مدرسه و گرسنه های چاق!

چرا چاق می شویم؟ چرا لاغر می مانیم؟ چرا نسبت به برخی خوراک ها علاقه ی ویژه ای داریم و از برخی خوشمان نمی آید؟ چرا با به خاطر آوردن نام برخی خوراکی ها دهانمان آب می افتد و چرا…؟

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! امروز می خواهیم سری به خورد و خوراک مان بزنیم و آن را از زاویه ی دیگری تماشا کنیم!

 

مدرسه و گرسنه های چاق!

**********

داستان چیست؟

بدن نیازهایی دارد.

بدن برای اداره ی خود نیاز به انرژی دارد و این انرژی را با ارسال فرمان هایی به ما، اعلام می کند.

از زمان تولد، بدن مشغول ارزیابی و آشنایی با همه ی آن چیزهایی است که با خوردن و نوشیدن وارد جسم می شوند. آنها را تجزیه و تحلیل می نماید و میزان ویتامین و پروتئین موجود در آن را با نیاز خود تجربه می کند. این تجربه باید با درخواست گونه ی  نوشابه و خوراکی ویژه سازگار باشد.

 

فرض کنیم بدن بیست واحد به ماده ی “الف” نیاز دارد. این ماده در برنج بیست و پنج درصد، در گوشت چهل درصد و در بادام هفتاد درصد می باشد. بدن باید نیاز خود را به این ماده برطرف نماید، به شما اعلان می نماید. شما از بین مواد موجود به سراغ  برنج می روید. برنج خوراکی است. بدن سیگنالی که به شما می فرستد، سیگنال گرسنگی است. در ذهن شما خوردن تا زمانی ادامه پیدا می کند که مغز سیگنال سیر شدن را برای شما بفرستد! اکنون شما به خوراک نشسته اید، برنج می خورید. ماده ی مذکور به مقدار بیست واحد باید از برنج تامین شود. در کنار آن درصد زیادی مواد اضافی و غیرلازم وارد بدن می شود. موادی که پیش از آن بدن به اندازه ی کافی دریافت نموده است.  بدن این مواد را ذخیره می نماید، شما چاق می شوید!

 

من در دنیای آرمان شهری خود، با شاگردان زیادی سر و کار داشته ام. کسانی که سیر خورده اند، اما انگار نخورده اند. لرزش دست های آنها و ضعف و سستی و رخوت آنها را دیده ام و با وجود خواب کافی و خوراک درست، چیزی در آنها به چشم می آمده که انگار نه خوب خورده اند و نه خوب خوابیده اند.

 

هوارد گادرنر درباره ی هوش ها می گوید:” این هوش ها می توانند تقویت شوند یا می توانند ضعیف شوند!” یکی از مهم ترین دلایل تقویت یا به ضعف کشیده شدن هوش ها، خوراک است. اگر مواد قندی بدن کم شود، سوخت و ساز و در پی آن انرژی بدن تحلیل می رود. دانش آموز برای یادگیری نیاز به انرژی دارد. مغز باید داده های ورودی را پردازش کند. برای این کار انرژی زیادی لازم است. مغز این انرژی را ندارد. فشار زیادی به فراگیر وارد می شود. مغز داده های ورودی را پس می زند. دانش آموزتوانایی درک درس را از دست می دهد. آموزگار نکته ای را از او می پرسد. انرژی لازم برای درک و پردازش پرسش وجود ندارد. در این حالت، هرگونه بازخورد منفی ای از جانب آموزگار بدون شک هوش دانش آموز را نه تضعیف، که تخریب خواهد کرد.


دوباره پاراگراف بالا را بازخوانی نمایید. آیا چنین پیشامدی را در دوران آموزش خود به خاطر دارید؟

اینکه به سختی تلاش کرده اید تا بر روی درس آموزگار تمرکز نمایید اما مغز توانایی توجه و درک درس را نداشته است!

اگر بنزین در باک خودرو شما موجود نباشد، خودرو شما حرکت نمی کند.

