دانشکده ی هنر، جنگ!

دانشکده ی هنر وین عامل اصلی جنگ جهانی دوم است.
بله، دانشکده ی هنر وین عامل اصلی جنگ جهانی دوم است.

شاید اگر تعصب یک آموزگار نسبت به درس خود نبود، جنگ جهانی دوم هم نمی بود!

به آرمان شهر دانش و فرهنگ خوش آمدید! اگر همواره میان شمایِ آموزگار و شاگردانتان دیوار بزرگی از تعصبِ شما به درس هست، این داستان را بخوانید:

 

**********

روزگاری جوانی سرشار از شوق و انرژی در حالی که به آنچه در دستانش بود ایمان داشت به سمت این دانشکده رفت.

 

دانشکده ی وین

 

او به هنر خود و توانمندی اش مطمئن بود و آثار هنری اش را با ایمانی محکم در دست می فشرد.

 

آدولف هیتلر نوجوان

 

اما،… دانشگاه اورا پس زد. انرژی او را ندیده گرفت و بر روی تنها نقطه ضعفش انگشت گذاشت.
-:” شما توانایی کشیدن انسان را ندارید!”


نقاشی هایی که می توانست جلوی جنگ را بگیرد!

 

و بعد او را به دانشکده ی مهندسی راهنمایی کردند! اما او نقاشی را دوست داشت!


هیتلر خود را هنرمند بزرگی می دانست!

 

او در زمینه نقاشی استعداد زیادی داشت و برای ورود به آکادمی هنر های زیبای وین امتحان داد.

 

او در این آزمون قبول نشد. به او گفتند:

-: “تو استعداد کار های هنری داری، اما نه در نقاشی، تو در طراحی ساختمان ها استعداد داری!”

 

نمونه ای از نقاشی های هیتلر

 

بدین ترتیب او، به خاطر “عدم صلاحیت در نقاشی” دو بار از موسسه ی  هنرهای زیبای وین اخراج شد.

 

شاید اگر آدولف هیتلر توانسته بود پا به دانشکده نقاشی بگذارد سرنوشتی چنین شوم نمی داشت و سرنوشت جهان هم چیز دیگری بود!

 

 

کودکی هیتلر

 

هیتلر جوان، از تنها جایی که می توانست انرژی پرقدرت او، هوش برون فردی و هوش هیجانی او را مهار کند و در مسیر درستی به راه بیاندازد، خارج شد و …

 

و از آنجا که نمی توانست انسان را بِکِشد، “عدم صلاحیت در نقاشی” طرحی را پیاده کرد تا نزدیک به شصت میلیون انسان را بکُشد  و جهان را در وحشتی بی پایان فرو ببرد.

 

هیتلر و کنترل اندیشه ها!

**********

من به اینکه فلاسفه، جامعه شناسان، اندیشمندان اصالت را با ژن بدانند  یا محیط یا چیزی دیگر، کاری ندارم.
به عنوان یک آموزگار باید پیش از هر چیزی، نگران این باشم که فاجعه ی انسانی  دیگری بروز نکند و این بار میلیاردها انسان هلاک نشوند.

 

 

من باید نگران کسی باشم که سرشت او و تمامی شرایط محیطی پیرامون، او را برای جنایتکار شدن ساخته و پرداخته است و من به جای از بین بردن این انرژی بی پایان، که کاری خطاست و  بیهوده، باید آن را در مسیر دیگری به جریان بیاندازم.

 

 

اگر او هنرمند نشد، مهم نیست، مهم این است که او جنایت کار نشده است و این بزرگترین سود است.
این تنها و تنها آموزگار است که می تواند در لابلای سرشت حیوانی یک قاتل، جوهره ی انسانیت را اگر ندارد،  بیافریند و چنین آموزگاری بدون شک آفریدگار پاکی و روشنی از دل سیاهی و تاریکی  است.
این که شاگرد من هنرمند نشد یا ریاضی دان یا فیزیک دان، مهم نیست، در گام اول این که در مسیر نابودی خود و آفرینش قرار نگرفت، مهم است!

**********

من هرگز شاگردی را که در کلاس هنر خوب طراحی نمی کند و یا در کلاس ریاضی فیثاغورث نمی داند یا در کلاس تاریخ موسس سلسله ی قاجاریه را نمی شناسد، سرزنش نمی کنم. من باید خودم را سرزنش کنم اگر، بذر سرخوردگی را در دل کسی بکارم و او، ناامید و سرشکسته، به سیم آخر بزند، انرژی وجودش را در جایی که مناسب نیست بکار گیرد و … و  شاید، این گونه،  به دست او، نه! به دست من! جنگ جهانی سوم آغاز شود.

**********

و بعد،من،مدرسه،برنامه ریزان آموزش و پرورش، همانند مسئولین دانشکده ی هنر وین، مسئول همه ی عواقب آن خواهیم بود.

 

**********

…..

مهرداد

Edutopia.ir

 

“در بهره برداری از نگاره های آرمان شهر دانش و فرهنگ © نام و پیوند به این پایگاه را از یاد نبرید!”

 

دیدگاه های خود را درج نمایید!

نام خود را بنویسید، نیازی به پست الکترونیک و سایت شما نیست!

سربلند و پیروز باشید!

468 ad

نوشتن دیدگاه