“شش ت” ی آفرینش

به آفرینش نگاه کنیم! نه به آن گونه که تا امروز نگریسته ایم! به جهانی که سیزده میلیارد و هفتصد میلیون سال تجربه دارد. آفرینش این تجربه ها را بدست آورده و به کار بسته است.

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! وقت آن است که به زیباترین هارمونی هستی نگاه کنیم!

 

** ” شش ت” ی آفرینش **

Edutopia.ir

 

چیزهای غریبی در آفرینش هست که انسان را به شگفتی وامی دارد، از آن جمله:

 

 

“تناسب، توازن، تعادل، تقارن، تکامل، تعامل”

یا

شش ت ی آفرینش!


به هستی نگاه کنید!


به وزن دقیقی که میان طلوع و غروب آفتاب هست!

به روانی قطره و سفتی سنگریزه و دستیاری جاذبه!

به بلندی قد یک زرافه و بلندای درخت!

به همنشینی خاک و باد و آفتاب و رویش!

به تمام چیزهایی که بدن یک موجود زنده نیاز دارد و در اطراف او پیدا می شود!


به نوزادی که می داند دنبال چه چیزی و کجا بگردد! (هنوز سیستم عامل ندارد، اما بایوس او بدست آفرینش، به خوبی تنظیم شده است!)، (گاهی هم حیرت می کنم از شباهت غریب انسان و کامپیوتر!!!)،

 

اگر صدای لغزش گوشنواز جاری آب، بر پرده ی گوش شما خوش می نشیند،

اگر آفرینش رنگهایی بی شمار را برای چشم شما زینت داده است،

اگر…،

خوب بیاندیشیم، خوب! و دوباره به “شش ت” ی آفرینش، نگاه کنیم:

 

“تناسب، توازن، تعادل، تقارن، تکامل، تعامل”

**********


داستان چیست؟
به گمانم اگر روزی ابزاری برای اندازه گیری داشته باشیم، بی نهایت شگفت زده می شویم از اینکه، میان تعداد پشه و پلنگ و علف و سنگریزه و تابش خورشید در یک مکان، آفرینش، نظمی کامل ایجاد نموده است.
اگر آفتی در گوشه ای بر این معادله ها عارض شود، بی تامل، آفرینش دست به راه کارهایی می زند تا “۶ ت” ی خود را دوباره برقرار سازد.
گویی این، “۶ ت” ی آفرینش، برای آفرینش، مقدس است!
زمانی که حاصل تجربه اش “دایناسورها” به شکست می انجامد، بی تامل، بی ناامیدی، بی خستگی، از شکست درس می گیرد، نقاط ضعف را پیدا می کند و روی موجوداتی سرمایه گذاری می کند که نقاط ضعف “دایناسورها” را ندارند:

“پستانداران”

 

اگر گمان می کرد هیکل های گنده برای بقا کارساز است، حالا خوب می داند که سازگاری مهم تر است، پس هیکل های گنده را رها می کند، بدن های  سازگار را پرورش می دهد.

 

و در همه حال، “شش ت” ی آفرینش، شریف و ارزشمند باقی می مانند!

**********

 

زیست شناسان بهتر می دانند که هر چیزی، با “شش ت” ی آفرینش، رودر رو شده، تعارض ایجاد کرده و یا مانع شده، محکوم به شکست و نابودی بوده است! همانند سنگی که در سر راه جویبار، خرد شده، تا رود در راستای “شش ت” ی آفرینش، حرکت کند.

 

بهانه ی  باتلاق و مرداب را نیاورید که خود داستان دیگری است در راستای “۶ ت” ی آفرینش!

 

به گمانم، آفرینش دیگر نیاز به همراه و شریک را احساس کرد که به پرورش انسان روی آورد!

 

انسان!

**********

اگر چه سگ های آبی، با ساختن سد، به او یاری می رساندند، اگر چه گرگ ها همیشه با حمله به گوسفند ها، “شش ت” ی آفرینش را کنترل می کردند، اگرچه کلونی مورچه ها و همراهی مورچه خوارها، یا نظارت دقیق شاهین ها بر “شش ت” ی آفرینش، یا پاکسازی لاشخورها یا … تا حدودی کارساز بود، اما آفرینش هنوز چیزی را کم داشت.