اگر مواد قندی در بدن شما مشغول سوخت و ساز نباشد، مغز توانایی فراگیری را ندارد.

اگر بنزین در خودرو شما با مواد آسیب رساننده و یا مواد اضافی غیر آسیب رساننده درهم آمیخته شده باشد، در فرایند حرکت خودرو با دردسر و مشکلات فراوانی روبرو هستید.

اگر مواد خوراکی توانایی جذب و سوخت و ساز درست را نداشته باشند، بدن با اختلالات بی شماری درگیر خواهد شد که یکی از آنها ناتوانی در فراگیری دانش است!

بدن یک ماشین است!

به بدن مانند خودرو شخصی خودمان نگاه نماییم.

با بررسی شرایط دانش آموزان و پرس و جو در مورد خوراک آنها، به این فرضیه ی “آشفتگی خوراکی” رسیده ام.

آیا این فرضیه درست است؟

اگر درست باشد، چه باید کرد؟

گذشتگان ما در طول سال ها تجربه، این مهم را دریافته اند و با ترکیب مواد خوراکی گوناگون، همانند:” پنیر، گردو، نان” یا “آبگوشت، پیاز و سبزی”،  “کوکو سبزی”، “سبزی پلو با ماهی” ،”استامبولی با ماهی شور”، ” میرزا قاسمی با ماهی”، “کشک و بادنجان” و … به آن رسیده اند.

اگر یک کارشناس خوراک به ترکیب این مجموعه عای خوراکی نگاه کند، از جمع کردن موادی که با یکدیگر سازگار بوده و در عین حال همدیگر را کامل می کنند، شگفت زده خواهد شد!

اما امروز!

**********

امروز با این آشفتگی و به هم ریختگی خوراکی، بیش از هر چیز، مزاج آسیب دیده است. مزاج توانایی تفکیک و تشخیص مزه ها و برنامه ریزی بر اساس آن را ندارد چرا که اسانس ها و مزه های مصنوعی و سس ها جلوی طبقه بندی صحیح مواد خوراکی در مغز و در پی آن توانایی تشخیص و تفکیک و اعلام نیاز به مواد خاص خوراکی را گرفته است. بی راه نیست اگر بگوییم خوراکی های امروز، به گونه ای مغز را فریب می دهند.


آیا می توان به فرد آموزشهای لازم را ارائه نمود تا او بتواند نیاز خود را شناسایی و با مواد لازم برطرف نماید؟

آیا می توان آموزش های لازم را به فرد داد تا ارزش خوراکی ها برایش تعریف شود و در زمان لازم و به اندازه ی مورد نیاز از مواد غذایی مربوط به نیاز خود استفاده نماید؟

 

آیا می توان خوردن و نوشیدن را آموزش داد؟

آیا می توان در کنار کلاس های دیگر، کلاسی برای “آموزش خوردن و نوشیدن” گذاشت؟

آیا این بزرگترین معضل خانواده ها نیست؟

آیا تا امروز به گفته ی پژوهشگران خوراک ها بیشتر از شمشیرها آدم نکشته اند؟


در چه جایی بهتر از کلاس درس می توان نسل فردا را با “خوردن و نوشیدن” آشنا کرد؟

در مهد

در کودکستان

در ابتدایی

در راهنمایی

آن وقت در دبیرستان کودک دیروز به کارشناس خوراکی ها بدل شده و می داند چه خوراکی را، چگونه، به چه وسیله، چه وقت، به چه اندازه استفاده کند تا:

سلامت باشد، دچار سستی و کسالت نشود، عمر بلند داشته باشد و با توجه به دانش خوراک شناسی که بدست آورده است، فرزندان خود را تربیت کند.

