سامانه ی بی سامان

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید!

**********

 

جنگ جهانی دوم! متفقین بناگاه از شمال و جنوب به ایران حمله ور می شوند.

بمباران شهرها، کشتار و نابودی به دست متفقین از شمال و جنوب و شرق و غرب تمام ایران را فرا می گیرد.

هیچ قانون و ضابطه ای در کار دشمن نیست.

متفقین بی مهابا به کشتار و نابودی دست زده اند. می کشند، نابود می کنند، اسیر می گیرند، زندانی می کنند، ترس و وحشت می پراکنند، قحطی و گرسنگی و در پی آن مرگ و میر ناشی از کمبود مواد اولیه ی غذایی درست می کنند، آن هم به بهانه ای که خودشان هم می دانند پوچ است.

 

کشتار و جنایت و نابودی اشان بیشتر برای ساختن پل پیروزی است. پلی که تسلیحات آمریکایی را به سربازان روسی برساند. بدین سان ایران قربانی جنگی می شود که نه تنها هیچ نقشی در آن ندارد که آشکارا در آن اعلان بی طرفی نموده است!

به راستی چه تفاوتی است میان حمله ی آلمان نازی به روسیه و حمله ی روسیه، انگلستان و آمریکا به ایران؟


شیرازه ی آرتش ایران از هم گسیخته می شود اما غرور ملی باعث می شود تا برخی از خلبان ها و خدمه ی تانک تا پیش از ترک مخاصمه و تسلیم با تمام توان به رودررویی برخیزند.

در این میان تعدادی تانک از مشهد برای رودررویی با تانک های روس اعزام می شوند.


داستان این گروه شنیدنی، دردناک و آموزنده است!

تانک ها به سمت میدان مبارزه حرکت می کنند، راه سخت و دشوار است. دیرزمانی است که از لشکرکشی های داریوش و خشایارشاه گذشته است! تجربه و خاطره و شکوه آن هم از یاد رفته است!

نیروها از تدارک و پشتیبانی برخوردار نیستند، بسیاری از آن ها در بین راه از کار می افتند. آن تعداد از خدمه که با تانک هایشان به میدان جنگ می رسند، بسیار خسته و ناتوان شده اند.

در لشکر مقابل شرایط به گونه ای دیگر رقم خورده است. یدک کش ها تانک های روسی را حمل می کنند تا به میدان نبرد برسند. خدمه ی تازه نفس روسی با تانک های جنگی به میدان نبرد می رسند و در برابر آرتش ایران  صف می کشند.

 

سربازان روس دربرابر آرتش ایران

 

یک سو تانک های از کار افتاده، فرسوده و نیازمند به تعمیر با خدمه ای که در گرمای شهریور تمام راه را در داخل تانک سپری کرده، خسته و کوفته، آسیب پذیر و گرما زده و حالا ناتوان برای ادامه ی جنگ!

 

تریلرهای حمل تانک روسی

 

یک سو تانک هایی آماده برای نبرد، تازه از لای زرورق باز شده که تمام راه بر پشت یدک کش ها حمل شده اند با خدمه ای که تا اینجا استراحت کرده اند و تازه نفس و سرحال وارد تانک های خود می شوند تا جنگ را آغاز کنند!

**********

 

سربازان انگلیسی آماده برای تهاجم

 

 

نتیجه را می توانید به راحتی پیش بینی کنید.

 

ورود متفقین به شهرهای ایران و قحطی،گرسنگی و مرگ

 

نبرد به نفع روس ها پایان می پذیرد و سربازان ایرانی و خدمه ای که از میهن خود دفاع کرده و کشته نشده اند به عنوان اسیر جنگی به روسیه منتقل می شوند.

**********

چه درسی از این تجربه ی تلخ می گیریم! اشکال کار کجاست؟

 

آیا قبول دارید که در یک کشور توسعه نیافته:

هیچ چیز و هیچ کس سر جای خودش نیست!

و آیا می پذیرید که  پیشرفت یعنی:

“”هر چیزی سر جای خودش!”

**********


سامان دهی!

سامان دهی شعار نیست، سامان دهی آمار نیست، سامان دهی حرف نیست.

