سه مدرسه ی زمان ما

“سه مدرسه ی زمان ما”

.

گزارشی از همایش “تجربه های مدرسه داری”

بجنورد- شهریور ماه ۱۳۹۱

 .

.

دانلود فیلم

تماشای فیلم

.

**********

اگر از درگیری همیشگی دوست داران مدرسه و بیزاران از مدرسه خسته شده اید،

اگر نمی دانید که آیا نشستن در کلاس درس اعضای بدن فراگیران را تحلیل می برد و یا توانمندی هایشان را شکوفا می کند،

اگر بودن در کلاس خفه و بسته ی درس را بر یادگیری رودر رو و زنده ی هدف دار و سودمند برتر می دانید

و یا نگران هستید که مردان و زنان فردا در تجربه ی مستقیم با رویدادهای بیرون از کلاس آلوده می شوند و همان بهتر است که در فضای ذهنی و انتزاعی کلاس چیز یاد بگیرند تا توی کوچه و بازار،

اگر کمان می کنید که می توان فردای نادیده را در کلاس درس به چشم دانش آموزان کشید

و یادگیری با کمک واژگان و میان گزاری ها و نشانه ها و نمادهای ساخته ذهن همانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی بهتر می توانند به کودکان درس زندگی بدهند،

بهتر است یادی از گذشته ی نه چندان دور خودمان بکنیم.

.

 سی، چهل، پنجاه سال پیش، پدران ما برای کلاس درس ارزش می گذاشتند اما همانند پازلی درکنار دیگر پازل ها، تا نمایی درست از انسان کامل را نمایان کنند و روی دیگری از نگاه به آموزش و پرورش را به ما نشان بدهند.

.

**********

… از آنجا که داوری فیلم های ساخته شده به دست آموزگاران در “تجربه های نوین مدرسه داری” به من و سه دیگر از دوستان سپرده شده بود، چنین شد که در جشنواره ی پایانی بخشی از گفتارم را به “سه مدرسه ی زمان ما” سپردم.

.

داوران جشنواره: آموزگار، مومنی، سبحانی، حسینی

.

**********

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید و با این که در چند همایش دیگر به بخشی از این داستان پرداخته بودم، این بار با گرد هم آوردن سه مدرسه، کنار هم، برداشت بزرگان دیروز را از آموزش و پرورشی پویا و شکوفا به رخ کشیدم.

.

.

بسیاری بودند که پس از این همایش رویاهای کودکی اشان جان گرفته بود و باور داشتند که به راستی، این همان راز سربلندی و پیروزی اشان در گذرگاه ها و تنگه ها و گردنه های زندگی بوده است.

**********

مدرسه ی دانش:

مدرسه ی دانش دیروز که همه ی مدرسه ی امروز است و تنها باور مردمان از مدرسه و چیزی نیست بجز دانش محض.

در این مدرسه است که مُشتی دستورالعمل ها و داده های خام و تعریف ها و فرمول ها و علایم را فرا میگیریم.

.

.

این مدرسه به دانش به شکل دانش و گردآوری و به یادسپاری داده های خام بسنده می کرد و سَنَد آن برای پدر و مادر، نمره ی بهتر و کارنامه ی پر از بیست بود.

.

مدرسه ی بازار:

مدرسه ی بازار برشی دیگر از این پازل است که استخوان بندی کودک را سخت و استوار می کرد و او را برای بردوش کشیدن بار یک زندگی آماده می نمود.

“سیلی استاد”، زنگ بیدار باش هر کودکی بود و سرزندگی و خستگی ناپذیری را در او زنده می کرد.

.

.

استاد سخت گیر بود و سخت کوش. نگاهش که می کردی، تماشایش  برایت درس بود و دانش!

او درآمد زندگی را با کار و تلاش به دست می آورد و این تو بودی که دیر یا زود باید جای او را پر می کردی و دیر یا زود، چشم خانواده ای به دست و بازوی تو و هنر تو برای به دست آوردن روزی، دوخته می شد.