**********

بیشترین آسیب در دوره های کودکی و نوجوانی آسیب کم خوراکی و یا بدخوراکی است. فرهنگ سرزمین ما درباره ی خوراک رشد یافته نیست. هجوم و تبلیغ خوراک های بیگانه، خوراکی را که با ساختار گوارشی ایرانی و گروه خون ایرانی همسان است را کم رنگ نموده است. این بدترین آسیبی است که یک فرهنگ از فرهنگ دیگری می بیند و باعث بروز مصیبت های فراوان برای یک جامعه می شود:

“جایگزین شدن ساندیس و کیک و نوشابه های مصنوعی و دارای اسانس های تخدیر کننده ی بدن، پفک و چیپس که بی جهت معده را پرمی نمایند و سیری دروغین ایجاد می کنند، به جای کشمش، نخود برشته، تخمه های کدو و هندوانه و آفتاب گردان و …، گردو، پسته، فندق، …، حذف شیرینی های زنجفیلی،  از بین رفتن پخت و پز های خانگی…”

**********

به کلاس بیاندیشیم!

کلاس بهترین و مناسب ترین جایی است که می توان رفتارهای پیرامون خوردن ونوشیدن را اصلاح نمود.

کلاس بهترین جایی است که می شود، همانند اندیشیدن، خوردن ونوشیدن را آموخت و آن را بدل به هنجار کرد تا رفتارهای خوراکی جامعه دگرگون و بازسازی شود.

آن زمان هزینه های بسیاری که در آینده بابت بد خوردن باید پرداخته شود، سرمایه می شود.

اگر باور دارید که ریشه ی بسیاری از آفت های جامعه ی بیماری های گوارشی است، از سردرد های گونه گون گرفته تا بیماری های مفصلی و عروقی  تا چاقی و لاغری و حتی بروز مشکلات فراوان در آموزش و فراگیری افراد، اکنون زمان آن است که به آموزش بیاندیشیم. آموزش درست خوردن و درست نوشیدن و این نه در رادیو و تلویزیون انجام می شود و نه در خانه و خانواده، این مهم تنها و تنها در کلاس درس و با یاری  آموزگارانی صورت خواهد گرفت که دوره های لازم را گذرانده اند و با آشنا کردن دانش آموزان با

“چطور، چگونه، چه وقت، چرا”

“خوردن و نوشیدن”

به دست خواهد آمد!

**********

.

مهرداد

Edutopia.ir

….

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

 

 

468 ad

یک دیدگاه

  1. ناشناس says:

    من یک پیشنهاد دارم:

    چرا از دلمه به عنوان خوراکی دانش آموزان استفاده نمی کنیم؟ چرا دلمه غذای بسته بندی شده و خوشمزه ایرانی رو جهانی نمی کنیم و مثل پیتزا براش رستوران تخصصی تاسیس نمی کنیم؟

    چرا؟
    چرا ما برای خودمون کاری نمی کنیم؟؟؟!!!!!

    .
    ..
    مهرداد:
    در گام آغازین، باید این حفره ی میان ما و تاریخ کهن ما پر شود!
    باید خودمان و فرهنگ خودمان را باور کنیم.
    این که گذشتگان ما توانسته اند در دوره ای ده هزار ساله ساختار وجودی خودشان را با ساختار آفرینش ایران زمین سازگار نمایند، دُلمه و کاهو سنکنجبین و زیره ی سیاه شکل های خوراکی این سازگاری است. رها شدن از آن باور و چسبیدن به خوراک های سرزمین های دیگر، به سازگاری بدن ما با خود و محیط پیرامون آسیب می زند!
    ما باید فرهنگ خودمان را باور کنیم و آن را به شکل روز درآوریم و به دیگران و به ویژه فرزندانمان هدیه دهیم.
    نمونه ی ساده ی آن علاقه مند شدن دانش آموزان هنرستان من به آش لخشک بود با گوشه و کنایه به من شروع شد و آخر سر شیفتگی آن ها به این خوراک خوشمزه مرا شگفت زده کرد!
    ما و فرزندان ما مزه ی خوراک خودمان را هم نچشیده ایم، با عطر و طعم آن هم آشنا نیستیم، به گفته ی شما اگر کسی پیش گام شود و با راه انداختن خوراک پزی های سنتی جلودار شود گام بزرگی را در راه رسیدن به این باور برداشته است.
    سپاس و درود!
    پیروز باشید!

نوشتن دیدگاه