قانون سمن+م

کودکان ما باید بتوانند درست و به جا صحبت نمایند و همانند یک تصویر زیبا و دارای ترکیب بندی (Composition) برای سخن خود یک ساختار زیبا و کاربردی به وجود آورند و هر چیزی را سر جای خود قرار دهند.

.

چقدر لذت می بریم از این که می بینیم کاراگاه پوآرو، درست، به جا و حساب شده حرف می زند و با چه هوشمندی زیرکانه ای تکه به تکه پازل گفتارش را کنار هم می چیند تا تصویری روشن و کامل از یک رویداد را در برابر ما پدید آورد.

اینجا فیلم و سخنوری، هردو شباهت ویژه ای به هم پیدا می نمایند و چه خوب است که در کنار هم بررسی شوند.

**********

.

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید و آیا می توانیم شیوه ی درست سخن وری و چیدمان واژگان را در کنار هم همانند یک سخنور دانا و یا نقاش زبردست و یا نویسنده ای توانا به کودکان خود بیاموزیم؟

و این چنین بود که من با کمک فراگیران کلاس اول راهنمایی قانون نوشتن ویژه ی خودمان را پدید آوردیم:

“سمن+م”

این دستور، ساده و روان بود و توانایی پیاده شدن در نوشتار شاگردان مرا داشت.

دانش آموزان به این دستور نگاه می کردند و تلاش می کردند تا آن را در کار خود پیاده نمایند:

**********

.

گام اول–          سرآغاز

وارد شدن آنی به متن گفتار، زیبا نیست.

مثل این می ماند که بدون نرمش به ورزش های سنگین بپردازیم.

این گونه وارد شدن جلب توجه نمی کند و خشک و دیر هضم است. بین شنونده و یا خواننده با نویسنده و گوینده فاصله ای است و یک سخنور دانا با بهره گیری از ابزار ظریف و لطیف و شیرین، پیش از هر کار نگاه دیگران را به سوی خود می کشاند و میان اندیشه ی خود و مخاطب را با پیوندی ابریشمی گره می زند.

.

نام این پیوند سرآغاز است.

در فیلم به سرآغاز “افتتاحیه“، “Opening” می گویند.

افتتاحیه، شیرین، پرهیجان، جلب کننده ی نگاه و دروازه ی ورود به فیلم است. سرآغاز هم همانند یک “افتتاحیه” باید اثرگذار و دارای کشش باشد.

یک سرآغاز خوب از نکته هایی آغاز می شود که برای مخاطب، آشنا و قابل درک است. به این چند نمونه توجه نمایید:

.

موضوع :”ترافیک و مقررات راهنمایی و رانندگی”

سرآغاز: “از خواب برمی خیزم. راستش صدای جیک جیک گنجشک های گرسنه همان صبح زود بیدارم کرد. به سمت پنجره می روم. هوا گرگ و میش است و عطر دلنشینی از گل های شب بو بلند شده است. این همه زیبایی مرا به سوی پنجره می کشاند. پشت پنجره زندگی صدایم می زنم. آن سوی کوچه ی ما را یک ردیف درخت سرسبز و بلند پوشانده است. چشم هایم را می بندم و با همه ی وجودم همه ی هوای پاک را به ژرفای ریه هایم فرو می فرستم.

ناگهان صدای ماشینی به گوش می رسد. معلوم نیست این دم صبح با این سرعت به کجا می رود. با سرعت کوچه را پشت سر می گذارد و بی هوا به خیابان می رسد. هنوز درست به خیابان وارد نشده که ماشین دیگری را در روبروی خود می بیند. با چشم صحنه را دنبال میکنم. شُکه شده ام. صدای برخورد شدیدی به گوش می رسد. هنوز باور ندارم. خودم را به خیابان می رسانم. راننده ای که از کوچه می گذشت بی هوش شده و راننده ی دیگر در حالی که دستش را گرفته از ماشین پیاده شده. مردم یکی یکی و دوتا دوتا جمع می شوند. از خودم می پرسم :”چرا؟” …

.

موضوع: “مقدمه ی کتاب “چگونه کارگردانی کنیم.” نوشته ی : دانیل آریخن

سرآغاز: ” از درِ باز دفترم می توانم وسایلی را ببینم که برای تدوین آخرین فیلم ما هفته ها مورد استفاده قرار گرفته اند… .یکی از نوارها را به تصادف بر می دارم و در موویلا می گذارم. چند سوییچ را فشار می دهم و فیلم به حرکت در می آید… . ما در چند هفته ی گذشته در این اتاق چه کرده ایم؟ با تکه هایی از زمان تثبیت شده و سایه ها و صداهایی که در کنار هم نظم یافته، بازی کرده ایم تا داستانی را القا کنیم و لحظاتی از حقیقت را به دست آوریم. … چگونه سعی کرده ایم تا این کار را انجام دهیم؟ جواب ها پیچیده و متکی به یکدیگرند. …یادگیری این روند را از کجا شروع کنیم؟ سیر تکاملی آن چگونه بوده است؟ قواعد قابل شکستن آن کدامند؟ … سرآغاز زبان فیلم …”

.

