نگاهی به مخروط تجربی ادگار دیل

*

“نگاهی به مخروط تجربی ادگار دیل”

***

.

.

.

.

.

.

 

آیا خواندن و نوشتن بهترین راه کار برای یادگیری است؟

آیا اگر  به علایم گفتاری برای آموزش بسنده کنیم راه درستی را پیموده ایم؟

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! بیایید به همراه ادگار دیل نگاهی دوباره به یادگیری بیافکنیم!

….

..

مخروط تجربی ادگار دیل

***********

.

.

.

– گاهی پس از تدریس مساحت مستطیل، دانش آموزان را با خط کش و کاغذ راهی حیاط مدرسه می نماییم تا مساحت هر شکل مستطیلی را که پیدا کردند، اندازه بگیرند!

.

– گاهی توی کوه به جمع کردن سنگ هایی مشغول می شویم که جغرافیای تاریخی کوه را برایمان به تصویر کشیده اند.

.

– گاهی به موزه می رویم تا آثار بدیع و دلنشین استاد کمال الملک را به چشم ببینیم.

.

–         گاهی پای کامپیوتر با شبیه ساز پرواز مایکروسافت، یک هواپیمای بویینگ  را در فضایی شبیه سازی شده به پرواز در می آوریم و در فضایی امن پرواز را تجربه میکنیم.

.

– گاهی به تماشای فیلم “نانوک شمال” می نشینیم تا با شیوه ی زندگی مردمان برف نشین آشنا شویم.

.

– گاهی شاگردان مان، یک نمایش نامه ی سراسر خنده و شادی را به نام “عددهای گم شده” بازی می کنند.

.

– گاهی درس جدید را در قالب  تعدادی اسلاید، برای دانش آموزان  به نمایش می گذاریم.

.

.

–  گاهی تلاش می کنیم تا با انیمیشن، مفهوم تصویر “توقف ممنوع” را به بچه ها بفهمانیم!

.

–  گاهی از خوبی های راست گویی و بدی های دروغ گویی برای فراگیران سخنرانی می کنیم!

.

 .

.

پرسش اینجاست.

یادگیری در کدام شکل از شیوه های گوناگونی که نام برده شد، اثر بخش تر خواهد بود؟

اثر یادگیری در کدام گزینه ژرف تر و ماندگارتر است؟

در کدام گزینه تعداد بیشتری از هوش های چندگانه به کار گرفته شده اند؟

کدام گزینه کاربردی تر و کار با آن لذت بخش تر است؟

بیایید برای سنجش کارآیی و اثربخشی تدریس خود، آن را با یک مخروط محک بزنیم!

 

.

.

***********

به این مخروط نگاه کنید!

 

از قسمت پایین آن که دارای بیشترین فضا و عینی است تا بالاترین نقطه ی آن که کمترین فضا را دارد و ذهنی است را از نظر بگذرانید!

 

 

فضای بسته و خفه ی “نشانه های گفتاری” را با “فضای باز و ژرف “تجربیات مستقیم هدف دار” رودررو نمایید!

 .

محور آموزش در سمت چپ، پایین، صورتی ملموس، دیدنی، شنیدنی، چشیدنی، بوییدنی و واقعی دارد. این قسمت نیاز بسیار کمی به واسطه برای تعریف و شناخت دارد و از درک معنی بی نیاز است.

 .

محور آموزش در سمت چپ، بالا شکلی

ذهنی، غیر واقعی، دور از حواس بدن، نیازمند واسطه هایی همانند:

تعریف، شناخت نشانه ها، درک معنی، نماد شناسی

دارد و برای تدریس فلسفه برای دانشجویان رشته ی فلسفه مناسب تر است تا دانش آموزانی که:

توانایی درک و پیوند میان نمادها و نشانه های ذهنی را ندارند.

 

به نقطه چین سمت راست توجه نمایید!

در مسیر حرکت فلش از پایین به بالا:

مفاهیم به مرور از شکل

عینی، پویا  و قابل لمس

خارج شده و به صورت مفاهیم

ذهنی، ایستا و انتزاعی

در می آید.

در همین حال فضای یادگیری تنگ تر و بسته تر می شود.

 

***********

.

علایم راهنمایی و رانندگی جزو علایم دیداری است.

این علایم به صورت مستقیم قابل درک نیستند.

برای آشنایی با آنها باید آموزش دید.

یعنی شما همواره برای دسترسی به مفهوم این علایم نیاز به واسطه دارید.

پس از دیدن علامت به لغت نامه ی ذهنی خود رجوع می نمایید و مفهوم آن را با کمک یک واسطه که پیشاپیش در ذهن شما ثبت شده، درک می نمایید.

این یک فرآیند پیچیده است!

