست ادامه خواهد داشت.

 به رویا بپردازیم!

خیال پردازی را نادرست ندانیم!

 اندیشه هایمان را برای رسیدن به دنیای بهتر و بهتر و بهتر تا بی کرانه ها به پرواز درآوریم!

آموزگار گرامی، استاد ارجمند:

رویا و خیال پردازی در کلاس درس شما چه جایگاهی دارد؟

 اندیشه ها را دریابیم!

بیاندیشیم، بسیار هم!

**********

…..

..

.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

یک دیدگاه

  1. ناشناس says:

    این سلسله که زنجیروار از یک ایده شروع و به یک ابزار و یا راه کار می رسد را می توان در بسیاری از تکنولوژی های بشری پیدا نمود.

نوشتن دیدگاه