بیش فعالی یا هوش

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید!

**********

 

 

کن رابینسون و هوش حرکتی جنبشی:

 

_ “… من دارم روی یک کتاب کار می کنم با عنوان «شکوفایی»، که مبتنی است بر یک سری مصاحبه که با مردم داشتم درباره اینکه چگونه استعدادهایشان را کشف کردند.

برایم خیلی جالبه که چطور این افراد به اینجا رسیدند.

در حقیقت از یک گفتگو شروع شد که با یک خانم توانمند داشتم که شاید بیشتر مردم درباره اش نشنیده اند، اسمش جیلین لین (Gillian Lynne) است.

او یک طراح تئاتره و همه کارهایش را می شناسند. نمایش های «گربه ها» (Cats) و «شبح اوپرا» (Phantom of the Opera) را انجام داده، اون شگفت انگیزه!

به هر حال، من و جیلین یک روز با هم ناهار می خوردیم و من گفتم:

– “جیلین، چی شد که تونستی هنرمند بشی؟”

و اون گفت:

– “خیلی جالب بود، وقتی که مدرسه می رفت واقعاً کسی بهش امیدی نداش و مدرسه به پدر و مادرم نامه نوشت که:”ما فکر می کنیم جیلین دچار نوعی اختلال یادگیری باشه، اون نمی تونه تمرکز کنه. همه اش وول می خوره.”

 

فکر کنم اگر امروز بود می گفتند که اون بیش فعالی دارد. مگه نه؟

اما این دهه ۱۹۳۰ بود و بیش فعالی هنوز اختراع نشده بود،یک بیماری نبود. (خنده حضار)

مردم متوجه نبودند که شاید بیش فعال باشند.

به هر حال او با مادرش به ملاقات یک متخصص رفت. در یک اتاق که با بلوط تزئین شده بود و او را راهنمایی کردند که روی یک صندلی در ته اتاق بنشیند و همانجا برای ۲۰ دقیقه متخصص نشست.

متخصص با مادرش درباره همه مشکلات جیلین در مدرسه صحبت می کرد. حتی برای اینکه مزاحم مردم می شد، مشق هایش همیشه دیر می شد، و غیره و غیره یک بچه هشت ساله – و در آخر، دکتر رفت و نشست کنار جیلین و گفت:

– “جیلین! من به همه این چیزهایی که مادرت گفته گوش دادم و حالا باید باهاش خصوصی حرف بزنم.”

اون گفت:

– ” همینجا صبر کن، ما برمی گردیم، زیاد طول نمی کشه.”

و آن ها رفتند و تنهایش گذاشتند. اما در حالی که از اتاق بیرون می رفتند، متخصص رادیویی را که روی میز کارش بود روشن کرد. وقتی آنها از اتاق بیرون رفتند، او به مادرش گفت:

– “فقظ بایستید و تماشایش کنید.”

از لحظه ای که از اتاق خارج شدند، با صدای موسیقی روی پاهایش بند نبود، و با موسیقی حرکت می کرد. یک چند دقیقه ای نگاهش کردند. متخصص برگشت و به مادرش گفت:

– “خانم لین، جیلین بیمار نیست! او یک هنرپیشه است. او را به مدرسه تئاتر ببرید.”

 

پرسیدم :

– “بعدش چی شد؟”

گفت:

–  “مادرم همین کار را کرد. نمی توانم بگم که چقدر خارق العاده بود. ما وارد یک اتاق شدیم که پر بود ازآدم هایی مثل خودم، آدم هایی که نمی توانستند یک جا آرام بگیرند.آدم هایی که برای فکر کردن احتیاج به حرکت کردن داشتند. برای فکر کردن نیاز به حرکت داشتند. آنها نمایش می دادند.”


او بعد از مدتی برای پذیرش در مدرسه سلطتنی باله اقدام کرد، او یک هنرمند نمونه شد، او مسیر شغلی شگفت انگیزی داشت در مدرسه تئاتر.

بعدن از مدرسه سلطتنی فارغ التحصیل شد و شرکت خودش را راه اندازی کرد، شرکت جیلین لین، با وبر آشنا شد. او مسئول برخی از موفق ترین کارهای نمایشی موزیکال در تاریخ بوده، میلون ها نفر از کارهای او لذت برده اند و  اکنون یک میلیونر ثروتمنده.

 

اگه متخصص دیگه ای بود ممکن بود به اون چند تا قرص بده و به او توصیه می کرد که آرام تر باشه… .”

 

متن کامل این سخنرانی

…..

…..

مهرداد

Edutopia.ir

 

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

یک دیدگاه

  1. ددد says:

    دمت گرم

نوشتن دیدگاه