اینجا بود که دانش به کار گرفته می شد و تو در فرآیند “تجربه های مستقیم هدف دار” دانسته هایت را به شکوفایی می رساندی.

دیروز، آرزوی هر کودکی این بود که بتواند جای استاد خود را پر کند و نان زندگی خویش و خانواده ی خویش را استادانه به کف آرَد و در این راه سخت گیری استاد و “سیلی استاد” کمترین هزینه ای بود که با دل و جان پرداخت می نمود.

“سیلی استاد” سخت گیری های او بود و سخت گیری های او، سستی و خمودی را در جان تو از جا می کَند و برای همیشه به دور می ریخت. سیلی استاد زدودن شاخ و برگ های زیادی بود که جلوی شکوفایی را می گرفت و به دست باغبانی توانا و آگاه همانند استادکار زدوده می شد.

.

مدرسه ی کوچه:

مدرسه ی کوچه که پدر و مادر دیروز نگران آن نبودند.

نگرانی خانواده های امروز از مدرسه ی کوچه، این است که تنها مدرسه ای است که سرپرست ندارد. شگفت این که این تنها سبب سپردن کودکان دیروز به این مدرسه بود.

فردایی که کودکانشان در آن زندگی خواهند نمود، فردایی است بی سرپرست و چه بهتر آن که کودک یاد بگیرد تا بار خود را بر دوش خود بکشد و دستور از کسی دیگر نگیرد.

تا چشم کودک برای راهنمایی به دیگری باشد توانی برای اندیشیدن و راه یابی و برگزیدن و آزمودن خود نخواهد داشت. کوچه توانمندی های او را شکوفا می کند و سخت و سست زندگی را به او می نمایاند و کیست که در مدرسه ی کوچه مردود شده باشد؟

هوش هیجانی و شور زندگی و چشیدن مزه ی شیرین پیروزی، زخم خوردن در شکست و شاخ و شانه کشیدن برای دیگران و امید را در دل پروردن برای پیروزی دیگری در مدرسه ی کوچه و یافتن جایگاه خود در گروه و پیوند یافتن توانایی های هر یک با دیگران برای پیدایش سیمرغی از سی مرغ و یکی شدن و رسیدن به کوه بلند توانایی، خود شبیه سازی از یک زندگی پویا و پرتکاپو و به دور از ناامیدی و ترس از شکست خواهد بود.

.

و بدین سان مدرسه ی دیروز همه ی نیاز انسان دیروز را برآورده می نمود.

**********

بدیهی است که سازو کار دیروز درباره ی مدرسه ی دیروز، امروز یا فردا به کار نیاید.

اگر مدرسه ی دیروز، انسان دیروز را برای زندگی در دیروز آماده می نمود، مدرسه ی امروز باید فرزندانمان را برای زندگی در فردا آماده نماید.

.

.

مدرسه ی امروز با انگیزه ی آماده سازی دانش آموزان در زمینه های خلاقیت و هنر، بهره گیری از داده های خام و پردازش آن، تولید و ساخت اطلاعات و ابزار، زندگی و سازگاری با تکنولوژی و فن آوری های روز، باید روش خود را دگرگون نماید.

.

در این باره در آرمان شهر دانش و فرهنگ به سه پازل تشکیل دهنده ی مدرسه ی فردا اشاره نموده ام:

مدرسه ی فردا (ان، جی، او)

مدرسه ی فردا (شرکت ها)

مدرسه ی فردا (رسانه)

 

مدرسه، هرگز جایگاه خود را در هیچ زمانی از دست نخواهد داد، مدرسه ای که کودکان و نوجوانان را برای زندگی در فردا آماده نماید.

بیاندیشیم، بسیار هم



..

.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

یک دیدگاه

  1. عاشق ترین معلم دنیا says:

    سلام .. با سپاس از اینکه از وبلاگ من بازدید کردید .. مطالب سایتتان بسیار جالب و قابل استفاده بود . برایتان آرزوی موفقیت و کامیابی دارم .

نوشتن دیدگاه