انسان!
اما چرا انسان!
راستش نمی دانم!

روانشناسی چیزی می گوید، زیست شناسی یا باستان شناسی و تاریخ آن چیز دیگر را، اما به راستی، داستان انسان چیست؟

 

همین قدر می دانم که انسان تافته ای جدا بافته نیست!

 

همین قدر می دانم که اگر آفرینش بداند سرمایه گذاری درستی نکرده، تصمیم دیگری خواهد گرفت.

به بافت ژنتیک انسان نگاه کنید، بیشتر شبیه بند کفشی است که آفرینش محض احتیاط، سر و ته آن را چفت و محکم نکرده است، “بست” نزده، (حرف من نیست، حرف دانشمندان است)،

چرا؟ اگر سر و ته بند کفش، محکم نشده باشد، رشته رشته خواهد شد، بعد باید دور انداخته شود!

آیا این یک زنگ خطر برای ما نیست؟

آیا زدن “بست” به سر و ته “ژن”را برای ماندگاری نسل بشر، به بعد وانگذاشته است؟ بعد از چی؟ بعد از آزمون “۶ ت” ؟…

 

بگذریم!
بیایید به این داستان، “۶ ت” ی آفرینش به شکل یک فرضیه نگاه کنیم،

فرض کنیم برایش مهم است، مقدس است، فرض کنیم!

 

اگر انسان، “۶ ت” را برهم بزند، مانند آتشفشان و شهاب سنگ، عارضه خواهد بود و اگر با آن همراه شود، بدون شک شایسته ی سرمایه گذاری بیشتری خواهد شد (بست زدن به سر و ته ژن- تداوم حیات بشر- حداقل سرمایه گذاری؟ شاید!).

 

حالا فرض کنیم که می خواهیم شایستگی این سرمایه گذاری را از خود نشان بدهیم، چه باید کرد؟

اینجاست که پای “آموزش و پرورش” به میان می آید!

اگر “۶ ت” ی آفرینش را قبول دارید، باید قبول داشته باشید که حضور هر انسانی در آفرینش به جهت نیازی است که آفرینش برای برقراری “۶ ت” ی خود به او دارد، پس،

از او دعوت می کند،

اما نه بی حکمت و نه بی ابزار، آفرینش بایوس او را (مثال خیلی دقیقی است. نمی توانم ندیده اش بگیرم!)، آفرینش بایوس (Bios) او را به گونه ای تنظیم می نماید تا در ایجاد برقراری قانون “۶ ت” ی آفرینش، به او کمک نماید.

 

حالا او متولد شده است. اگر دهانش در پی مکیدن شیر است، دستهایش، چشمهایش، تمامی اعضای بدنش (به عنوان سخت افزار)، ناخودآگاه دنبال چیزی است که برای آن به دنیا دعوت شده است. او قطعه ای از پازل آفرینش است، ناهمگون با تمام تکه های دیگر، اما تکمیل کننده، – منفرد و تنها، اما مکمل، …

 

مولوی چه می گوید:

“هرکسی را بهر کاری ساختند- میل آن را در دلش انداختند”


“بایوس” او ناخودآگاه به دنبال “سیستم عاملی” می گردد تا تمام توانمندی خود را به آن بسپارد.

او شاعری است که غزل های بسیاری خواهد سرود، معماری که سازه های قدرتمندی را می سازد، آموزگاری که شاگردان توانمندی را پرورش خواهد داد، باغبانی که باغ های پرباری را به ثمر خواهد نشاند، ولی…

**********

 

گفتم “سیستم عامل”، راستش زیاد دنبال مایکروسافت و اپل و لینوکس … نباشید.

یک ویندوز برای هر نوع کامپیوتر آی بی ام می تواند سازگار بشود!

اپل یا لینوکس هم سیستم عامل خودشان را دارند، یک سیستم عامل که جوابگوی همه ی مدل ها هست.

اما آن اوایل مجبور بودند برای هر رایانه ای که می سازند، یک سیستم عامل خاص خودش را هم بنویسند.

“برای هر رایانه یک سیستم عامل!”