سرآغاز خوب و زیبا، پیوند محکمی را میان اثر و مخاطب پدید می آورد.

تصویر سازی در سرآغاز باید برای مخاطب یادآور چیزهایی باشد که او به خوبی آن ها را می شناسد. واژه های تخصصی و پیچیده و … از همان سرآغاز مخاطب را می رَماند و از پی گیری داستان باز می دارد.

مهم نیست که گفتار شما تا چه اندازه فنی است و مخاطبان شما تا چه درجه ای نسبت به موضوع شناخت و آگاهی دارند. برای وارد شدن به بحث نسبیت هم می توان از یک داستان ساده، گفتار را آغاز نمود.

.

موضوع: “نسبیت و زمان”

سرآغاز: “کنار دوستان هم دل نشسته ام. بحث شیرینی گُل گرفته و دوستان هر کدام دستی در آن دارند. گفت و گویمان با نکته سنجی های افشین و مزه پرانی های سامان شیرین تر هم شده. بناگاه چشمم به ساعت می افتد. دو ساعت گذشته و من متوجه گذر زمان نشده ام. به سرعت از دوستان خداحافظی می کنم و راه مدرسه را در پیش می گیرم. با خودم می گویم چطور شد که زمان با این سرعت سپری شد. آیا این هم می تواند به سفر با سرعت نور شبیه باشد یا نه؟ سفر با سرعت نور! مگر نسبیت چه می گوید؟ راز نهفته در پشت نسبیت چیست؟ …”

.

پرسش گری و چالش انگیزی و ایجاد علامت سوال در ذهن مخاطب نوید شروع خوبی برای ورود به بحث است.

سرآغاز، کلید وارد شدن به موضوع است و اگر کلیدی نتواند در را بگشاید پس انتظار نداشته باشید تا مخاطب گام به گام با شما پیش بیاید.

**********

.

گام دوم–          متن

از دروازه ی سرآغاز که وارد شدید، وارد متن می شوید.

سبک گفتاری شما چیست؟

آیا از این که واژگان سنگین و پرمغز به کار ببرید خوشحال می شوید؟

هدف شما چیست؟

آیا می خواهید در یک قالب ادبی سنگین یک اثر هنری را به یادگار بگذارید یا می خواهید پیامی را به مخاطب خود برسانید؟

مخاطب شما چه کسانی هستند؟ همه ی مردم یا گروهی ویژه با سوادِ تخصصی؟

.

چه در کوله بار خود دارید؟

آیا به اندازه ی کافی در پی امثال و حکم، اشعار، چیستان، لطیفه، سخنان بزرگان، … که به رسایی پیام شما کمک کند بوده اید؟

آیا می دانید این گونه مطالب می تواند موتور محرک پیام شما باشد؟

جمله هایی که به کار برده اید، کوتاه است یا بلند؟

آیا می دانید نثر هم می تواند همانند نظم دارای ریتم باشد؟

.

چه تعداد تصویر را در نوشته ی خود قرار داده اید؟ آیا این تصاویر پیوند خوبی میان واژه ها و هوش بصری مخاطب برقرار نموده است؟

آیا به امکان شنیدن اثر خود اندیشیده اید؟ با ابزارها و فن آوری روز شما می توانید صدای خود را ضبط نموده و حتی برای آن از موسیقی مناسب و دل نشین بهره بگیرید.

.

آیا نمی توانید اثر خود را به یک فیلم تبدیل نموده و ده ها تصویر و فیلم دیگر را برای درک بهتر پیام خود همراه با صدا و موسیقی گردهم بیاورید و با کمک نرم افزارهای ساده همانند مووی میکر (Movie Maker) و یا قدرتمند همانند پرمیر (Adobe Premiere)  یک رسانه ی فیلم را جایگزین متن نمایید؟

**********

.

هر چیزی جای خود را دارد و هیچ رسانه ای نمی تواند جای دیگری را بگیرد اما در جهان امروز صدا، فیلم، متن، تصویر هر کدام جای خود پیدا کرده و نقش خود را به دست آورده است.

مشاهده ی تصویر و صدای مظفرالدین شاه بسیار بهتر از خواندن مطلبی درباره ی او می تواند او را در ذهن ما ماندگار نماید.

استفاده از رنگ، فونت، اندازه ی فونت و تراز بندی های مناسب، متن را شیوا و پویا خواهد نمود.

نکات دستوری و علایم و نشانه های گفتاری (“،.!؟-…) را در جای مناسب استفاده نمایید و در تایپ بین هر دو کلمه فاصله (Space) را بزنید و در نوشتن، فاصله ها را به خوبی رعایت نمایید.

جمله ها و واژگان باید همانند زنجیر به یکدیگر متصل شده و شما را به نتیجه برسانند.

**********

.

