“هیوگو” و روزگاری که سینما کودک بود!

“هیوگو” یادمانی است از ساخته های کارگردانی بزرگ همانند اسکورسیزی در بزرگداشت سوزن بان سینما “جرج ملی یس”، همو که مسیر سینما را با دست های شعبده باز خود عوض کرد.

جرج ملی یس سینما را جدی گرفت و از آن یک کارخانه ی رویاسازی ساخت. او همانند یک سوزن بان، مسیر سینما را از یک راه کوتاه به طولانی ترین راه ممکن تغییر داد و با خردمندی او، سینما از یک سرگرمی ساده و خام به پرشکوه ترین، ماندگارترین، ارزشمندترین و شاید گرانقدرترین میراث هنری قرن بیستم بدل شد.

جرج ملی یس

اگر جرج نبود، سینما سال های سال پیش از تب و تاب افتاده بود اما او خلاقانه سینما را با شعبده پیوند داد و انرژی ای را به کالبد سینما تزریق کرد که قطار آن هرگز در طول تاریخ باز نخواهد ایستاد و اسکورسیزی شایسته ترین انسانی است که می تواند به شیواترین صورت ممکن این تحول را به تصویر درآورد.

“هیوگو” فیلمی خوب است درباره ی فیلمسازی خوب همانند “جرج ملی یس”
“هیوگو” بازسازی یک حماسه ی انسانی است.
“هیوگو” داستان کودکی سینماست از زبان کودکی یتیم، تنها و بی کس

**********

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید و کسانی که با تاریخ سینما به خوبی آشنا هستند می دانند که سینما، کودکی اش را در تنهایی و یتیمی به سر آورد و تا به شکوفایی برسد آسیب های فراوانی را دید و رنج های بی شماری را به جان خرید و جرج ملی یس هم از این آسیب ها در امان نماند.

فیلم های لومیر و استودیوی باشکوه ادیسون تا آن روزگار به ساخت فیلم هایی درباره ی “خوراک بچه” و “عطسه زدن” و “گذر قطار” و “ریختن آوار” بسنده کرده بودند.

غطسه، یکی از فیلم های استودیوی ادیسون

ناگهان کودکی بزرگسال که زندگی اش را خیال بافی های ژول ورن پر کرده از راه می رسد و برای پر و بال دادن به خیال هایش، شعبده بازی را پیشه می کند و همین که چشمش به دوربین فیلم برداری می افتد، گم شده ی خود را باز می یابد و خلاقانه، سینما را با شعبده پیوند می زند و برای مردمی که از گذر قطار و ریختن آوار در فیلم وحشت می کردند، جلوه های ویژه را پایه گذاری می کند که صدها برابر خیره کننده تر و هیجان انگیز تر است.

اگر این جمله ی زیبای استیو جابز را باور داشته باشیم که: خلاقیت متصل کردن چیزهاست”، جرج با پیوند میان سینما و شعبده، خلاقانه کارخانه ای می سازد که هرگز از کار نمی افتد و مسیری را در راه سینما می گشاید که پایانی برای آن نمی توان برشمرد.

.

“هیوگو” کودکی است که نقش “دوران کودکی سینما” را بازی می کند که شاید با دزدی و کش رفتن و حتی چسباندن خود به سایر هنرها می خواهد جایی برای خود برپا کند اما با جرج که برخورد می کند هویت راستین خود را پیدا می کند و مگر غیر از این است.

.

“جرج ملی یس” شاید اولین کسی است که داستان گویی، جلوه های ویژه، فانتزی، هم ذات پنداری، تدوین و … را با سینما در هم می آمیزد و این “ادوین اس پورتر” است که روح هنری سینما را از هنرهای دیگر جدا می کند و به آن هویتی تازه و مستقل می بخشد. این جدا سازی از جرج آغاز شده و بزرگانی همانند پورتر، گریفیث، چاپلین، هارولد لوید، فریتس لانگ، فرانک کاپرا، ویکتور فلمینگ، اورسن ولز، هیچکاک، فلینی، کوروساوا، … که ذره ذره آن را می تراشند تا مجسمه ای زیبا و بی بدیل همانند سینما از دل این سنگ گرانبها بیرون آید.

.