این با تکنولوژی آموزشی ناسازگار است!

به خصوص اگر به دو یاسه مرحله و بیشتر برسد.

حرکت در این مسیر برای بسیاری از فراگیران مشکل است.

 

 .

ممکن است برای تدریس، بسیاری از این واسطه ها را، سر راهِ فراگیر قرار دهیم.

درک این واسطه ها و انطباق اندیشه ی شاگرد با آنها آسان نیست!

 

 

 

 

حذف واسطه ها در آموزش یعنی: کار در یک فضای عینی، پویا و ملموس.

 

 
 
*********** 
 

 

ادگار دیل

به مخروط تجربی ادگار دیل نگاه کنید!

توانایی ها و یادآورها را در هر قسمت از مخروط مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید!

 

 

***********

 

 

 

به مخروط تجربی ادگار دیل بیاندیشید و جایگاه آموزش خود را در این مخروط مشخص نمایید.

 

در سمت راست مخروط و در محیط زرد رنگ توانایی های بدست آمده مبتنی بر سطح های مخروط را مشاهده می نمایید.

– در سطح خواندن و شنیدن از مخروط، فراگیر می تواند داده های دریافتی را: لیست نماید، شرح بدهد و تعریف و توصیف کند.

– در طبقه های پایین تر که شامل مشاهده و حضور می شود، فراگیر می تواند داده های دریافتی را: نمایش بدهد، انجام بدهد، به کار ببندد.

– در چهار طبقه ی پایینی مخروط که شامل: شرکت، طراحی و تجربه می شود، فراگیر می تواند: تجزیه و تحلیل نموده، تولید نماید، ارزیابی و تعریف کند.

در پایین ترین طبقه و بالاترین طبقه “تعریف کردن” را می بینیم. این هردو ممکن است هم سو نباشند. جهت بالایی در سطح خواندن و شنیدن ورودی است. در این جهت تعریف به کاربر تحمیل می شود و او همانند یک ضبط صوت آن را فراگرفته و بازپس می دهد. جهت طبقه های پایینی خروجی است. این تعریف کردن مبتنی بر برداشت و درک و فهم و تجزیه و تحلیل فراگیر و آفریده ی خود اوست. پس نباید این دو گونه تعریف را یکی دانست!

.

*******************

.

اما در سمت چپ مخروط داستان دیگری در جریان است!

سمت چپ خروط به رنگ سبز، طبقه های یادگیری مبتنی بر مخروط تجربی را جاسازی نموده است!

*******************

 .

.

به کودکانی بیاندیشید که براستی در درک مفاهیم ذهنی و انتزاعی مشکل دارند

اما هیچ کودکی را پیدا نمی کنید که با

تماشا و بازی کردن، خوردن و نوشیدن، لمس کردن و بوییدن، گفتگو و داستان سرایی،ساختن و خراب کردن، …

آگاهی و تجربه ی یادگیری را با تمام وجود کسب نکند.

***********


آیا نیاز به بازبینی دوباره ی تدریس خود را احساس نمی کنید؟

آیا راه درستی را در مسیر آموزش پیموده اید؟

چه راه کارهایی را برای حذف و یا کم کردن واسطه ها اندیشیده اید؟

 

***********

… و همیشه به یاد داشته باشیم:

هر کسی که هر محتوایی را در هر قسمت یک کتاب درسی قرار داده است، چه این پیام علم محض باشد و چه علم کاربردی، خواست او آن بوده که فراگیر، روزی روزگاری آن دانش را در زندگی اش به کار ببندد پس همیشه در آموزش به دنبال جنبه های کاربردی محتوای آموزشی باشیم و با به کار بردن آن، آموزش را از علم محض و حالت انتزاعی خارج سازیم:

Do The Real Thing

دانش را در زندگی به کار ببندیم.

آموختن در دل کار، کار در دل آموزش

 —————————————————————————————————————-

پی نوشت۲:

علم محض:

مجموعه دانشها و یافته ها وتحقیقات پایه درهرعلمی می باشد . همانند:

مفاهیم و مطالب درسی  و آموزشی، جدول ضرب، آمار، قوانین نیوتون، تاریخ جنگ ها و خونریزی های اسکندر مقدونی، جوش آمدن آب در صد درجه! …

 

 

علم کاربردی:

عمل تبدیل علم محض به قوانین کاربردی یا به کاربردن علوم محض درهررشته ازعلوم را علم کاربردی یا تکنولوژی می گویند همانند:

