کلاس با دسی بل

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید!

 

“کلاس با دسی بل”

**********

.-:”اگر آموزگاری از روش های فعال تدریس در کلاس درس بهره ای نبرده باشد به خود و دانش آموزان خود ستم کرده است.”


به این جمله باور دارم، هرچند مشکلات و معضلات بی شماری ممکن است پیش رو باشد و از آن درست و کامل نتوان بهره برد اما خالی بودن یک کلاس از ایده های نو و روش های نو، مرگ خلاقیت را به همراه دارد.

 

…. یک کلاس اول راهنمایی را به من سپرده بودند، شاد، شیرین و پر انرژی. پرنده های زندانی بناگاه در اینجا فضایی برای پریدن پیدا می کردند و بال بال زدنشان، شادمانی اشان، شور و هیاهوی اشان، باور نکردنی بود.
سر و صدا بود و نگاه عاقل اندر سفیه معاونان آموزشی که: فلانی نمی تواند کلاس را اداره کند! گله های همکاران نیز کم وبیش، رودررو و پشت سر!

وقتش بود کاری بکنم.
به مساله فکر کردم.
چقدر خوب بود کلاس مثل رادیو بود، پیچیش را می پیچاندم …!
چراغی در ذهنم روشن شد!
وارد کلاس شدم.

 

درس جدید “دسی بل”!

**********

 

…  سال ها بود که   Sound Forge   و بعدش هم، Adobe Audition را آموزش داده بودم، حالا وقتش بود این درس ها را “کاربردی” کنم.

نگران بودم که بچه ها درس را نگیرند که گرفتند، خیلی خوب هم!
واحد سنجش صوت و Play Meter و والیوم صدا (همان ولوم خودمان) را بهشان آموزش دادم.

برای صفر، ده، بیست، هفتاد،  صد و بیست و صد و سی دسی بل مثال های عینی و ملموس آوردم.


فقط به یک ولوم احتیاج داشتیم.

یکی از بچه ها که کامپیوتر بلد بود، ولوم صدای ویندوز را پای تخته کشید و من درجه گذاری نموده و برای دکمه ی تنظیم آن از تخته پاک کن استفاده کردم.
همه چیز حاضر بود!
مدتی تمرین کردیم! در درجات مختلف با بچه ها، صدای کلاس را تنظیم کردم.

بازی پر هیجانی بود.

حالا می توانستم با بالا و پایین بردن تخته پاک کن روی تخته سیاه، شدت صدا را تنظیم کنم که:

 

….آن پیشامد ناگهانی روی داد!
روزی شدت صدا داشت بالا می رفت و من می خواستم بلند شوم  و صدا را کنترل کنم که ناگهان یکی از بچه ها پرید  (هوش حرکتی، جنبشی) و با تخته پاک کن صدای کلاس را میزان کرد.
جالب بود! این شخص نبود که صدای کلاس را تنظیم می کرد! سیستم بود.

نه تهدید، نه تشر، نه نمره ی منفی، نه …، … !

هر کسی می توانست با بالا و پایین بردن تخته پاک کن، همانند دکمه ی رادیو، شدت صدای کلاس را تغییر دهد!

 

دانش آموز دارای هوش حرکتی، جنبشی من “آقای صدا” شد و آقای صدا پُست ارزشمند نگهبانی صدا را بر دوش گرفت.

 

از آن زمان به بعد دیگر، نگران صدا نبودم، نگران درس خود بودم، کلاس هم آرام گرفت و بچه ها یاد گرفتند در چه زمانی، با چه شدت صدایی گفتگو کنند.

 

**********

با خودم می اندیشم، گاهی وقت ها قدم کوچکی، می تواند مشکلات بزرگی را از سر راه بردارد. مهم این است که یکی به آن بیاندیشد و پیدایش کند.

این خلاقیت است.

من خوشحالم که با کنار هم قرار دادن دو چیز ناهمگون و نامرتبط، کلاس درس و ولوم صدا، مشکل بزرگی را که پیش پایم بود حل کردم و نتیجه گرفتم.
بیاندیشیم،

به گره های پیش رویمان!
چاره، همیشه شمشیر نیست،
چاره، همیشه دندان نیست،
انگشت های اندیشه و خرد،

هر گرهی را به نرمی،

وا می کند.
.

…..

مهرداد

Edutopia.ir

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

یک دیدگاه

  1. محمدرضا غفوريان says:

    بسیار زیبا و لطیف و آموزنده بود همان طور که دیروز در دومین جلسه گفته بودید

نوشتن دیدگاه