شاید امشب

” شاید امشب “

 

 

شاید امشب،  نه

که فردا شب و پس فردا شب

که توام می جویی

و مرا رفته زکف جان

پُرس پُرسان که گذر می کنی از هر سرِ هر کوی

به دنبال من و عشق،

دمی شاید

غم این درد کِشَد هاله بر آن روی چو ماهت

گُل عشقی بزند غنچه در اعماق نگاهت 

و دمی شاید

بچکد اشک زچشمان سیاهت

ولی حیف

دو صد حیف

که من نیستم آن باده

برین حنجر خشکیده

بنوشانم و

بر لب غزل و بر کفم از شورِ تو تنبور

سر از گور بر آرم

بنوازم، بنوازم

و ازین قصه هزاران غزل تازه بسازم

پس از آن با دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه،

ره کوه و در و دشت بگیرم

و به امید یکی نوش دگر

عاشق و دیوانه، دگر بار بمیرم

—–

محمد آموزگار (مهرداد)

زمستان ۱۳۹۱

پیوند در وب سایت شعر نو


**********

 

**********

…..
..

.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

 

 

 

468 ad

نوشتن دیدگاه