 

سامان دهی یعنی سرباز را بی نگرانی تا خط مقدم پشتیبانی کنی که تنها دغدغه اش، نبرد باشد نه توشه ی راه، نه مهمات، نه رسیدن به خط، نه خرابی تانک، نه …!

 

نابسامانی یعنی سرباز تا به سر خدمت خود برسد چنان کوفته و خسته و درمانده بشود و چنان درگیر معضلاتی باشد که نباید باشد که از نبرد، از چیزی که کار اصلی او بوده، وا بماند.

 

سامان دهی یعنی از هر جریان، پازلی ساخته شود و تک تک قطعات این پازل طراحی شده، در جای خود قرار گیرد و با قطعات کنار خود تکمیل شود و یک سیستم بسامان ایجاد شود. سیستمی که همانند ماشین در یک فرآیند خودکار جامعه را به پیش ببرد.

 

نابسامانی یعنی قطعات پراکنده ی ناجور نچسبِ نابهنجار که هیچ الفتی و نسبتی و ساز و کاری بین آن ها به وجود نیاید. یعنی اینکه هرکسی و هرچیزی به راه خود برود!

 

سامان دهی یک ارکستر هم آهنگ و هم نوای اجتماعی است که از نانوای محله تا کارشناس فن آوری و از راننده ی تاکسی تا استاد دانشگاه، آهنگ یک هدف و یک نتیجه را در سر و در دل می پرورانند و هر یک همانند مسابقه ی دو امدادی امانتی را می گیرند و به جا و به موقع به کسی که باید، می سپارند!

 

سامان دهی یعنی کسی که پا به جهان می گذارد برنامه اش تا روزی که از جهان بگذرد در یک فرآیند روان و قابل انعطاف چیده شده، این که کیست، چه توانایی هایی دارد، با این توانایی ها کدام قطعه از پازل را پر خواهد کرد، هم راهانش کیانند، از کی بگیرد و چگونه بپروراند و به کی بسپارد، این یک سامانه است!

 

نابسامانی، یعنی

غریزی وارد شدن،

در یک مسیر راکد و منجمد و هم گرا رشد کردن،

به واگرایی خندیدن،

کپی برابر اصل نسل پیش بودن

و در چرخه ای کور ، به ورطه ی ناکجا افتادن

و رفتن و فراموش شدن و دیگر هیچ! از هیچ برآمدن، به هیچ رسیدن و هیچ شدن! این نابسامانی است!

 

سامان دهی یعنی این که

به جامعه نگاه کنی،

نیازهای فردایش را پیدا کنی،

برای رفع نیازهای فردا دانشگاه بسازی،

برای رفتن به این دانشگاه دانش آموز تربیت کنی،

برای این دانش آموزان آینده را و نقش آن ها را در آینده ترسیم کنی،

برای رسیدن به این نقش، آموزگاران و رسانه ها هم صدا و هم راه باشند،

پدر و مادر توشه ی راه فرزند را آماده کنند،

تا این خدمه ی تانک دانایی و توانایی، بی دغدغه و بی نگرانی پا به میدان رزم بگذارد و جهان فردا را در برابر نادانی و ناتوانی پیروز و سربلند بیرون بیاورد.

 

نابسامانی یعنی اینکه با چشم بسته ده ها رشته ی دانشگاهی (از شیر مرغ تا دکترای هوش مصنوعی) تاسیس کنی و بعد دانش آموز بی خبر و ناآگاه، تنها و بی همراه، اتفاقی دانشجو شود و اتفاقی که فارغ التحصیل شد، حیران بماند که با مدرک خود چه کند! او برای چیزی آموزش دیده که نیست! این نابسامانی است!

 

و بعد این انسان نابسامان! اسیر سرنوشتی است که جهل و نادانی او برایش رقم زده است.

 

**********

به سامان دهی بیاندیشیم!

به نابسامانی!

 

درگیر کدام چرخه ایم؟

بیاندیشیم!

بسیار هم!

…..

.

مهرداد

Edutopia.ir

-:”در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

 

468 ad

نوشتن دیدگاه