تصادف، خاک انداز، ادب اجتماعی

تصادف شده بود. زمانی که رسیدم، مردم در حال دور شدن بودند. کنجکاوی تمام شده بود و همه چیز به خیر و خوشی گذشته بود. جز چند قاب چراغ شکسته و خورد شده اثری از تصادف نمانده بود. مرد، آرام به سمت کاپوت عقب ماشین رفت، در آن را باز کرد و یک جارو و خاک انداز بیرون آورد. تمام آثار باقی مانده از تصادف را جارو کرد و در سطل زباله کنار خیابان ریخت.

برخوردی که همیشه باید ببینیم!

468 ad

یک دیدگاه

  1. آراد says:

    خوندن این مطلب منو یاد خاطره ای انداخت که مدتی پیش اتفاق افتاده است.

    زن دایی جان از آلمان آمده بود.
    نذر کرده بود حرم بره و نخودچی کشمش و خرما بین مردم تقسیم کنه.
    نخودچی کشمش وخرما خریدیم و همه با هم رفتیم حرم.
    می خواستیم بریم داخل. اما خدمه قسمت بازرسی گفتند: نمیشه ببرید تو و همین جا باید پخش کنید. شروع کردیم به تعارف کردن به مردم.
    ناگهان پلاستیک نخودچی کشمش ها که دست زن دایی بود، پاره شد و همه اون ها پخش زمین شدند. مثل دانه های مروارید که از یک رشته پاره شده می ریزند، نخود چی کشمش ها قل خوردند و پخش و پلا شدند.
    ما همه بهت زده ایستادیم به این منظره نگاه کردیم و حیف مون اومد.
    اما دیدیم که زن دایی جان تند تند مشغول جمع کردن اون ها از روی زمینه.
    انگار ما خجالت می کشیدیم که خم کنیم و چیزهایی که خودمان باعث ریخته شدنش شده بودیم، جمع کنیم. همیشه همینطوره……
    پشتکارش ما رو هم وادار کرد بهش کمک کنیم.
    به زن دایی جان آفرین گفتیم و دونه دونه نخود چی کشمش ها رو از روی زمین جمع کردیم تا اون جا مثل اولش پاک و تمیز بشه.

    مهرداد عزیز، درود بر تو
    سپاس که به فرهنگ و ادب مردمت توجه داری.

نوشتن دیدگاه