و فیلم “هیوگو”، سپاس و قدردانی از کسی است که کوشش کرد تا در آغاز از دل این سنگ، تصویری زیبا و ارزشمند بیرون بکشد و سپاس از همه ی کسانی است که در این راه گام نهاده اند و هر کدام به سهم آخود آن را به پیش برده اند.
جرج ملی یس کودک سینما را می پروراند و به او روح و جانی تازه می بخشد و سینما هم در برابر به او روحیه ای تازه می دهد و این بده بستان را به زیبایی در فیلم، در روبرو شدن این دو  با هم می بینیم.
کودک سینما از میان دخمه ها و انباری ها و گوشه و کنار سینما دوباره سر بر می آورد تا جانی تازه به جرج ببخشد و سپاسگزاری جرج از “هیوگو”، نماد این جان دوباره است.
اما چیزی که نظر یک معلم را به این فیلم جلب می کند، سکانسی زیبا و به یاد ماندنی است که در آن شباهت میان انسان ها و ماشین ها به میان می آید.

**********

-:”چند شب پیش ، آقای ” لابیس ” یک کتاب به من داد.”
-:”اون همیشه از این کارا میکنه – فرستادن کتابها به منزلگاه اصلیشون – اسمیه که خودش واسه این کار گذاشته.”
-:” …اون از انجام این کار هدف داره”
-:” منظورت چیه؟”

 


-:”هر چیزی یه هدفی داره! حتی دستگاهای مکانیکی هم هدف دارن، مثلاً ساعتها ، زمان رو نشون میدن، قطارها ، مردم رو از جایی به جای دیگه میبرن، اونا کاری رو انجام میدن که بخاطرش ساخته شدن. شاید بخاطر همینه که دستگاهای مکانیکیِ خراب باعث ناراحتیه من میشن. اونا نمیتونن اون کاری رو انجام بدن که بخاطرش ساخته شدن. شاید این در مورد انسانها هم صدق کنه، اگه هدفت رو گُم کنی، میشی مثل همون دستگاه مکانیکیِ خراب!”

 


-:” مثلِ  بابا جورج!”
-:”شاید بتونیم درستش کنیم.”
-:”اینم هدفِ تویه، که وسایلِ مختلف رو تعمیر کنی؟”
-:”نمیدونم. بعد از اینکه پدرم مُرد من زیاد میومدم این بالا. توی ذهنم دنیا رو یک دستگاه مکانیکی بزرگ تجسم میکردم، میدونی که، دستگاهای مکانیکی هیچ قطعات اضافی تو خودشون ندارن. به اندازه مورد نیازشون قطعات دارن بنابراین پیش خودم تصور کردم اگه کل دنیا یک دستگاه مکانیکی بزرگ باشه، پس من نباید یه قطعه اضافی باشم حتما یه دلیلی داره که من اینجام پس یعنی اینکه یه دلیلی داره که تو هم اینجایی”

 

 

**********

فیلم نامه نویس به زیبایی با یک مقایسه ی ساده میان یک کارخانه و آفرینش به این نتیجه می رسد که هر کسی قطعه ای از پازل آفرینش است که نه تنها در آن زیادی نیست، که باید نقشی که برای آن به آفرینش دعوت شده را بپذیرد و در آن جا بیافتد و گرنه تا ابد سرگردان خواهد ماند.

.

این همان وظیفه ی یک آموزگار است: یافتن نقش مردان و زنان فردا و جا انداختن آن ها در نقشی که برای آن به دنیا آمده اند و برای همین است که شعار “آرمان شهر دانش و فرهنگ”، “هر انسان، یک آموزش و پرورش” است.

اگر لازم باشد تا به قطعه های یک پازل درس داد و آن ها  را برای نقش خودشان آماده نمود، هر کدام آموزش و پرورش ویژه ی خود را می طلبند.

 

**********
سینما در طول چند سال و با پشتیبانی همه ی دست آوردهای انسانی در همه ی طول تاریخ به آن چه در خور آن بود دست یافت و گویی این هنوز آغاز راه است.
“هیوگو” شایستگی های بیشتر و بیشتری دارد و سینما، گویی هنوز برای رسیدن به نقش راستین خود در زندگی انسان راه زیادی را در پیش دارد.

سینما دفترچه ی خاطرات بشر، چشم انداز آینده، عرصه ی خیال پردازی، مدرسه ی زندگی، کانون نقشه کشی برای جهان آینده و برانگیزاننده ی توانایی های بی پایان انسانی است و “هیوگو” یک نمونه ی زیبا و ارزشمند آن است.

به امید فردایی بهتر

بیاندیشیم، بسیار هم!

..
.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

نوشتن دیدگاه