گام سوم–          نتیجه

-: “پس ما نتیجه می گیریم.”

-: “پس ما باید … .”

-: “پس ما باید نتیجه بگیریم.”

امر و نهی در نوشتار پسندیده نیست. آیا مخاطب خود را به آن سطح از آگاهی رسانده اید که خود بتواند تصمیم بگیرد؟

اگر احساس می کنید که به این درجه رسیده اید، بایدها و نبایدها تنها به زحمتی که کشیده اید آسیب می زنند.

اجازه بدهید تا نتیجه گیری را گونه ای جمع بندی بدانیم.

.

یک سخنران توانا، به گونه ای شنوندگان را از مرز میان متن و نتیجه گذر می دهد که به سختی احساس می شود.

شاید ایستادن و نگاهی به پشت سر افکندن.

شاید هم نگاهی به مسیر پیش رو و راه آینده ای که پس از این خود مخاطب باید طی نماید.

شاید هم ایجاد پرسش ها و چالش های نو در ادامه ی دست یافتن به پرسش ها و چالش های حل شده.

نتیجه به گونه ای خروجی این رهگذار است.

.

گاهی در پایان تماشای یک فیلم، با مشاهده ی عنوان بندی پایانی، فیلم را برای همیشه به فراموش بسپاریم اما هستند فیلم هایی که تا مدت ها ما را درگیر خود می نمایند و به چالش می کشند. فیلم هایی که کارگردان به گونه ای نتیجه را به چالش کشیده است.

برباد رفته، ماتریکس، سوته دلان، شاید وقتی دیگر، پدرخوانده، همشهری کین، مرد سوم، … از این گونه اند.

.

اگر می خواهید اثر شما در یادها بماند، گذاشتن نقطه ی پایان را فراموش کنید و گرفتن نتیجه را به خود مخاطب واگذار نمایید.

یک نتیجه، برای ارزشمند بودن، به هنر جمع بندی شما وابسته است.

.

در پایانِ غزل “سال ها دل طلب جام جم …” آن گاه که حافظ می پرسد: “سلسله ی زلف بتان از پی چیست” پیر مغان با رندی پاسخی می دهد که یک جمع بندی شیرین برای غزل و آغاز یک غزل تازه ی ناسروده است: “گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد“.

.

اگرچه به طور معمول در غزل، بیت ها با یکدیگر پیوندی ندارند اما در این غزلِ ویژه، مصرع پایانی به ناگاه همه ی یافته های حافظ را به چالش کشیده و توجه او را به دل شیدا و گله های این دل جلب می نماید.

.

در پایان همشهری کین، تازه ما به کودکی کِین بازمی گردیم و از خود می پرسیم، داستان چیست؟ با این همه عتیقه و آثار گران بها و نایاب که او گرد آورده است، چرا باید همه ی توجه او را در دم آخر، یک اسباب بازی دوران کودکی پر کرده باشد؟ پرسشی که برای رسیدن به پاسخ آن باید بارها و بارها فیلم را ببینیم و از زوایای گونه گون مورد ارزیابی قرار دهیم.

**********

.

گام چهارم–          مآخذ

آثار عملی و ادبی ارزشمند، می توانند تضمینی برای دیدگاه ها و اندیشه های ما باشند.

.

نقل قول از یک پژوهشگر برجسته، پشتوانه ی خوبی برای اثر ما خواهد بود. هرچه این گونه مآخذ، بیشتر و بیشتر نوشته ی ما را پر کنند، بار ارزشی اثر ما بیشتر خواهد بود.

گوگل (google) یک ماخذ نیست، یاهو (Yahoo) هم.

موتورهای جستجو، تنها راهنمای ما برای رسیدن به مآخذ ارزشمند هستند. برای آدرس دادن صفحه ی وب سایت به عنوان منبع، باید نام آن وب سایت، وابستگی آن و صفحه ی مورد نظر را درج نمود.

هر مجله و روزنامه شماره ی ویژه دارد. در صورت اخذ مطلب، باید نام، شماره، تاریخ و صفحه آورده شود.

در بهره گیری از کتاب ها، نویسنده، برگردان به فارسی، ناشر، نوبت چاپ، … را نباید از یاد برد.

**********

.

قانون “سمن+م” از یادگارهای همکاری من با شاگردان کلاس اول مدرسه ی راهنمایی شهید حسین دلشاد است و من همیشه در کار آموزش و نوشتن از آن سود خواهم برد:

سرآغاز _______ متن ________نتیجه _________مآخذ

**********

.

در این راستا نگاه به دیدگاه های استادان برجسته ی زبان فارسی و دستور هم لازم است. امیدوارم اگر گذارشان به این کوچه ی تجربه افتاد دیدگاه های خوب، کارگشا و ارزشمند خود را در بهبود این داستان به همه ی کودکان شیفته ی نویسندگی و فیلم سازی بیان نمایند.

.

به امید فردایی بهتر

بیاندیشیم، بسیار هم!

..
.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

نوشتن دیدگاه