عشق و غزل

“عشق و غزل”

>

<

از بس که نام خوب تو را داد می زنم

جانم به لب رسیده و فریاد می زنم

 

دادی زِداد وعده و از بس که داد نیست

در کوی داد، نعره ی بی داد می زنم

 

از داستان خسرو و شیرین دلم گرفت

سر را به تیغ تیشه ی فرهاد می زنم

 

زان رو که نیست جرعه ای از شادی ات مرا

صد جرعه غم ز باده ی ناشاد می زنم

 

زنجیرهای عشق که بستی به پای من

بر دست های عاقل آزاد می زنم

 

دیگر بس است وعده که دادی ز صید عشق

تن را به تور و طعمه ی صیاد می زنم

 

از نام عاشقان جهان یک شمار کم

با ضربه ای که بر خُم اعداد می زنم

 

طوفان عشق می وزد و موج می زند

دل را به هر کجا که برد باد می زنم

 

در کوه و دره، عشق و غزل موج می زند

ازبس که نام خوب تو را داد می زنم

مهر ۹۱- محمد آموزگار (مهرداد)

پیوند در پایگاه شعر نو

.

**********

 

**********

…..
..

.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

نوشتن دیدگاه