شرکت در بازی فوتبال برای به نمایش گذاشتن برخی از قوانین نیوتون، دم کردن چایی با آب جوش و کنترل دمای آب جوش با استفاده از وسایل اندازه گیری، استفاده از چرتکه برای حساب و کتاب و آشنایی با ارزش مهره ها، به تصویر کشیدن مسیر حمله های اسکندر به سرزمین ها با کمک نرم افزار Adobe Flash، ساختن تاقدیس و ناودیس با کمک گِل بر روی دیوار، …

 —————————————————————————————————————-

پی نوشت۲:
به تازگی دیدگاه هایی گفته شده و برخی از قسمت های مخروط، به ویژه بخش درصدها به زیر سوال رفته است. این نکته ها ارزشمند و کامل کننده ی مخروط تجربی خواهند بود به خصوص اگر در ارزشیابی و درصدگذاری بخش ها به هوش های چندگانه و قوت و ضعف آن در فراگیران هم نگاهی داشته باشیم.

در این باره بخوانید:

dale’s cone of learning figures debunked

 

 —————————————————————————————————————-

 

 

**********

…..
..

.

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

برای چاپ و نشر، اجازه ی کتبی لازم است.

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

۱۲ دیدگاه‌ها

  1. ناشناس says:

    سلام

    بسیار جالب و خواندنی بود.

    قانون ۷ – ۲۴ رو شنیدید؟
    این قانون در مورد نحوه یادگیری مطالب جدید توسط مغزه
    ظاهرا باید برای یادگیری یک مطلب جدید، پس از مطالعه آن مطلب، به مغز هفت ساعت زمان بدبد. بعد از هفت ساعت اون مطلب رو مرور کنید. و بعد از ۲۴ ساعت، می تونید در مورد مطلب جدید تمرین حل کنید و …. یعنی بعد از ۲۴ ساعت شما مطلب جدید رو یاد گرفتید. و اونها به صورت پایدار در مغز قرار گرفته اند.

    ایااین قانون درسته؟

    با تشکر از نوشته های ارزشمنتون

    .
    ..
    مهرداد:
    با سپاس و درود:
    از این شیوه آگاهی ندارم اما این درست است که مغز برای درک و دریافت مفاهیم و پردازش آن نیاز به زمان دارد، برای همین یکی از بهترین وقت های مطالعه را پیش از خواب می دانند که در خواب، مغز زمان لازم را برای پردازش و ثبت داده ها بدست می آورد به شرط آن که دیروقت و پیش از مطالعه شام سنگینی نوش جان ننموده باشید.

  2. ابوترابی says:

    این ها همه موید تجربه زیسته در پدیدارشناسی است

    عالی بود. بسیار عالی

  3. ناشناس says:

    من اگز جای ادگار دیل بودم یک طبقه دیگر در مخروط جای می دادم
    یک طبقه به نام: درس دادن
    وقتی که مطلبی را درس می دهیم و سعی می کنیم آن را به دیگری بفهمانیم، خودمان آن را بهتر از گذشته یاد می گیریم. به گمان من درس دادن هم می تواند یکی از راه های یادگرفتن باشد.

    با آرزوی موفقیت

    • داود کارشناس ارشد تکنولوژی آموزشی says:

      خوب درس دادن هم یک تجربه واقعیه که توی قاعده مخروط جا می گیره
      .
      ..

      مهرداد
      درود بر شما
      سپاسگزارم
      خوب درس دادن و فراگیری بالای دانش آموزان در هر طبقه جایگاه ویژه ی خود را دارد.

  4. ناشناس says:

    ما شاید کمتر از ده درصد از راندمان کاریمون رو
    تو مشاغل به کار می بریم بخصوص در امر آموزش حالا اگر یه کم بیشتر کنیم همه جا گلستان میشه

  5. ملکی says:

    با سلام و خسته نباشید .
    ممنون از مطالبتون . وقتی با بزرگوارانی مثل شما اشنا میشم از خودم خجالت میکشم . خیلی از مطالتون به دردم خورد با اجازتون ازشون استفاده میکنم البته با قید کردن اسم و سایتتون

  6. راضیه says:

    عالی من انشالله امسال میخوام از این روش برای تدریسم استفاده کنم

  7. خواهرت فاطمه says:

    بسیار عالی وجذاب بود از خیلی از مطالبتون استفاده کردم باتشکر فراوان

    • مهرداد says:

      با سلام و درود
      خواهر گرامی و ارجمندم
      از لطف و مهربانی شما بسیار بسیار سپاسگزارم.

  8. وحید says:

    سلام خسته نباشید،ی درخواست دارم،میشه مخروط تجارب ادگار دیل رو با رسم شکل های مربوط به آن را به ایمیل بنده بفرستید. سپاس گذار می شوم،چون من در این مورد باید تحقیقی رو به استاد ارایه بدم با سپاس فراوان

  9. سعید says:

    ممنون از مطلب خوبتون

نوشتن دیدگاه