اگر فکر می کنید همانند کامپیوترهای امروزی، یک سیستم عامل انسانی پیدا می شود (همانند آموزش و پرورش امروز) که با همه ی انسان ها سازگار است، سخت در اشتباه هستید!


بگذارید قاطع بگویم: “هر انسان یک سیستم عامل!”


اگر هم اهل کامپیوتر و تکنولوژی نیستید،

بگذارید بگوییم:

“هر انسان، یک آموزش و پرورش!”


در آرمان شهر دانش و فرهنگ بنا، بر این است که انسان ها همانند یکدیگر نیستند، انسان ها، قطعه های جدا جدای یک پازل بزرگ هستند که از جرج لوکاس در ینگه دنیا تا رفتگر زحمت کش محله ی ما، هر کسی یک جزء، یک قطعه، یک پاره از بدنه ی بزرگ هستی است، این تکه ها نباید مثل هم باشند، این ها تکمیل کننده ی یکدیگر هستند تا چرخ آفرینش بچرخد و انسان به آرمان شهر رهسپار شود!

 

هر پاره از آفرینش با پاره های دیگر تفاوت دارد. هر پاره باید به پاره های دیگر دوخته شود.

نخ و سوزن اگر چه یکی است، دوخت و دوز یکی نیست!

 

راهکارها و راهبردها برای هر پاره ای، دیگرگونه است.

پس حق بدهید که بگوییم:

“هر انسان، یک آموزش و پرورش!”

 

حالا خودتان پاسخ وظیفه ی اصلی آموزش و پرورش را می دانید:
–     شناخت توانمندی های “یک انسان”
–     طراحی یک الگوی رشد برای بارور ساختن استعدادهای منحصر به فرد او

–     پیوند میان این توانایی های او  و توانایی های انسان های جامعه

–     پیوند میان جامعه با آفرینش

تا …

تا انسان بتواند به عنوان یک قطعه ی ناهمگون منفرد جای خود را در این پازل پیدا و پر کند، با قطعه های پیرامون خود همراه و سازگار شود و ساختار محیط خود را کامل کند، (یادتان باشد بزرگترین دلیل از بین رفتن انسان های نئاندرتال، عدم سازگاری و ناتوانی در کار گروهی بود!)
به آفرینش نگاه کنیم!

آفرینش با تمام وجود از ما می خواهد تا به او در رسیدن به آرمان همیشگی اش، “۶ ت”، کمک کنیم!

آفرینش تمام نیازهایش را به صورت بالقوه در نهاد ما می گذارد، جدا جدا و هر کدام به مقدار لازم، چرا که این، کار یک یا دو نفر نیست!

آنگاه از ما می خواهد تا این توانمندی ها را شکوفا کنیم، قطعه ی خود را کامل کنیم و با قطعات دیگر پیوند برقرار کنیم تا موتور آفرینش، زیباتر و قدرتمندتر از همیشه کار کند و هستی به پیش برود.
و یادمان باشد نتیجه ی این تلاش، همانند جریان رودخانه، رسیدن به دریاست، می خواهی نامش را بهشت بگذار یا آرمانشهر! هر چه هست سرمنزل مقصود است و نهایت کمال آفرینش!

 

غیر از این باشد، دیر یا زود گذارمان به بیابان و شوره زار خواهد افتاد و مرداب شدن انتظار ما را خواهد کشید!

**********


به “۶ ت” ی آفرینش، ارج بگذاریم!

با “۶ ت” ی آفرینش، همراه شویم!

و در گام اول، “۶ ت” ی وجود خودمان را پیدا و سازگار نماییم!


آفرینش، ما هستیم، جلوه های آفرینش ما هستیم!

شکل انسانی پیدا کرده ایم تا در عمل به برقراری “۶ ت” هستی بپردازیم و به کمال هستی دست پیدا کنیم!

 

**********
بیاندیشیم!
بسیار بیاندیشیم!

از “شش ت” ی آفرینش یادمان نرود! از همراهی و سازگاری…! از به روز نمودن و پیشرفت!

از آرمان شهر! آرمان شهر دانش و فرهنگ

 

با ما باشید! با آرمان شهر دانش و فرهنگ!


…..
….

..

.

مهرداد

EDUtopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

نوشتن دیدگاه